بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید صفحهى 524 " وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ"- حرف" فا" كه بر سر جمله" فاحسن" در آمده، فاى تفسيرى است، و به آيه چنين معنا مىدهد: خداوند خلقت صورتهاى شما را نيكو كرد، و اين بدان جهت است كه خداى تعالى صورت انسان را مجهز به جهازى بسيار دقيق كرد كه با آن جهاز و وسايل مىتواند انواع كارهاى عجيب را انجام دهد، كارهايى كه ساير موجودات جاندار از انجام آن عاجز است. و نيز از مزايايى از زندگى بهرهمند است كه آن مزايا براى غير انسان ابدا فراهم نيست. " وَ رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ"- منظور از طيبات انواع رزقهاى گوناگونى است كه طبيعتش با طبيعت آدمى سازگار است، و با طبيعت ساير حيوانات سازگار نمىباشد، مانند انواع دانهها، و گوشتها و غير آن. " ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ"- يعنى اين اللَّه است كه رب شما است و امور شما را تدبير مىكند." فَتَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ"- اين جمله ثنايى است بر خداى عز و جل به اينكه ربوبيت و تدبيرش تمامى عالمها را فرا گرفته، و با آوردن حرف" فا" بر سر اين جمله، آن را متفرع كرد بر جمله قبلى، در نتيجه ربوبيتش براى همه عالمها را فرع ربوبيتش براى انسان قرار داد، و اين به منظور آن بود كه بفهماند ربوبيت خداى تعالى يكى است، و تدبيرش نسبت به امور انسان عين تدبيرش نسبت به امور همه عالم است، چون نظام جارى در سراسر جهان يكى است، و انطباق آن بر سراسر جهان عين انطباقش بر يك يك نواحى آن است، پس خداى سبحان منشا خير كثير است كه در لغت آن را" بركت" گويند:" فَتَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ" «1». " هُوَ الْحَيُّ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ ..." در جمله" هو الحى" اطلاقى است كه به هيچ وجه مقيد نمىشود، نه عقلا و نه نقلا. علاوه بر اين، انحصار را هم افاده مىكند، در نتيجه معنايش اين مىشود كه: تنها خداى تعالى حياتى دارد كه دستخوش مرگ و زوال نمىشود، پس خداى تعالى حى بالذات است و هر زنده ديگرى با احياى او داراى حيات شده. و چون معلوم شد كه در اين ميان يك حى بالذات است و يك حى به وسيله غير، در نتيجه تنها كسى بالذات مستحق عبادت است كه حياتش نيز بالذات باشد و او خداى تعالى _______________ (1) و از اين تفريع مىتوان استفاده كرد كه نظام آفرينش فرع بر نظام انسانها، و خلقتش به خاطر خلقت انسانها بوده است. اين احتمال را مؤلف بزرگوار نيز پسنديد. مترجم.