ترجمه تفسیر المیزان جلد 18

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه تفسیر المیزان - جلد 18

سید محمدحسین طباطبایی؛ ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

و در مجمع البيان گفته: كلمه" زخرف" به معناى كمال زيبايى هر چيز است و از همين جهت طلا را هم" زخرف" مى‏گويند. و وقتى گفته مى‏شود:" زخرفه زخرفة" معنايش اين است كه فلان چيز را زينت كرد و زيبايش نمود. و باز به همين جهت نقش نگار و تصاوير را" زخرف" مى‏گويند. و در حديث آمده كه رسول خدا (ص) (در فتح مكه) بيرون كعبه ايستاد و داخل آن نشد، تا آنكه دستور داد زخرف آن را دور ريختند «1». و بقيه الفاظ آيه روشن است.

" وَ إِنْ كُلُّ ذلِكَ لَمَّا مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقِينَ"

كلمه" ان" نافيه" است. و كلمه" لما" به معناى" الا" است. و معناى جمله اين است كه: آنچه از مزاياى معيشت گفتيم چيزى نيست، جز متاع زندگى دنياى ناپايدار و فانى و بى دوام.

" وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقِينَ"

- مراد از" آخرت" به قرينه مقام، زندگى آخرت است، البته زندگى با سعادت آخرت. گويا زندگى اشقياء جزء زندگى به شمار نمى‏آيد.

و معناى آيه اين است: زندگى آخرت كه همان زندگى نيكبختان سعيد است (چون زندگى دوزخيان زندگى نيست)، به حكمى از خداى تعالى و به قضايى از او مختص است به متقين. و اين اختصاص و انحصار تا اندازه‏اى مؤيد آن معنايى است كه ما قبلا براى جمله" مردم در دنيا امت واحده‏اى بودند" ذكر كرديم.

وصف حال كور دلان روى گردان از ذكر خدا
...

وصف حال كور دلان روى گردان از ذكر خدا، كه قرين شيطانى دارند و در عين ظلالت خود را راه يافته مى‏پندارند

" وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ"

در باره كسى گفته مى‏شود" عشى"،" يعشى"،" عشا"- از باب علم يعلم- كه چشمانش دچار آفتى شده باشد كه هيچ نبيند، و يا تنها شبكور باشد. و در باره كسى گفته مى‏شود" عشا"،" يعشوا"،" عشوا" و" عشوا"- از باب نصر ينصر- كه خود را به كورى و يا شبكورى زده باشد، بدون اينكه در چشمانش آفتى باشد. و كلمه" نقيض" از مصدر" تقييض" است كه هم به معناى تقدير است، و هم چيزى را نزد چيزى بردن. مى‏گوييم" قيضه له" يعنى فلانى را نزد فلان كس آورد.

(1) مجمع البيان، ج 9، ص 46.

/ 590