رواياتى در ذيل آيات گذشته مربوط به توحيد - ترجمه تفسیر المیزان جلد 18

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه تفسیر المیزان - جلد 18

سید محمدحسین طباطبایی؛ ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

" فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَ قُلْ سَلامٌ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ"

در اين جمله به آن جناب دستور مى‏دهد كه از آنان اعراض كند. و آن جناب را از ايمان آوردن ايشان مايوس مى‏كند. و معناى جمله" قل سلام" اين است كه: با ايشان خدا حافظى و وداع كن، وداع كسى كه مى‏خواهد براى هميشه تركشان گويد، و از ترك آنان هيچ باكى نداشته باش.

" فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ"- اين آيه تهديد و وعيدى است نسبت به آنها.

بحث روايتى

رواياتى در ذيل آيات گذشته مربوط به توحيد

در كتاب احتجاج از على (ع) روايت كرده كه در حديثى طولانى فرموده:

كلمه" عابدين" در آيه" إِنْ كانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدِينَ" به معناى جاحدين (منكرين) است. و بنا بر اين تاويل، ظاهر آيه درست ضد باطن آن است «1».

مؤلف: ظاهرا مراد اين حديث اين باشد كه كلمه" عابد" به آن معنايى كه لفظ در هنگام اطلاق به آن منصرف مى‏شود، نمى‏باشد، بلكه خلاف آن معنا منظور است.

و در كافى به سند خود از هشام بن حكم روايت كرده كه گفت: ابو شاكر ديصانى مى‏گفت:

در قرآن آيه‏اى است كه مرام و مسلك ما را امضاء كرده.

گفتم: كدام آيه است؟

گفت: آيه" هُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ" است.

من نتوانستم جوابش را بدهم، پس به حج رفتم و جريان را به عرض امام صادق (ع) رساندم.

فرمود: اين گفتار، گفتار زنديقى است خبيث، وقتى برگشتى به او بگو نام تو در كوفه چيست؟

لا بد مى‏گويد نامم فلان است، بپرس نامت در بصره چيست، باز مى‏گويد همان نامى كه در كوفه دارم، آن گاه بگو خداى تعالى نيز همين طور است، هم در آسمان اله است و هم در زمين و هم در درياها و هم در بيابانها و هم در همه مكانها.

هشام بن حكم مى‏گويد: وقتى برگشتم، نزد ابو شاكر رفتم و پاسخ را گفتم.

گفت اين پاسخ حتما از حجاز آمده «2».

(1) احتجاج، ج 2، ص 372.

(2) اصول كافى، ج 1، ص 128.

/ 590