ترجمه تفسیر المیزان جلد 18

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه تفسیر المیزان - جلد 18

سید محمدحسین طباطبایی؛ ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

در اين آيه سه بار كلمه" رب" آمده و فرموده:

" رَبِّ السَّماواتِ"،" رَبِّ الْأَرْضِ" و آن گاه به جاى آن دو فرموده:" رَبِّ الْعالَمِينَ" تا تصريحى روشن‏تر كرده باشد به اينكه ربوبيت و تدبير او شامل تمامى عالمها است، و اگر از همان اول به كلمه" رَبِّ الْعالَمِينَ" اكتفاء كرده بود، ممكن بود كسى توهم كند كه خداى تعالى رب مجموع عالم است، و اما رب تك تك نواحى عالم ديگرانند، مثلا رب آسمانها كسى ديگر، و رب زمين هم كسى ديگر است، هم چنان كه چه بسا وثنيت نظير اين توهم را داشته باشد.

و نيز اگر چنانچه به همان" رَبِّ السَّماواتِ" و" رَبِّ الْأَرْضِ" اكتفاء مى‏كرد، باز صريح در اين نبود كه خداى تعالى رب غير آن دو نيز هست، و همچنين است اگر به يكى از اين دو جمله اكتفاء مى‏كرد.

" وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ" كلمه" كبرياء"

- به طورى كه راغب گفته- به معناى ترفع از انقياد است «1» يعنى اينكه كسى زير بار رام شدن نرود.

و از ابن اثير نقل كرده‏اند كه گفته: به معناى عظمت و ملك است «2».

و در مجمع البيان گفته: به معناى سلطان قاهر، و نيز عظمت قاهر و عظمت رفيعه است «3».

و اين كلمه به هر حال از كلمه" كبر" بليغ‏تر است، يعنى مبالغه در كبر را مى‏رساند و در عظمت‏هاى غير حسى استعمال مى‏شود، كه برگشت آن به كمال وجود و غير متناهى بودن كمال او است.

" وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ"

- يعنى خداى تعالى در همه جا كبريايى دارد، نه در آسمانها كسى بالاتر از او است و نه در زمين، در هيچ جاى عالم كسى نيست كه خداى را زير دست خود كند. و اگر در جمله" لَهُ الْكِبْرِياءُ" خبر كه كلمه" له" است بر مبتدا، يعنى" الكبرياء" مقدم آمده، براى اين است كه انحصار را برساند، هم چنان كه در جمله" له‏
الحمد" نيز اين انحصار افاده مى‏شود.

(1) مفردات راغب، ماده" كبر".

(2) روح المعانى، ج 26، ص 3.

(3) مجمع البيان، ج 9، ص 81.

/ 590