ترجمه تفسیر المیزان جلد 18

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه تفسیر المیزان - جلد 18

سید محمدحسین طباطبایی؛ ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

و در مجمع البيان آمده كه زرارة بن اعين از امام صادق (ع) روايت كرده كه‏
آن جناب فرمود:

آسمان بر يحيى پسر زكريا و بر حسين بن على (ع) چهل روز گريه كرد. عرضه داشتم گريه آسمان چه بود؟

فرمود آفتاب با سرخى طلوع مى‏كرد، و با سرخى هم غروب مى‏نمود «1».

و در الدر المنثور است كه ابن ابى حاتم از عبيد المكتب از ابراهيم روايت كرده كه گفت:

از روزى كه دنيا خلق شده آسمان نگريسته، مگر به حال دو نفر. شخصى از عبيد پرسيد آيا جز اين است كه آسمان و زمين به حال مؤمن مى‏گريند؟

گفت: اين در همان محلى است كه مؤمن در آنجاست، و اعمالش از آنجا به آسمان بالا مى‏رود، و اما هيچ مى‏دانى كه معناى گريستن آسمان در اين آيه چيست؟

گفت: نه.

گفت آسمان سرخ مى‏شود و گلگون مى‏گردد، و اين دو نوبت شده، يكى در آن وقتى كه يحيى بن زكريا كشته شد، و آسمان خون بباريد، و يكى هم در وقتى كه حسين بن على (ع) كشته شد كه در آن روز نيز آسمان سرخ شد «2».

و در فقيه به سند خود از امام صادق (ع) روايت آورده كه فرموده: وقتى مؤمن مى‏ميرد نقاط مختلف زمين كه مؤمن در آن نقاط خدا را عبادت مى‏كرده بر او مى‏گريند. و نيز از درهاى آسمان آن درى كه اعمالش از آن به سوى بالا صعود مى‏كرده، و نيز محل سجده‏اش بر او مى‏گريد «3».

مؤلف: و در اين معنا و در معناى دو روايت سابق روايات ديگرى از طرق شيعه و طرق اهل سنت نقل شده.

و اگر در معناى گريه آسمان و زمين اساس را همين ظاهر روايات قرار دهيم ديگر احتياجى نيست به اينكه گريه آن دو را حمل كنيم بر كنايه تخييليه.

و در تفسير قمى در ذيل جمله" وَ قالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ" آمده كه اين سخن را وقتى گفتند كه ديدند هنگام نزول وحى به رسول خدا (ص) حالت غشوه و بيهوشى به او دست مى‏دهد، لذا گفتند او مجنون (جن زده) است «4».

(1) مجمع البيان، ج 9، ص 62.

(2) الدر المنثور، ج 6، ص 31.

(3) من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 84.

(4) تفسير قمى، ج 2، ص 291.

/ 590