دانش نامه امیر المؤمنین علیه السلام بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ جلد 8

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

دانش نامه امیر المؤمنین علیه السلام بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ - جلد 8

مؤلفان: محمد محمدی ری شهری، محمدکاظم طباطبایی، محمود طباطبائی نژاد؛ مترجمان: عبدالهادی مسعودی، مهدی مهریزی، ابوالقاسم حسینی، جواد محدثی، محمدعلی سلطانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

(در اين حال، على عليه السلام ردايش را انداخته
بود و دست خود را روى آثار جراحات مى‏كشيد كه اين و اين، از همان
جراحت‏هاست). آنچه كه آن روز انجام دادم، اجرش با خداست ـاگر
خدا بخواهد».

آن‏گاه على عليه السلام رو به يارانش كرد و گفت: «اين طور نبود؟».

گفتند: چرا، اى امير مؤمنان!

على عليه السلام فرمود: «و امّا پنجمى، اى برادر يهود! قريشيان و عرب‏ها
گِرد آمدند و بين خويش، پيمان و ميثاقى بستند كه از آن، دست برندارند
تا پيامبر خدا را بكشند و همه ما بنى عبد المطّلب را هم با او بكشند.
آن‏گاه با تمام امكانات و نيرو و تجهيزات آمدند و ما را در مدينه
محاصره كردند و يقين به كاميابى در هدف داشتند.

جبرئيل بر پيامبر صلي الله عليه و آله فرود آمد و به وى خبر داد. پيامبر صلي الله عليه و آله خود به
همراه مهاجران و انصار، خندقى كَندند .قريش آمد و در كنار خندق
ايستاد و ما را محاصره كرد. خود را قدرتمند و ما را ناتوان مى‏ديدند و
نعره مى‏كشيدند و عرضِ اندام مى‏كردند و پيامبر خدا، آنان را به
خداوند مى‏خوانْد و خويشاوندى و نزديكى را يادآور مى‏شد و آنان
نمى‏پذيرفتند و اين كار، جز بر سركشى آنان نمى‏افزود و عمرو بن عبد
وُدّ، جنگاور آنان ـكه جنگاور عرب در آن روز بود، چون شتر مست،
نعره مى‏كشيد و هماورد مى‏طلبيد و رَجَز مى‏خواند. گاه نيزه‏اش و گاه
شمشيرش را مى‏چرخانيد و هيچ‏كس پا پيش نمى‏گذاشت و كسى در
وى طمع نمى‏ورزيد. نه حميّتى كسى را به حركت درمى‏آورد، و نه
بصيرتى، كسى را تشجيع مى‏كرد.

پيامبر خدا به دست خود، دستارى بر سرم گذاشت و اين شمشيرش
را (در اين حال، على عليه السلام با دست به ذوالفقارش زد) به من داد و مرا به
سوى او گسيل داشت.

من به سوى او مى‏رفتم و زنان مدينه، از روى دلسوزى بر من از
رويارويى با ابن عبد ودّ، اشك مى‏ريختند. آن‏گاه خداونداو را به
دست من كشت، در حالى كه

/ 458