بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید صفحهى 97 " وَ كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ كِتاباً يَلْقاهُ مَنْشُوراً" «1». ظاهر آيه هم به نوعى از بينونت حكم مىكند به اينكه: كتابها يكى نيست، و كتاب اعمال غير از امام مبين است، چون بين آن دو فرق گذاشته، يكى را خاص اشخاص دانسته و ديگرى را براى عموم موجودات (كل شىء) خوانده است، و نيز تعبير را در يكى به كتابت آورده، و در ديگرى به احصاء. " وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ"- منظور از" امام مبين" لوح محفوظ است، لوحى كه از دگرگون شدن و تغيير پيدا كردن محفوظ است، و مشتمل است بر تمامى جزئياتى كه خداى سبحان قضايش را در خلق رانده، در نتيجه آمار همه چيز در آن هست، و اين كتاب در كلام خداى تعالى با اسمهاى مختلفى ناميده شده لوح محفوظ، ام الكتاب، كتاب مبين، و امام مبين، كه در هر يك از اين اسماى چهارگانه عنايتى مخصوص هست. و شايد عنايت در ناميدن آن به امام مبين، به خاطر اين باشد كه بر قضاهاى حتمى خدا مشتمل است، قضاهايى كه خلق تابع آنها هستند و آنها مقتداى خلق. و نامه اعمال هم- به طورى كه در تفسير سوره جاثيه مىآيد- از آن كتاب استنساخ مىشود، چون در آن سوره فرموده:" هذا كِتابُنا يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِّ إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ" «2». بعضى «3» از مفسرين گفتهاند:" مراد از امام مبين، نامه اعمال است" ليكن سخن وى بيهوده است. بعضى «4» ديگر گفتهاند:" علم خدا است". اين هم مثل همان تفسير قبل است بله اگر مرادشان از علم خدا علم فعلى او باشد باز وجهى دارد. و از حرفهاى عجيبى كه در اين مقام گفته شده، سخن بعضى «5» از مفسرين است كه گفته:" آنچه در لوح محفوظ نوشته مىشود، عبارت است از آنچه بوده و آنچه خواهد بود، اما تا روز قيامت، نه تا ابد، براى اينكه لوح نزد مسلمانان عبارت است از جسم، و هر جسمى هر قدر هم بزرگ باشد، بالأخره محدود و داراى ابعادى متناهى است، و ادله علمى بر اين معنا شاهد است. بنا بر اين ممكن نيست اين جسم محدود، حاوى و مشتمل بر تمامى جزئيات حوادث _______________ (1) براى هر انسانى مقدرى به گردنش افكندهايم، و روز قيامت نامهاى برايش بيرون مىكنيم كه آن را گشوده خواهد ديد. سوره اسرى، آيه 13. (2) اين است كتاب ما كه عليه شما به حق سخن مىگويد به درستى ما آنچه شما مىكرديد، استنساخ مىكرديم. سوره جاثيه، آيه 29. (3 و 4) مجمع البيان، ج 8، ص 418. (5) روح المعانى، ج 22، ص 219.