ترجمه تفسیر المیزان جلد 17

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه تفسیر المیزان - جلد 17

سید محمدحسین طباطبایی؛ ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید


‌صفحه‌ى 45


اخذ شديدى بگرفت، مكذبين اين امت را هم خواهد گرفت.


[توضيح اينكه فقر و نياز منحصر در انسان و غنا و بى نيازى منحصر در خداى تعالى است (أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ)]


" يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ" هيچ شكى نيست كه در اين آيه نوعى زمينه‏چينى براى دو آيه بعد است، و مى‏خواهد مضمون آن دو را روشن كند، در عين اينكه خودش در مفادش مستقل مى‏باشد.


توضيح اينكه: سياق، به اين نكته اشعار دارد كه اعمال تكذيب كنندگان رسول خدا (ص) كاشف از اين است كه خيال كرده‏اند مى‏توانند با پرستش بت‏ها از بندگى خدا بى‏نياز شوند، در نتيجه اگر خدا ايشان را به پرستش خود دعوت مى‏كند، لا بد احتياج به عبادت ايشان دارد، پس در اين قضيه از يك طرف بى‏نيازى است، و از طرف ديگر فقر و احتياج، به همان مقدار كه آنان از بى‏نيازى بهره‏مند هستند، خدا به همان مقدار فقير و محتاج ايشان است (تعالى اللَّه عن ذلك).


لذا خداى سبحان در رد توهم آنان فرمود:" يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ" و در اين جمله فقر را منحصر در ايشان، و بى‏نيازى را منحصر در خود كرد، پس تمامى انحاى فقر، در مردم، و تمامى انحاى بى‏نيازى، در خداى سبحان است، و چون فقر و غنى عبارت از فقدان و و جدان است، و اين دو، دو صفت متقابل يكديگرند، ممكن نيست موضوعى از هر دو خالى باشد، هر چيزى كه تصور شود، يا فقير است، و يا غنى، و لازمه انحصار فقر در انسان، و انحصار غنى در خدا انحصارى ديگر است و آن عبارت از اين است كه: انسان‏ها منحصر در فقر باشند، و خدا منحصر در غنى، پس انسان‏ها غير از فقر ندارند، و خدا غير از غنى ندارد.


پس خداى سبحان غنى بالذات است، او مى‏تواند همه انسان‏ها را از بين ببرد، چون از آنان بى‏نياز است، و آنان بالذات فقيرند، و نمى‏توانند به چيزى غير از خدا، از خدا بى‏نياز شوند.


و ملاك در غناى خدا از خلق، و فقر خلق به خداى تعالى، اين است كه: خدا خالق و مدبر امور ايشان است. و آوردن لفظ جلاله" اللَّه" اشاره به فقر خلق و غناى خدا دارد. و آوردن جمله" اگر بخواهد شما را از بين مى‏برد، و خلقى جديد مى‏آورد" اشاره به خلقت و تدبير او دارد، و همچنين آوردن كلمه" الحميد" براى اين است كه او در فعل خودش كه همان خلقت و تدبر باشد، محمود و ستايش شده است.


در نتيجه برگشت معناى كلام به نظير اين مى‏شود كه بگوييم: هان اى انسانها! شما بدان جهت كه مخلوق و مدبر خداييد، فقراء و محتاجان به او هستيد، در شما همه گونه‏


/ 614