بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید
و اشاره با كلمه" هذا"- به طورى كه از سياق برمىآيد- اشاره به نامه اعمال است، كه بنا بر توجيه ما در عين حال اشاره به لوح محفوظ نيز هست، و اگر كتاب را بر ضمير خداى تعالى اضافه كرد، و فرمود" اين كتاب ما است" از اين نظر بوده كه نامه اعمال به امر خداى تعالى نوشته مىشود، و چون گفتيم نامه اعمال لوح محفوظ نيز هست، به عنوان احترام آن را" كتاب ما" خوانده. و معناى جمله" يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِّ" اين است كه كتاب ما شهادت مىدهد بر آنچه كه كردهايد، و دلالت مىكند بر آن، دلالتى روشن و توأم با حق.و جمله" إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ" تعليل مىكند كه چگونه كتاب عليه ايشان به حق نطق مىكند، و معنايش اين است كه: چون كتاب ما دلالت مىكند بر عمل شما، دلالتى بر حق، و بدون اينكه از آن تخلف كند، چون كتاب ما لوح محفوظ است كه بر تمامى جهات واقعى اعمال شما احاطه دارد.و اگر نامه اعمال خلائق را طورى به ايشان نشان ندهد كه ديگر جاى شكى و راه تكذيبى باقى نگذارد، ممكن است شهادت آن را تكذيب كنند، و بگويند كتاب شما غلط نوشته، ما چنين و چنان نكردهايم، به همين جهت مىفرمايد كتاب ما به حق گواهى مىدهد، هم چنان كه در جاى ديگر فرموده:" يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً" «1».مفسرين در تفسير اين آيه اقوال ديگرى دارند كه به عنوان نمونه دو تا از آنها را در اينجا نقل مىكنيم:بعضى «2» گفتهاند: آيه شريفه كلام ملائكه است، نه كلام خداى تعالى، و معناى استنساخ همان كتابت است، و معناى آيه اين است كه ملائكه مىگويند: اين- يعنى نامه اعمال- كتاب ما ملائكه است، كه نويسنده اعمال شما بوديم، و اين كتاب عليه شما به حق شهادت مىدهد، چون ما آنچه را كه شما مىكرديد مىنوشتيم.و اين تفسير صحيح نيست، اولا چون اين احتمال كه اين كلام، كلام ملائكه باشد از سياق آيه بعيد است. و ثانيا اين كه كلمه استنساخ به معناى مطلق نوشتن و كتابت استعمال شود، در لغت ثابت نشده.بعضى «3» ديگر گفتهاند: آيه شريفه كلام خداى تعالى است، و اشاره با" هذا" اشاره به نامه اعمال است. (1) روزى كه هر فردى از افراد انسان آنچه را كه از خير و يا شر انجام داده، حاضر مىبيند، و آرزو مىكند اى كاش بين او و بديهايش فاصلهاى دور مىبود. سوره آل عمران، آيه 30.(2 و 3) روح المعانى، ج 25، ص 156.