نفى علم غيب از پيامبر (ص) در جمله" وَ ما أَدْرِي ..." - ترجمه تفسیر المیزان جلد 18

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه تفسیر المیزان - جلد 18

سید محمدحسین طباطبایی؛ ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

بنا بر اين معناى آيه چنين مى‏شود كه:

من در بين انبياء پيغمبرى نوظهور نيستم كه‏
سخنان و افعالم و سيرتم و صورتم مخالف با سخنان و افعال و صورت و سيرت آنان باشد، بلكه من نيز مانند آنان فردى از بشر هستم و همان آثار بشريت كه در آنان وجود داشت در من نيز وجود دارد و راه و روش آنان در زندگى همين راه و روش من بوده است.
با اين جمله پاسخ اعتراضهايى كه به رسول خدا (ص) مى‏كردند داده مى‏شود، مانند اعتراضى كه قرآن از ايشان حكايت كرده كه:

" ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشِي فِي الْأَسْواقِ لَوْ لا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيراً أَوْ يُلْقى‏ إِلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ تَكُونُ لَهُ جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْها" «1».

نفى علم غيب از پيامبر (ص) در جمله" وَ ما أَدْرِي ..."

نفى علم غيب از پيامبر (ص) در جمله" وَ ما أَدْرِي ..." از جهت بشر بودن او است و با اثبات علم غيب براى آن حضرت از طريق وحى منافات ندارد

و در جمله" وَ ما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي وَ لا بِكُمْ" مى‏خواهد از خود علم غيب را نفى كند، و همان را خاطرنشان سازد كه آيه" لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ" «2» خاطرنشان مى‏كند. فرقى كه بين اين دو آيه وجود دارد اين است كه آيه اعراف علم به مطلق غيب را نفى مى‏كند، و دليلش را اين مى‏گيرد كه هم خيرى زياد نكرده و هم گرفتارى به او رسيده است. و آيه مورد بحث علم به غيب خاصى را نفى مى‏كند، و آن حوادثى است كه ممكن است بعدها متوجه آن جناب و يا متوجه مخاطبين او شود، چون مشركين- كه روى سخن با ايشان است- خيال مى‏كردند كسى كه داراى مقام رسالت مى‏شود- به فرضى كه چنين كسى پيدا شود- بايد خودش ذاتا داراى علم به غيب و نهانى‏ها باشد و قدرتى غيبى مطلق داشته باشد، هم چنان كه اين خيال از كلام آنها كه گفتند" چرا فرشته‏اى با او نيست ..." و قرآن حكايتش كرده، به خوبى فهميده مى‏شود، لذا رسول گرامى خود را دستور مى‏دهد كه صريحا اعتراف كند كه: او هيچ نمى‏داند كه در آينده بر او و برايشان چه مى‏گذرد، و در نتيجه علم غيب را از خود نفى كند، و بگويد:
كه آنچه از حوادث كه بر او و برايشان مى‏گذرد خارج از اراده و اختيار خود او است، و او هيچ دخل و تصرفى در آنها ندارد، بلكه ديگرى است كه آن حوادث را پيش مى‏آورد، و او خداى سبحان است.

پس اينكه فرمود:" وَ ما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي وَ لا بِكُمْ" همانطور كه علم به غيب را از خود نفى مى‏كند، قدرت و دخالت خود را نيز نسبت به حوادثى كه در پس پرده غيب بنا است پيش‏
بيايد، از خود نفى مى‏نمايد.

(1) اين چه پيغمبرى است كه طعام مى‏خورد، و در بازارها آمد و شد مى‏كند؟ اگر پيغمبر است چرا فرشته‏اى نازل نشد تا با او به كار انذار بپردازد، و يا چرا گنجى در اختيارش قرار ندادند، و يا چرا داراى باغى نشد تا از آن بخورد. سوره فرقان، آيه 7 و 8.

(2) و اگر غيب مى‏دانستم هم خير بسيارى كسب مى‏كردم، و هم بديها و گرفتاريها به من نمى‏رسيد. سوره اعراف، آيه 188.

/ 590