بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید صفحهى 607 " لباس بلند و لابس قصير است". و اگر بگويند" لباس بلند و لابسه قصيره" است، در حقيقت لكنتى در كلام آوردهاند، و به اصطلاح زيادى حرف زدهاند، براى اينكه گفتگو در باره مذكر بودن لابس يا مؤنث بودن او نبود، بلكه گفتگو در باره غرضى بود ما وراى آن «1». " قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ"- اين جمله اين نكته را بيان مىكند كه اثر و خاصيت قرآن دائر مدار واژه عربيش نيست، بلكه اين مردمند كه در مقابل آن دو جورند، طايفهاى با ايمان و طايفهاى ديگر بىايمانند، و گرنه قرآن هدايت و شفاء است براى هر كس كه داراى ايمان باشد، و او را به سوى حق هدايت مىكند. و بيماريهاى درونى را، از قبيل شك و ريب، شفا مىدهد. و در عين حال براى كسانى كه ايمان نمىآورند ضلالت و كورى است، و باعث آن است كه حق و راه رشاد را تشخيص ندهند. و در اينكه مردم بىايمان را چنين توصيف كرده كه در گوشهايشان" وقر" و سنگينى دارند، اشاره است به اعترافى كه خود آنان كرده بودند، و در اول همين سوره از ايشان حكايت كرد كه گفتند" وَ فِي آذانِنا وَقْرٌ". " أُولئِكَ يُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ"- منظور از ندا شدنشان از محلى دور اين است كه نه صدايى را مىشنوند، و نه صاحب صدا را مىبينند، و اين خود تمثيلى است از حال كفار كه نه موعظتى را مىپذيرند، و نه حجتى را تعقل مىكنند. [معناى اينكه ملائكه به مؤمنين مىگويند ما در دنيا و آخرت اولياء شما هستيم] " وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ فَاخْتُلِفَ فِيهِ ..." اين آيه شريفه رسول خدا (ص) را از اينكه قومش لجبازى مىكنند و به كتابش كفر مىورزند، تسليت مىدهد. " وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ"- منظور از اين كلمه كه" اگر از ناحيه پروردگار متعال قبلا نگذشته بود به زندگى كفار خاتمه داده مىشد" همان جمله" وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حِينٍ" «2» است كه در آغاز خلقت خطاب به بنى نوع آدم فرموده بود. " وَ إِنَّهُمْ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ"- يعنى قوم حضرت موسى (ع) نسبت به كتاب موسى در شكى ريبآور بودند، اين را بدان جهت مىفرمايد تا خاطر خطير رسول خدا (ص) را نسبت به آنچه از قوم خود مىبيند تسليت دهد. " مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها ..." يعنى عمل، قائم به صاحب عمل است، و بيانگر حال او است. اگر عمل صالح و _______________ (1) تفسير كشاف، ج، ص (2) سوره اعراف، آيه 24.