رواياتى در باره عذاب دخان، و گرييدن زمين و آسمان - ترجمه تفسیر المیزان جلد 18

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه تفسیر المیزان - جلد 18

سید محمدحسین طباطبایی؛ ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

بعضى از مفسرين «1» گفته‏اند:

در اين آيه اشاره‏اى است به اين كه غير از آن معجزات امور ديگرى هم بوده كه در آزمودن بنى اسرائيل نظير معجزه بوده است.

و در اين كه در ذيل اين ماجرا چهار آيه را آورده كه از جمله" وَ لَقَدْ نَجَّيْنا بَنِي إِسْرائِيلَ" شروع شده، و به جمله" بَلؤُا مُبِينٌ" ختم مى‏شود، نوعى دلخوشى است كه به رسول خدا (ص) مى‏دهد، و اشاره مى‏كند به اينكه خداى تعالى به زودى او و مؤمنين به او را از فراعنه مكه نجات مى‏دهد، و بر كفار برمى‏گزيند، و زمين را در اختيارشان قرار مى‏دهد، تا ببيند كه چگونه عمل مى‏كنند.

بحث روايتى

رواياتى در باره عذاب دخان، و گرييدن زمين و آسمان

از جوامع الجامع نقل شده كه در تفسير آيه" فَارْتَقِبْ يَوْمَ تَأْتِي السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِينٍ" گفته است كه در معناى دخان اختلاف شده، بعضى گفته‏اند: دودى است قبل از قيام قيامت از آسمان مى‏آيد و داخل گوشهاى كفار مى‏شود، به طورى كه سر آنها مانند سر كباب شده مى‏شود، ولى مؤمنين از آن دود تنها دچار حالتى نظير زكام مى‏گردند، و روى زمين با همه وسعتش مانند اطاقى در بسته مى‏شود كه در آن كاه دود كرده باشند، و اين وضع تا چهل روز ادامه مى‏يابد- اين معنا از على و ابن عباس و حسن روايت شده «2».

مؤلف: اين حديث را الدر المنثور هم از همان نامبردگان نقل كرده. و نيز از حذيفة بن يمان و ابى سعيد خدرى از رسول خدا (ص)، و نيز از ابن عمر بدون ذكر نام رسول خدا (ص) آورده است «3».

و در تفسير قمى در ذيل همين آيه گفته است:

اين در وقتى است كه اهل رجعت از قبور درآيند، در آن روز تمامى مردم در ظلمت فرو مى‏روند، و مى‏گويند كه اين عذاب اليمى است، پروردگارا اين عذاب را از ما برطرف كن كه ما داراى ايمانيم «4».

(1) روح المعانى، ج 25، ص 126.

(2) جوامع الجامع، ص 423.

(3) الدر المنثور، ج 6، ص 28.

(4) تفسير قمى، ج 2، ص 290.

/ 590