دانش نامه امیر المؤمنین علیه السلام بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ جلد 8

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

دانش نامه امیر المؤمنین علیه السلام بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ - جلد 8

مؤلفان: محمد محمدی ری شهری، محمدکاظم طباطبایی، محمود طباطبائی نژاد؛ مترجمان: عبدالهادی مسعودی، مهدی مهریزی، ابوالقاسم حسینی، جواد محدثی، محمدعلی سلطانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

مسلمانى نگذشتند، جز آن كه او را آزمودند.
هركس از آنان را كه پيروى كرد، زنده گذاشتند و هركس را كه مخالفت
كرد، كشتند.

به سوى دو گروه اوّل، بيرون شدم، يكى پس از ديگرى، و آنان را به
پيروى از خداى و برگشت به سوى او فراخواندم و آن دو گروه، جز
شمشير نخواستند. هيچ‏چيز جز شمشير، آنان را قانع نساخت. وقتى
درباره آن دو، چاره كار بر من بسته شد، به خداى حواله‏شان دادم و
خداوند، هر دو گروه را كشت.

اى برادر يهود! اگر آنچه كه انجام دادند، نبود، هر آينه ركنى قوى و
سدّى استوار بودند و خداوند، جز سرنوشتى كه بدان مبتلا شدند،
نخواست.

آن‏گاه، به گروه سوم پرداختم و فرستادگانم را پياپى فرستادم و آنان،
از بزرگانِ ياران من بودند و اهل تعبّد و زهد در دنيا بودند و آنان، جز
پيروى از دو گروه پيشين و گام نهادن در جاى پاى آنها را نخواستند، و
در كشتن مسلمانانى كه مخالف آنان بودند، شتاب كردند و گزارش
كارهايشان، پى‏درپى به من مى‏رسيد. به سويشان خارج شدم تا از دجله
گذشتم، و سفيران و خيرخواهان را به سويشان فرستادم و با تلاشم
توسط اين و آن (و با دست خود، به مالك اشتر، احنف بن قيس، سعيد
بن قيس ارحبى و اشعب بن قيس كِندى اشاره كرد)، به دنبال رضايت و
خشنودى بودم و وقتى جز جنگ نخواستند، خداوند متعال ـ اى برادر
يهود! ـ همه آنان را كشت و آنان، چهار هزار و يا بيش از آن بودند،
به‏گونه‏اى كه از آنان، خبر دهنده‏اى باقى نماند، و در حضور كسانى كه
بودند، ذو ثُدْيَه را از بين كشته شده‏هايشان بيرون كشيدم. او را سينه‏اى
چون سينه زنان بود».

آن‏گاه، رو به ياران خود كرد و فرمود: «آيا چنين نبود؟».

گفتند: چرا، اى اميرمؤمنان!

على عليه السلام فرمود: «هفت تا و هفت تا را ـ اى برادر يهود ـ انجام دادم و
بقيه‏اش مانده است و مى‏پندارم كه آن هم گويى اتّفاق افتاده است».

/ 458