ترجمه تفسیر المیزان جلد 18

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه تفسیر المیزان - جلد 18

سید محمدحسین طباطبایی؛ ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

پس به خاطر اين اشكالها بايد روايت را اگر قابل حمل باشد حمل كرد به اينكه مى‏خواهد در مردم ايجاد حسن ظن به خداى تعالى كند.
و در مجمع البيان در ذيل جمله" وَ أَمْرُهُمْ شُورى‏ بَيْنَهُمْ" مى‏گويد: روايت شده كه رسول خدا (ص) فرمود: هيچ مردى با كسى مشورت نمى‏كند مگر آنكه به سوى رشد هدايت مى‏شود «1».

و در تفسير قمى در روايت ابى الجارود از حضرت ابى جعفر (ع) آمده كه در ذيل جمله" يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ إِناثاً" فرمود: يعنى به هر كس بخواهد فقط دختر مى‏دهد بدون پسر. و در معناى" يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ الذُّكُورَ" فرمود: يعنى و به هر كس بخواهد فقط فرزند ذكور مى‏دهد. و در معناى" أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاً" فرمود: يعنى و به هر كس بخواهد هم ذكور مى‏دهد، و هم اناث، و برايش بين هر دو قسم فرزند جمع مى‏كند. «2»

و در تهذيب به سند خود از حسين بن علوان، از زيد بن على، از پدران بزرگوارش از على (ع) روايت آورده كه فرمود: مردى نزد رسول خدا (ص) آمد و عرضه داشت: يا رسول اللَّه! من برده‏اى داشتم، پدرم مثل اين كه بخواهد به من ضررى برساند برده مرا آزاد كرد. رسول خدا (ص) فرمود: تو و هر چه مال دارى بخششى هستى كه خداى تعالى به پدرت كرده، تو تيرى هستى از تيردان او" يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ إِناثاً وَ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ الذُّكُورَ أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاً وَ يَجْعَلُ مَنْ يَشاءُ عَقِيماً" پس عتق كردن پدرت نافذ و صحيح است. آرى، پدر تو مى‏تواند از مال تو و حتى از بدن تو بهره بگيرد، ولى تو نه مى‏توانى از مال او بردارى، و نه از بدن او استفاده بكنى، مگر به اذن او «3».

مؤلف: اين معنا از حضرت رضا (ع) در جواب چند مساله كه محمد بن سنان پرسيده نيز روايت شده، و روايتش را صاحب كتاب علل الشرائع آورده. و نيز از طرق اهل سنت از عايشه از رسول خدا (ص) نقل شده است «4».

(1) مجمع البيان، ج 9، ص 33.

(2) تفسير قمى، ج 2، ص 278.

(3) تهذيب، ج 8، ص 235.

(4) الدر المنثور، ج 6، ص 12.

/ 590