بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید صفحهى 460 " غافِرِ الذَّنْبِ وَ قابِلِ التَّوْبِ شَدِيدِ الْعِقابِ ذِي الطَّوْلِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ" اينكه در جمله" غافِرِ الذَّنْبِ" و جمله" قابِلِ التَّوْبِ" مطلب را در قالب اسم فاعل آورده بعيد نيست كه براى اين بوده كه بر استمرار تجددى دلالت كند، چون مغفرت و قبول توبه از صفات فعليه خداست، و خداى تعالى همه روزه و لا يزال گناهانى را مىآمرزد و توبههايى را قبول مىكند. و اگر جمله" وَ قابِلِ التَّوْبِ" را با واو عاطفه آورد، ولى در جمله" شَدِيدِ الْعِقابِ" و جمله" ذِي الطَّوْلِ" واو عاطفه به كار نبرد، بدين جهت است كه مجموع" غافِرِ الذَّنْبِ وَ قابِلِ التَّوْبِ" به منزله يك صفت است و يك رفتار خدا با بندگان گنهكار را افاده مىكند و آن اين است كه ايشان را مىآمرزد، چيزى كه هست گاهى با توبه، و گاهى بدون توبه و با شفاعت. كلمه" عقاب" و همچنين" معاقبة" عبارت است از مؤاخذهاى كه در عاقبت گناه متوجه گنهكار مىشود. راغب مىگويد:" عقب" و" عقبى" تنها در مورد ثواب و اجر خير به كار مىرود، هم چنان كه در قرآن فرموده:" خَيْرٌ ثَواباً وَ خَيْرٌ عُقْباً" و نيز فرموده:" أُولئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ" و اما كلمه" العاقبة" اگر بدون اضافه در كلام آيد، باز مختص به ثواب و اجر خير است و در عذاب به كار نمىرود، مانند" وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ" و اگر به كلمهاى ديگر اضافه شود در اين صورت گاهى در معناى عقوبت و عذاب مىآيد، مانند آيه" ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا" و آيه" فَكانَ عاقِبَتَهُما أَنَّهُما فِي النَّارِ". و اين در حقيقت از باب استعاره گرفتن كلمهاى است در ضد معناى اصلىاش. و اما كلمه" عقوبت" و" معاقبة" همواره در عذاب استعمال مىشود، و مختص بدانست «1». بنا بر اين كلمه" شديد العقاب" مانند كلمه" ذو انتقام" از اسماى حسنايى است كه صفت خداى تعالى را در طرف عذاب حكايت مىكند، هم چنان كه كلمه" غفور" و" رحيم" صفتش را در جانب رحمت حكايت مىنمايد. و اما كلمه" طول"- به طورى كه مجمع البيان «2» گفته- به معناى انعامى است كه مدتش طولانى باشد. پس معناى" ذو الطول" با معناى" منعم" يكى است. و هر دو از اسماى حسناى الهى است، و ليكن ذو الطول اخص از منعم است، چون تنها نعمتهاى طولانى را شامل مىشود، ولى منعم هم آن را شامل است و هم نعمتهاى كوتاه مدت را. _______________ (1) مفردات راغب، ماده" عقب". (2) مجمع البيان، ج 8، ص 513.