دانش نامه امیر المؤمنین علیه السلام بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ جلد 7

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

دانش نامه امیر المؤمنین علیه السلام بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ - جلد 7

مؤلفان: محمد محمدی ری شهری، محمدکاظم طباطبایی، محمود طباطبائی نژاد؛ مترجمان: عبدالهادی مسعودی، مهدی مهریزی، ابوالقاسم حسینی، جواد محدثی، محمدعلی سلطانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

سپس بيرون رفت و همراه كرايه‏چى براى عبور تا «وقف» و «سوراء»
رفت. همراه او وهبان سُلَمى و ابوكردى و گروهى از كرايه‏داران هم
بودند كه از نجف بيرون شده بودند و به طرف «ابوهبيش» رو كرده
بودند. برخى به يكديگر گفتند: وقت زياد است، فرود آييد. ابوالبقا هم
با آنان فرود آمد. خوابيد و در خواب، اميرمؤمنان را ديد كه به او
مى‏فرمايد: «اى ابوالبقا! پس از اين همه مدّت، از من جدا شدى؟! برگرد
به همان‏جا كه بودى».


با حالت گريه از خواب بيدار شد. به او گفتند: چرا گريه مى‏كنى؟ خواب
خود را براى آنان تعريف كرد و برگشت. چون دخترانش او را ديدند، به
رويش فرياد و صيحه كشيدند و او قصّه خود را براى آنان گفت و بيرون
آمد. كليد حرم را از كليددار، ابوعبد اللّه‏ بن شهريار قمى گرفت و طبق
عادتش در حرم نشست.


[ابو البقا مى‏گويد] سه روز گذشت. روز سوم، مردى آمد كه بر پشت
خود كيسه‏اى داشت، مثل آنان كه پياده در راه مكّه مى‏روند. آن را باز
كرد و از داخل آن جامه‏هايى درآورد و آنها را پوشيد، وارد حرم شريف
شد، زيارت كرد و نماز خواند. پولى به من داد و گفت: غذايى بياور كه
بخوريم.


ابوالبقا (متولّى آستانه) رفت و مقدارى نان و شير و خرما آورد. آن مرد
گفت: اين براى من خوردنى نيست. آن را پيش فرزندانت ببر تا
بخورند. اين يك دينار ديگر را بگير و برايمان مرغ و نانى بخر. با آن
دينار برايش نان و مرغ گرفتم.


وقت نماز ظهر كه شد، ابو البقا نماز ظهر و عصر را خواند و به خانه‏اش
رفت و آن مرد هم همراهش بود. غذا حاضر كرد و خوردند. آن مرد،
دستان خود را شست و به وى گفت: وزنه‏هاى طلا براى من بياور.
ابوالبقا نزد زيد بن واقصه رفت ـ كه صنعتگرى كنار درِ خانه تقى بن
اُسامه علوى نسّابه بود ـ و سينى‏اى از او گرفت كه وزنه‏هاى طلا و نقره
در آن بود.


/ 344