دانش نامه امیر المؤمنین علیه السلام بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ جلد 8

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

دانش نامه امیر المؤمنین علیه السلام بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ - جلد 8

مؤلفان: محمد محمدی ری شهری، محمدکاظم طباطبایی، محمود طباطبائی نژاد؛ مترجمان: عبدالهادی مسعودی، مهدی مهریزی، ابوالقاسم حسینی، جواد محدثی، محمدعلی سلطانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

را به كارى
وادار خواهند كرد كه نمى‏خواهند.

آنان برخاستند و ما هم برخاستيم و نزد آنان رفتيم. ابو هيثم بن
تَيّهان، شروع به سخن گفتن كرد و گفت: شما دو نفر (طلحه و زبير) در
اسلام، كارهايى كرده‏ايد و سابقه داريد و با امير مؤمنان، خويشى داريد
و از شما دو نفر، خبر طعن و خشم بر امير مؤمنان، رسيده است. اگر
موضوعى خاص مربوط به شما دو نفر است، پسر عمّه‏تان و پيشوايتان
را مورد عتاب قرار دهيد، و اگر براى خيرخواهىِ مسلمانان است، آن را
از على فروگذار نكنيد و ما هم شما را يارى خواهيم كرد؛ در حالى كه
مى‏دانيد كه بنى اميّه، هيچ‏گاه خيرخواه شما نيستند و شما دشمنى آنان را
با خود، مى‏دانيد و شما هر دو در خون عثمان، مشاركت و همكارى
داشتيد.

زبير، سكوت كرد و طلحه، شروع به سخن گفتن كرد و گفت:
همه‏تان حرف‏هايتان را بزنيد؛ چون فكر مى‏كنم كه هر كدام، چيزى در
دل داريد.

عمّار بن ياسر، سپاس و ثناى خدا گفت و بر پيامبر صلي الله عليه و آله درود فرستاد
و گفت: شما دو نفر، صحابى پيامبر خدا بوديد و نسبت به امامتان، على
بن ابى طالب، قول اطاعت و خيرخواهى داديد و بر عمل بر پايه اطاعت
از خدا و پيامبر خدا و اين كه كتاب خدا را پيش رويمان قرار دهد، عهد
و پيمان بستيد؛ امامى كه دل از دنيا كَنده و كتاب خدا را پيش داشته
است. بنابراين، خشم و غضب بر على ابن ابى‏طالب، بر چه اساسى
است؟ خشمِ مردان، براى حقّ است. او را يارى كنيد. خدا شما را يارى
رساند!

عبد اللّه‏ بن زبير شروع به سخن گفتن كرد و گفت: اى ابو يقظان!
ياوه‏گويى كردى.

عمّار، خطاب به وى گفت: اى پَلَشت! به تو چه مربوط است كه در
اين مسائل، دخالت كنى؟ آن‏گاه دستور داد او را اخراج كردند.

زبير برخاست و رو به عمّار كرد گفت: اى ابو يقظان! خدا تو را
بيامرزد! درباره

/ 458