بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید
" كَالْمُهْلِ يَغْلِي فِي الْبُطُونِ كَغَلْيِ الْحَمِيمِ"كلمه" مهل" به معناى مذاب مس، قلع و ديگر فلزات مىباشد. و كلمه" غلى" و كلمه" غليان" هر دو به معناى جوشيدن است. و كلمه" حميم" به معناى آب بسيار داغ است و كلمه" كالمهل" خبر دوم براى" ان" است، هم چنان كه جمله" طَعامُ الْأَثِيمِ" خبر اول آن است. و جمله" يَغْلِي فِي الْبُطُونِ كَغَلْيِ الْحَمِيمِ" خبر سوم آن است، و معناى آيه روشن مىباشد، (مىفرمايد: شجره زقوم سه خصيصه دارد، اول اينكه طعام گناه دوستان است، و دوم اينكه چون سرب و يا مس مذاب است، و سوم اينكه در درون شكمها چون آب جوش غليان مىكند)." خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلى سَواءِ الْجَحِيمِ" كلمه" اعتلوا" جمع امر حاضر از مصدر" عتل" است، كه به معناى كشيدن به عنف و به زور است، و" سواء الجحيم" به معناى وسط دوزخ است. و خطاب" بگيريد او را" به ملائكهاى است كه موكل بر آتشند. و معناى آيه اين است كه: ما به ملائكه مىگوييم اين گنهپيشه را بگيريد، و به عنف به سوى وسط دوزخ بكشيد، تا آتش از همه جهات بر او احاطه يابد.هم چنان كه در جاى ديگر فرموده:" وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكافِرِينَ" «1»." ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذابِ الْحَمِيمِ" گويا مراد از" عذاب" وسيله عذاب است، و اضافه" عذاب" به كلمه" حميم" اضافه بيانيه است، و معناى آيه اين است كه: سپس از بالاى سرش آن مايع مذاب و جوشانى كه وسيله عذاب او است بر سرش بريزيد." ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ" اين جمله خطابى است به گناهپيشهاى كه در حال چشيدن عذابهاى پى در پى است. و اگر او را" عزيز" و" كريم" خواند، با اينكه در نهايت ذلت و پستى و ملامت است در حقيقت نوعى استهزاء به او است تا عذابش شديدتر گردد.چون اينگونه افراد در دنيا براى خود عزت و كرامتى قائل هستند و به هيچ وجه حاضر نيستند از آن عزت و كرامت موهوم دست بردارند، هم چنان كه از آيه" وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلى رَبِّي إِنَّ لِي عِنْدَهُ لَلْحُسْنى" «2» كه حكايت گفتار همين گونه مردم است، اين پندار به خوبى به چشم مىخورد.(1) و به درستى جهنم محيط است به كفار. سوره توبه، آيه 49.(2) من گمان نمىكنم كه قيامتى بر پا شود و به فرضى هم كه بشود، و من به سوى پروردگار خود برگردم تازه در آنجا هم احترام و احسان دارم. سوره حم سجده، آيه 50.