بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید صفحهى 578 شما عليه خودتان است. با اين بيان روشن مىشود كه چرا جمله" هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ" را مقيد كرد به جمله" اول مرة" و معلوم مىشود كه مراد از اين قيد، اولين لحظهاى است كه انسانها هستى مىپذيرند. مفسرين در تفسير جمله" أَنْطَقَنَا اللَّهُ" و اينكه معناى به زبان آوردن پوست بدن چيست؟ همان اقوالى را كه در تفسير" شَهِدَ عَلَيْهِمْ" داشتند دارند. بعضى «1» گفتهاند: خداوند در آن روز علم و قدرت بر نطق براى آنها خلق مىكند، در نتيجه به زبان درمىآيند. بعضى «2» ديگر گفتهاند: در كنار هر عضوى صدايى خلق مىكند، شبيه به صداى نطق گويندگان. و مراد از نطق اعضاء آن صداست. بعضى «3» ديگر گفتهاند: مراد از نطق، دلالت ظاهر حال است بر اينكه مثلا فلان گناه را كرده. و همچنين در تفسير اينكه فرمود:" أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ" وجوهى ذكر كردهاند. بعضى «4» گفتهاند: اين عموميت تخصيص خورده به موجودات زنده، و داراى نطق، چون تمامى موجودات و حتى تمامى موجودات زنده، نطق به معناى حقيقى كلمه ندارند، و نظير اين تخصيص در كلام خداى تعالى شايع است، مثل اينكه در باره بادى كه به قوم عاد فرستاد، فرموده" تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْءٍ"- و همه چيز را نابود كرد" «5» با اينكه منظور همه انسانها است، نه همه چيزها. بعضى «6» ديگر گفتهاند: مراد از" نطق" در جمله" أَنْطَقَنَا اللَّهُ" همان معناى حقيقى كلمه است، ولى در جمله" أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ" به معناى دلالت است، و در نتيجه اطلاق جمله باقى مىماند و تخصيصى در كار نمىآيد. اشكالى كه متوجه اين دو تفسير است، اين است كه: تخصيص زدن به آيه، و يا حمل آن بر معناى مجازى (دلالت)، وقتى درست است كه ما اين معنا را مسلم بدانيم كه غير انسان و حيوان و فرشته و جن كه حيات و نطق دارند، بقيه موجودات فاقد علم و نطقاند. ليكن صرف اينكه ما موجودات را اين طور مىبينيم دليل نمىشود بر اينكه غير از آن چهار طبقه ديگر هيچ موجودى اراده و شعور ندارد، نه در ظاهر، و نه در پس پرده، و نه در باطن ذاتشان، چون ما دسترسى به باطن ذات موجودات نداريم، تا ببينيم آنجا چه خبر است؟ علم و _______________ (1 و 2 و 3) مجمع البيان، ج 9، ص 9. (4) روح المعانى، ج 24، ص 116. (5) سوره احقاف، آيه 25. (6) روح المعانى، ج 24، ص 116.