دانش نامه امیر المؤمنین علیه السلام بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ جلد 7

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

دانش نامه امیر المؤمنین علیه السلام بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ - جلد 7

مؤلفان: محمد محمدی ری شهری، محمدکاظم طباطبایی، محمود طباطبائی نژاد؛ مترجمان: عبدالهادی مسعودی، مهدی مهریزی، ابوالقاسم حسینی، جواد محدثی، محمدعلی سلطانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

قُثَم بن عبّاس پيش آمد، او را بلند كرد و بر زمين زد. [ابن ملجم[
فرياد كشيد: اى على! سگ خود را از من دور كن.

او را نزد على عليه السلام آوردند. حضرت فرمود: «ابن ملجمى؟».

گفت: آرى.

فرمود: «حسن! به مهمانت برس، شكمش را سير كن و او را محكم
ببند. اگر مُردم، او را به من ملحق كن تا نزد پروردگارم با او به مخاصمه
پردازم، و اگر زنده ماندم، يا مى‏بخشم يا قصاص مى‏كنم». 1

2937.بحار الأنوار ـ به نقل از لوط بن يحيى، از اساتيد روايتش
ـ: چون امام عليه السلام ضربت را حس كرد، نناليد، صبر كرد و به‏حساب خدا
و اجر او گذاشت و به رو افتاد، و در حالى كه كسى نزد او نبود، مى‏گفت:
«بِسم اللّه‏ وباللّه‏ِ وَعلى ملّةِ رسولِ اللّه‏!». سپس فرياد كشيد: «ابن ملجم،
مرا كُشت. به خداى كعبه، اين ملعونِ يهودى‏زاده مرا كُشت. اى مردم!
ابن ملجم از دستتان نگريزد...».

چون مردم صداى ضجّه را شنيدند، هر كه در مسجد بود، به سمت او
دويد. همه مى‏چرخيدند و از شدّت و وحشت فاجعه، نمى‏دانستند كجا
مى‏روند. دور على عليه السلام را گرفتند، در حالى كه سرش را با پارچه مى‏بست
و خون بر صورت و محاسنش جارى بود و محاسنش به خونش رنگين
شده بود و مى‏فرمود: «اين، همان است كه خدا و پيامبرش وعده داده
بودند، و خدا و رسولْ راست گفتند...».

مردم وارد مسجد جامع كوفه شدند. امام حسن عليه السلام را ديدند كه سر
پدرش بر دامن اوست، خون‏ها را شسته و جاى ضربت را بسته؛ ولى
همچنان از آن خون بيرون مى‏زند و رنگ چهره‏اش هرچه بيشتر سفيد
متمايل به زرد مى‏شود، با گوشه چشم به آسمان مى‏نگرد و زبانش به
تسبيح خدا و توحيد او گوياست و مى‏گويد: «از تو مى‏خواهم، اى
خداى بلند مرتبه برتر!».


تاريخ
اليعقوبى: 2/212.

/ 344