ترجمه تفسیر المیزان جلد 17

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه تفسیر المیزان - جلد 17

سید محمدحسین طباطبایی؛ ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید


‌صفحه‌ى 486


نيز آمده. و معناى جمله" وَ لا شَفِيعٍ يُطاعُ" اين است كه: كفار شفاعت پذيرفته ندارند.


" يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُورُ" بعضى «1» گفته‏اند: كلمه" خائنة" مصدر است، مانند" خيانت" نظير كلمه" كاذبة" و" لاغية" كه اولى به معناى" كذب" و دومى به معناى" لغو" است، و مراد از" خائنة الاعين" تمامى گناهان نيست، بلكه تنها آن گناهانى منظور است كه براى ديگران هويدا نباشد، و از آنان پوشيده باشد، مانند" سارقة النظر" كه به معناى نگاه‏هاى زير چشمى و پنهانى است، به دليل اينكه جمله" خائنة الاعين" با جمله" و ما تخفى الصدور" آمده.


بعضى «2» ديگر گفته‏اند جمله مزبور از باب اضافه صفت به موصوف است و لازمه آن اين است كه علم خدا به" خائنة الاعين" به معناى معرفت باشد و معناى آيه چنين باشد كه:


خدا چشم‏هاى خائن را مى‏شناسد. ولى معناى صحيح همان معناى اول است.


و جمله" وَ ما تُخْفِي الصُّدُورُ" به معناى وجوه كفر و نفاق و گناهان است كه صاحبش آن را در نفس خود پنهان مى‏داشت.


[احتجاج بر توحيد با بيان اينكه خدا قضاى به حق مى‏كند]


" وَ اللَّهُ يَقْضِي بِالْحَقِّ وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يَقْضُونَ بِشَيْ‏ءٍ ..."


اين جمله حجت ديگرى است بر يگانگى خداى تعالى در الوهيت، كه آن را بعد از داستان انحصار ملك در خدا در روز قيامت، نيز بعد از ذكر اينكه خدا" خائِنَةَ الْأَعْيُنِ" را مى‏داند، آورده، تا آن دو جمله مقدمه براى جمله مورد بحث بوده باشند.


و حاصل اين حجت آن است كه: يكى از لوازم ضرورى و بديهى الوهيت اين است كه اله بايد در بندگان خود و در بين آنان به حق داورى كند و خداى سبحان در قيامت در بين خلقش به حق داورى مى‏كند، اما خدايانى كه شما مشركين اتخاذ كرده‏ايد، هيچ حكمى نمى‏كنند، نه به حق و نه به باطل، براى اينكه اين آلهه خود مملوك خدايند، و هيچ چيز را مالك نيستند.


و يكى از موارد قضاى خداى تعالى تدبير جزئيات امور بندگان است كه از راه خلقت چيزى بعد از خلقت چيز ديگر انجام مى‏دهد، آرى اين تدبير خود مصداقى از حكم و قضا است، به شهادت اينكه يك جا مى‏فرمايد:" إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ" «3»، و جايى ديگر همين خلقت و تدبير را تعبير به قضا كرده فرموده‏


_______________


(1 و 2) مجمع البيان، ج 8، ص 519.


(3) فرمان نافذ خدا (در عالم) چون اراده خلقت چيزى راى كند به محض اينكه گويد باش بلافاصله موجود خواهد شد. سوره يس، آيه 83.


/ 614