بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید صفحهى 81 و در باره كلمه" نفور" گفته:" اين كلمه از ماده" نفر" است كه هم به معناى تنفر از چيزى است، و هم به معناى رو كردن به چيزى، مانند كلمه" فزع" كه آن نيز به دو معناست، هم مىگوييم:" فزع الى فلان- به فلان كس پناه برد، و نزد او آرامش گرفت" و هم مىگوييم:" فزع عن الشيء- از فلان چيز رو بگردانيد" در نفر هم وقتى مىگوييم:" نفر عن الشيء نفورا" معنايش اين است كه: از آن چيز تنفر و اعراض كرد، در قرآن فرموده:" ما زادَهُمْ إِلَّا نُفُوراً" «1». بعضى «2» از مفسرين گفتهاند:" قبل از بعثت رسول خدا (ص) خبر به قريش رسيد كه اهل كتاب پيغمبران خود را تكذيب كردند. قريش گفتند: خدا يهود و نصارى را لعنت كند كه پيامبرانى به سويشان آمدند و آنان تكذيبشان كردند. به خدا سوگند اگر پيامبرى به سوى ما آيد، قطعا و به طور حتم راه يافتهترين امتها خواهيم بود". و سياق آيه شريفه مصدق اين نقل است و آن را تاييد مىكند. پس در جمله" وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ" ضمير جمع به قريش برمىگردد كه اين سوگند را قبل از بعثت رسول خدا (ص) خورده بودند به دليل اينكه دنبالش مىفرمايد:" فَلَمَّا جاءَهُمْ نَذِيرٌ" و سوگندشان هم همين بود كه:" لَئِنْ جاءَهُمْ نَذِيرٌ ...- اگر نذيرى به سوى ما بيايد ما چنين و چنان مىكنيم". [معناى اين كلام قريش كه پيش از بعثت پيامبر (صلّى الله عليه وآله) قسم مىخوردند كه اگر نذيرى به سويشان بيايد" أَهْدى مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ" خواهند شد] و معناى جمله" لَئِنْ جاءَهُمْ نَذِيرٌ لَيَكُونُنَّ أَهْدى مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ" اين است كه: اگر نذيرى به سوى ما بيايد ما راه يافتهتر از يكى از امتها خواهيم بود، يعنى يكى از امتهايى كه نذير برايشان آمد از قبيل يهود و نصارى. در اينجا ممكن بود بگويند:" راه يافتهتر از ايشان خواهيم بود"، و ليكن اين طور نفرمود، براى اينكه معناى آنچه را گفتند اين است كه ما امتى هستيم كه فعلا نذيرى نداريم، و اگر براى ما هم نذيرى بيايد و ما نيز امتى صاحب نذير شويم، مانند يكى از اين امتهاى صاحب نذير، آن وقت با تصديق نذير خود راه يافتهتر از امت مثل خود مىشويم. اين آن معنايى است كه از تعبير" أَهْدى مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ" استفاده مىشود، (دقت بفرماييد كه نكتهاى لطيف است). بعضى «3» از مفسرين گفتهاند:" مقتضاى مقام اين است كه بگويند از همه امتها راه _______________ (1) مفردات راغب، ماده" نفر". (2) تفسير فخر رازى، ج 26، ص 33. و الدر المنثور، ج 5، ص 255، به نقل از ابى هلال و ابن جريح. (3) تفسير روح المعانى، ج 22، ص 205.