ترجمه تفسیر المیزان جلد 18

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه تفسیر المیزان - جلد 18

سید محمدحسین طباطبایی؛ ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

و نيز معلوم شد كه پس اين سلسله و زنجير از همان روز اول واجب بوده- چه گذشته‏هايش و چه حوادث آينده‏اش- حال اگر فرض كنيم كه شخصى به اين سلسله يعنى به سراپاى حوادث عالم آن طور كه هست و خواهد بود علم داشته باشد، اين علم نسبت هيچ يك از آن حوادث را هر چند اختيارى هم باشد تغيير نمى‏دهد و تاثيرى در نسبت آن نمى‏كند، يعنى با فرض اينكه نسبت وجوب دارد، ممكنش نمى‏سازد، بلكه هم چنان واجب است «1».

حال اگر بگويى: همين كه علم يقينى در مجراى افعال اختيارى قرار گرفت عينا مانند علم حاصل از طرق عادى مى‏شود و قابل استفاده مى‏گردد چون آدمى را بر سر دو راهى بكنم يا نكنم قرار مى‏دهد به اين معنا كه در آنجا كه با علم حاصل از طرق عادى مخالف باشد نظير علم عادى سبب فعل و يا ترك مى‏گردد «2».

(1) توضيح بيشتر اينكه: فرض كنيم كه على (ع) مى‏دانست كه در روزى معين و ساعتى معين و به دست شخصى معين ترور مى‏شود، حال با توجه به آنچه گفتيم كه تمام حوادث عالم واجب و ضرورى الوجود است، و ممكن نيست يكى از آنها از سلسله به هم پيوسته حذف شود، علم امام (ع) حادثه ترور خود راى ممكن الوجود نمى‏كند، چه علم داشته باشد و چه نداشته باشد، اين حادثه حادث شدنى بود، و حال كه علم دارد، اين علم، تكليفى براى آن جناب ايجاد نمى‏كند، و او راى محكوم به اين حكم نمى‏سازد كه امروز به خاطر احساس خطر از رفتن به مسجد خوددارى كن، و يا ابن ملجم راى بيدار مكن، و يا براى خود نگهبانى معين كن، چون اين علم علم به غيب (يعنى شدنى‏ها) است، نه علم عادى تا تكليف آور باشد. مترجم.

(2) توضيح اينكه: فرض كنيد من به علم عادى يقين كنم كه اين ميوه راى مى‏خورم، چون هم بسيار ميل به آن دارم و هم خوردنش هيچ مانع بهداشتى و شرعى ندارد، ولى در عين حال علم يقينى دارم كه چنين عملى در سلسله علل و اسباب وجود ندارد، اين ميوه راى نمى‏خورم، در چنين فرضى علم يقين علم عادى را باطل مى‏كند، و خودش به جاى آن مى‏نشيند، و از درجه وجوب خودش نازل شده، به مرتبه امكان پايين مى‏آيد، يعنى همانطور كه گفتيم آدمى راى در اينكه بكنم يا نكنم متحير مى‏سازد و همانطور كه گفتيم سبب فعل و يا ترك مى‏گردد. مترجم.

/ 590