ترجمه تفسیر المیزان جلد 17

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه تفسیر المیزان - جلد 17

سید محمدحسین طباطبایی؛ ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید


‌صفحه‌ى 66


و در معناى ظالم به نفس و مقتصد و سابق نيز اختلاف كرده‏اند، بعضى «1» گفته‏اند:


ظالم، كسى است كه ظاهرش از باطنش بهتر باشد و مقتصد، آن كسى است كه ظاهر و باطنش يكسان باشد، و سابق، آن كسى است كه باطنش از ظاهرش بهتر باشد. بعضى «2» ديگر گفته‏اند: مراد از سابق آن كسانى هستند كه در عهد رسول خدا (ص) اسلام آوردند، يعنى صحابه آن جناب، و مقتصد كسانى هستند كه پا به جاى پاى اصحاب آن جناب گذاشته باشند، و ظالم به نفس ساير مردمند. بعضى «3» ديگر گفته‏اند: ظالم به نفس كسى است كه گناه بر او غلبه كرده باشد، و مقتصد آن كسى است كه گناه و ثوابش يكسان، و خلاصه متوسط الحال باشد، و سابق آن كسى است كه به درگاه خدا تقرب جسته، و در درجات قرب از ديگران پيشى گرفته باشد.


البته در اين بين اقوال متفرق ديگرى هست كه ذكر نكرديم، و اگر احتمالات مذكور را در يكديگر ضرب كنيم از هزار احتمال بالاتر مى‏شود.


" جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ" كلمه" يحلون" مضارع مجهول از باب تفعيل است و مصدر آن تحليه است و" تحليه" به معناى خودآرايى است. و كلمه" اساور" جمع أسوره و" أسوره" هم جمع سوار- به كسره سين- است، راغب گفته: سوار زن، دستواره آن است (النگو) و اين كلمه فارسى است، كه بعد از عربى شدن به صورت سوار درآمده «4».


" جنات عدن"- ظاهرا اين جمله بيان همان فضل كبير باشد. در مجمع البيان گفته:


اين جمله تفسير فضل است گويا شخصى پرسيده: اين فضل كبير چيست؟ در پاسخ فرموده:


بهشتهايى است كه تقديرش يا پاداش جنات است، يا دخول جنات، و ممكن هم هست كلمه" جنات" بدل از فضل باشد، گويا فرموده:" ذلك دخول جنات- آن داخل شدن بهشت است" «5». و بقيه الفاظ آيه روشن است.


_______________


(1) مجمع البيان، ج 8، ص 409.


(2) مجمع البيان، ج 8، ص 408.


(3) روح المعانى، ج 22، ص 196.


(4) مفردات راغب، ماده" سور".


(5) مجمع البيان، ج 8، ص 409.


/ 614