ترجمه تفسیر المیزان جلد 18

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه تفسیر المیزان - جلد 18

سید محمدحسین طباطبایی؛ ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

و نيز در معناى كلمه" تسخير" گفته: تسخير هر چيزى به معناى راندن‏
قهرى آن به سوى غرض مخصوص است- تا آنجا كه مى‏گويد:
و" سخرى" نام همان چيزى است كه مقهور واقع شده، و آن را به سوى اراده و خواست خود سوق مى‏دهد «1».

آيه مورد بحث و دو آيه بعدش در مقام پاسخ به گفتار مشركين مكه است كه اعتراض كردند كه چرا قرآن بر يكى از مردان مكه و طائف نازل نشد. و حاصل جواب اين است كه گفتار آنان تحكمى است روشن، تحكمى كه هر شنونده‏اى را به شگفت وا مى‏دارد، براى اينكه در مساله‏اى مداخله و حكم مى‏كنند كه مربوط به ايشان نيست، و آن مساله نبوت است، مساله‏اى كه از دنيا و آنچه در آن است مهم‏تر است. و اين مشركين در امر معيشت دنيايى كه در آن زندگى مى‏كنند و از رزقش ارتزاق مى‏نمايند، و خود قطره‏اى از درياى بى‏كران رحمت ما است، هيچ مداخله‏اى ندارند، با اينكه معيشت دنيا از نظر ما مساله‏اى است بسيار كوچك و بى ارج، چون متاعى است زايل و ناپايدار، و تقسيم همين زندگى ناچيز در بين آنان، به دست ما است، و از تحت قدرت و مشيت آنان بيرون است، آن وقت چگونه به خود اجازه مى‏دهند به تقسيم چيزى مداخله نموده كه هزاران بار از زندگى دنيا مهم‏تر است، و آن مساله نبوت است كه رحمت كبريايى ما، و كليد سعادت دائمى بشر، و رستگارى جاودانه ايشان است. و مشركين كه در تقسيم معيشت دنيا هيچ گونه دخل و تصرفى ندارند چگونه مى‏خواهند اين مساله مهم را تقسيم نموده، بگويند نبوت نبايد بر فلان شخص داده شود، و بايد به فلان و فلان داده مى‏شد.

بنا بر اين، جمله" أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ" استفهامى است انكارى، و التفات از تكلم (نحن قسمنا) به غيبت (رحمة ربك) براى اين است كه دلالت كند بر اينكه رسول خدا (ص) به عنايتى ربوبى اختصاص يافته كه به مقام نبوت رسيده است.
و معناى آيه اين است كه: مشركين، مالك نبوت- كه رحمت خاصه‏اى است از ما- نيستند، تا به تقسيم آن پرداخته، از تو منعش نموده، به هر كس ديگرى كه خواستند بدهند.

و جمله" نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا" دليل اين انكار را بيان مى‏كند و مى‏فرمايد اينكه گفتيم اينها اختياردار مساله نبوت نيستند تا به تقسيم آن بپردازند، براى اين است كه از تقسيم چيزى كه به مراتب از نبوت پايين‏تر است عاجزند، و آن معيشت زندگى دنياى ناچيزشان است كه ما در بينشان تقسيم كرده‏ايم، آن وقت چگونه مى‏خواهند چيزى را تقسيم كنند كه بسيار ارجمندتر و داراى قدر و منزلت بيشتر است؟

(1) مفردات راغب، ماده" سخر".

/ 590