دانش نامه امیر المؤمنین علیه السلام بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ جلد 8

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

دانش نامه امیر المؤمنین علیه السلام بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ - جلد 8

مؤلفان: محمد محمدی ری شهری، محمدکاظم طباطبایی، محمود طباطبائی نژاد؛ مترجمان: عبدالهادی مسعودی، مهدی مهریزی، ابوالقاسم حسینی، جواد محدثی، محمدعلی سلطانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

پيامبر خدا را پاسخ دادم و در
اين كار، هيچ ترديدى در دلم راه نيافت و تا سه سال، چنان بوديم و بر
روى زمين، جز من و خديجه دختر خُوَيْلِد ـ كه خدا رحمتش كند
كسى نماز نمى‏خوانْد و به آنچه كه پيامبر خدا آورده بود، گواهى نمى‏داد
و خدا امتحان كرد».

آن‏گاه رو به يارانش كرد و فرمود: «آيا چنين نبود؟».

گفتند: چرا، اى امير مؤمنان!

فرمود: «و امّا دومى، اى برادر يهود! قريشيان براى كشتن پيامبر صلي الله عليه و آله
همواره فكرهايى مى‏كردند و حيله‏هايى به كار مى‏گرفتند تا آن كه در
نهايت، روزى براى اين كار در "دار النَّدوَه" گِرد آمدند و شيطان هم در
شكل اعورِ ثقيف مغيرة بن شعبه، 1
حاضر شد و به تبادل آرا پرداختند تا آن كه نظرها بر اين استوار شد كه
از هر شاخه قريش، كسى برگزيده شود و هر كدام، شمشير خود را
بردارند و هنگامى كه پيامبر صلي الله عليه و آله در رخت‏خوابش خوابيده، نزد او بيايند و
همگى شمشيرهايشان را يكباره فرود آورند و وى را بكشند و هنگامى
كه كشتند، قريشيان، نمايندگانشان را پاس دارند و تسليم نكنند تا خون
وى هدر شود.

جبرئيل بر پيامبر صلي الله عليه و آله نازل شد و او را از اين موضوع، آگاه كرد و از
شبى كه در آن گِرد مى‏آيند و از ساعتى كه بر سر رخت‏خوابش مى‏آيند،
به او خبر داد و دستور داد كه در همان وقتى كه به طرف غار رفت،
خارج شود.

پيامبر خدا به من خبر داد و دستور داد كه در رخت‏خوابش بخوابم و
با جانم او را حفظ كنم. پس با سرعت، براى اطاعت وى به اين كار
پرداختم و خوش‏حال بودم كه براى حفظ او كشته مى‏شوم. پيامبر خدا،
راه خويش گرفت و من در جايگاهش خوابيدم و مردان قريش، با يقين
به اين‏كه پيامبر صلي الله عليه و آله را مى‏كُشند، آمدند.


ر . ك : الاحتجاج ، طبرسى : 417 .

/ 458