دانش نامه امیر المؤمنین علیه السلام بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ جلد 7

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

دانش نامه امیر المؤمنین علیه السلام بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ - جلد 7

مؤلفان: محمد محمدی ری شهری، محمدکاظم طباطبایی، محمود طباطبائی نژاد؛ مترجمان: عبدالهادی مسعودی، مهدی مهریزی، ابوالقاسم حسینی، جواد محدثی، محمدعلی سلطانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

شمشير بر نشيمنگاه او فرود آمد. او را دستگير كردند. گفت: خبرى
دارم كه پنهانى به تو مى‏گويم. اگر آگاهت كنم، آيا براى من سودمند است؟ گفت: آرى. گفت:
برادرى دارم كه در همين شب على عليه السلام را كُشت. گفت: شايد نتوانسته بكشد! گفت: چرا كشته
است. على عليه السلام بدون محافظ بيرون مى‏آيد. معاويه دستور داد او را كشتند. معاويه كسى را در
پى ساعدى (پزشك) فرستاد. طبيب پس از معاينه گفت: يكى از دو كار را انتخاب كن: يا
آهنى مى‏گدازم و بر جاى شمشير مى‏گذارم، يا كه شربتى به تو مى‏خورانم كه در نتيجه آن
مردى‏ات از كار مى‏افتد، ولى از اين زخم خوب مى‏شوى، چرا كه ضربت او زهرآگين بود.
معاويه گفت: طاقت آتش ندارم؛ ولى درباره بى نسل شدن، يزيد و عبد اللّه‏ برايم بس و مايه
چشم روشنى‏اند. آن شربت را به او خورانْد و خوب شد و از آن پس صاحب فرزند نشد.
آن‏گاه بود كه معاويه دستور داد مقصوره (اتاقك حفاظتى نزديك محراب) و نگهبان شب و
ايستادن مأمور بالاى سرش وقتى به سجده مى‏رود، برقرار شود.

امّا عمرو بن بكر آن شب در كمين عمرو عاص نشست. عمرو عاص بيرون نيامد. چون دل
درد داشت و به خارجة بن حذافه دستور داد [در مسجد نماز بگزارد]. وى رئيس انتظامى و
از طايفه بنى عامر بن لؤى بود. براى نماز كه بيرون آمد، [ضارب [به خيال اين‏كه او عمرو
عاص است، به او حمله كرد و ضربت زد و كشت. مردم او را گرفته نزد عمرو عاص بردند،
در حالى كه به وى با لقبِ «امير» سلام مى‏دادند. گفت: اين كيست؟ گفتند: عمرو عاص. گفت:
پس من كه را كشتم؟ گفتند: خارجة بن حذافه را. گفت: اى فاسق! من نمى‏پنداشتم كه آن كه
كشته شد، جز تو باشد. عمرو عاص گفت: تو مرا خواستى، ولى خدا خارجه را خواست!
عمرو عاص او را پيش كشيد و به قتل رساند. (تاريخ الطبرى: 5 / 149 و...)

در أنساب الأشراف چنين آمده است:

امّا بُرَك، در شب موعود رفت و در كمين معاويه نشست. چون معاويه براى نماز صبح
بيرون آمد با شمشير بر او حمله كرد. معاويه پشت كرد. ضربت شمشيرش بر نشيمنگاه او
فرود آمد و آن را شكافت و شمشير عميقا در گوشت فرو رفت. او را دستگير كردند. گفت:
خبر خوش‏حال كننده‏اى دارم. در همين شب، على بن ابى طالب كشته شده است، و ماجرا را
براى آنان نقل كرد. معاويه را مداوا كردند و خوب شد. دستور داد تا برك را به قتل رساندند.
گفته شده است: برك، معاويه را در حالت سجده ضربت زد. از آن پس، موقع نماز بالاى سر
خلفا نگهبانانى گماشته شدند و معاويه مقصوره (اتاقك حفاظتى) ساخت.

برخى روايت كردند كه پس از آن ضربت، معاويه صاحب فرزند نشد. معاويه دستور داده
بود كه دست و پاى برك را جدا كنند و به همان حال رهايش كنند. او [زنده ماند و]به بصره
رفت و آن جا در زمان زياد، صاحب فرزندى شد. زياد او را كشت و به دار كشيد و به او گفت:
تو صاحب فرزند شوى، ولى معاويه را بى فرزند گذاشته باشى؟!(أنساب الأشراف: 3 / 25،
الامامة و السياسة: 1 / 181)

/ 344