ترجمه تفسیر المیزان جلد 18

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه تفسیر المیزان - جلد 18

سید محمدحسین طباطبایی؛ ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

از آنچه گذشت روشن گرديد كه وجوهى كه مفسرين در تفسير دو وصف" على" و" حكيم" آورده‏اند ضعيف است، مثل كلام بعضى «1» از ايشان كه گفته‏اند:
مراد از" على" بودن قرآن اين است كه در بلاغتش عالى و روشنگر هر چيزى است كه مردم بدان محتاجند. و يا گفته‏اند: «2» معنايش اين است كه قرآن بر هر كتابى ديگر برترى و علو دارد، چون اعجازى خاص به خود دارد، و ناسخ هر كتاب ديگر است و هيچ كتابى نسخش نمى‏كند. و يا گفته‏اند «3»" على" يعنى اينكه ملائكه و مؤمنين آن را تعظيم مى‏كنند.

و مثل كلام بعضى «4» ديگر كه در معناى كلمه" حكيم" گفته‏اند: يعنى حكمت بالغه را اظهار مى‏دارد. و يا گفته‏اند: «5» قرآن جز با حكمت منطبق نمى‏شود، و جز حق و صواب نمى‏گويد، پس در حقيقت توصيف آن به وصف حكيم توصيفى است مجازى و به منظور مبالغه.
ضعف اين وجوه با دقت در مفاد آيه قبلى روشن مى‏شود، و نيز روشن مى‏شود كه با نزول و در خور فهم بشرى ساختن، ام الكتاب، قرآنى عربى شده است.

" أَ فَنَضْرِبُ عَنْكُمُ الذِّكْرَ صَفْحاً أَنْ كُنْتُمْ قَوْماً مُسْرِفِينَ"

استفهام در اين آيه انكارى است، و حرف" فاء" كه بر كلمه" نضرب" درآمده، براى اين است كه بفهماند مضمون اين جمله فرع و نتيجه مطالب گذشته است، و معناى" ضرب الذكر عنهم" برگرداندن روى سخن از ايشان است.
در مجمع البيان گفته: ريشه اصلى اين جمله اين بوده كه سواره وقتى بر مركب خود سوار مى‏شود، و مى‏خواهد آن را به طرف ديگر متوجه كند، با تازيانه يا چوب دستيش آن را مى‏زند تا متوجه طرفى كه او مى‏خواهد بشود، كه در باره اين عمل مى‏گفتند" صرفه عنه" حيوان را از آن سو منصرف كرد. و يا مى‏گفتند" عدل عنه" و سپس به جاى آن دو كلمه،" ضربه" را استعمال كردند «6».

كلمه" صفح" به معناى اعراض است، و در جمله مورد بحث كلمه" صفحا" مفعول له است. احتمال هم دارد كه" صفح" به معناى جانب و طرف باشد. و در جمله" أَنْ كُنْتُمْ" حرف جر حذف شده، و تقديرش" لان كنتم" باشد و اين جار و مجرور متعلق باشد به جمله" أَ فَنَضْرِبُ".

(1 و 2 و 3 و 4 و 5 و 6) مجمع البيان، ج 9، ص 39.

/ 590