احتجاج عليه مشركين كه قرآن را افتراء به خدا دانسته رسالت پيامبر (ص) را منكر شدند - ترجمه تفسیر المیزان جلد 18

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه تفسیر المیزان - جلد 18

سید محمدحسین طباطبایی؛ ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

احتجاج عليه مشركين كه قرآن را افتراء به خدا دانسته رسالت پيامبر (ص) را منكر شدند

اما دعوى اول شما، جواب و ردش اين است كه:

اولا اگر من آن را به خدا افتراء بسته باشم، شما نمى‏توانيد جلو عذاب خدا را بگيريد و مرا از آن نجات دهيد.

و ثانيا شهادت خداى تعالى بر اينكه قرآن كلام او است، نه كلام من، كافى است.

و اما ادعاى دوم شما جواب و ردش اين است كه خداى سبحان غفور و رحيم است، و حكمت او اقتضاء مى‏كند كه با خلق خود به مغفرت و رحمت معامله كند و معلوم است كه اين مغفرت و رحمت به جز تائبان را كه به سويش برگشته‏اند، و صالحان كه عمل خود را اصلاح كرده‏اند شامل نمى‏شود. آرى، تنها اين طايفه‏اند كه خداى تعالى نخست به سوى صراطى كه سلوكش ايشان را به سوى او نزديك كند هدايت مى‏كند، و سپس مغفرت و رحمتش شامل حالشان مى‏شود، يعنى گناهانشان را مى‏ريزد، و در سراى سعادت جاودانه مستقرشان مى‏سازد.

و اينكه گفتيم حكمت او اينطور اقتضاء مى‏كند، به خاطر اين است كه انسان استعداد و صلاحيت چنين كمالى را دارد، و او هم جواد و كريم است.

(قابليت محل كامل، و فاعليت فاعل هم در حد اعلاى از كمال و تماميت است، و اين همان وجوب است).

صلاحيت انسان وجدانى است و دليل نمى‏خواهد، و اما كرامت وجود خداى تعالى دليلش كلام خود اوست كه مى‏فرمايد:

" وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُوراً" «1»

و نيز فرموده:" وَ عَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ" «2» و سبيل و طريقه اين هدايت همانا دعوت است كه بايد از طريق رسالت انجام گيرد. پس در حكمت خدا واجب مى‏شود كه رسولى به سوى مردم گسيل دارد تا ايشان را به راه خود هدايت كند، راهى كه ايشان را به مغفرت و رحمت او برساند.

معنا و مفاد آيه:" قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ ما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي وَ لا بِكُمْ"

" قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ ما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي وَ لا بِكُمْ ..."

كلمه" بدع" به معناى نوظهور و بى‏سابقه است، چيزى كه نظيرش تا كنون نبوده، و يا گفتار و كردارى كه سابقه نداشته باشد، و به همين جهت بعضى از مفسرين آيه را چنين معنا كرده‏اند: من اولين رسولى نيستم كه به سوى شما گسيل شده باشم، و قبل از من هيچ رسولى به سوى شما گسيل نشده باشد.

بعضى ديگر گفته‏اند: معنايش اين است كه افعال و اقوال من افعال و اقوالى نوظهور نيست كه قبل از من هيچ رسولى اين سخنان را نگفته باشد، و اين كارهاى مرا نكرده باشد.
و معناى اول نه با سياق سازگارى دارد و نه با جمله قبل كه مى‏فرمود." وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ" بلكه با آن معنايى كه ما براى جمله مذكور بيان كرديم، همان معناى دوم سازگارتر است.

(1) عطاى پروردگارت جلوگير ندارد. سوره أسرى، آيه 20.

(2) راهنمايى به سوى راه وسط بر عهده خدا است. سوره نحل، آيه 9.

/ 590