حكايت سجده نكردن ابليس بر آدم - منطق الطیر نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

منطق الطیر - نسخه متنی

محمد بن ابراهیم عطار نیشابوری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

حكايت سجده نكردن ابليس بر آدم





  • گفت چون حق مي دميد اين جان پاك
    خواست تا خيل ملايك سر به سر
    گفت اى روحانيان آسمان
    سرنهادند آن همه بر روى خاك
    باز ابليس آمد و گفت اين نفس
    گر بيندازند سر از تن مرا
    من همي دانم كه آدم خاك نيست
    چون نبود ابليس را سر بر زمين
    حق تعالى گفتش اى جاسوس راه
    گنج چون ديدى كه بنهادم نهان
    زانك خفيه نيست بيرون از سپاه
    بي شكى بر چشم آنكس كان نهد
    مرد گنجى ديد گنجى اختيار
    ور نبرم سر ز تن اين دم ترا
    گفت يا رب مهل ده اين بنده را
    حق تعالى گفت مهلت بر منت
    نام تو كذاب خواهم زد رقم
    بعد از آن ابليس گفت آن گنج پاك
    لعنت آن تست رحمت آن تو گر مرا لعنست قسمت، باك نيست
    گر مرا لعنست قسمت، باك نيست



  • در تن آدم كه آبى بود و خاك
    نه خبر يابند از جان نه ار
    پيش آدم سجده آريد اين زمان
    لاجرم يك تن نديد آن سر پاك
    سجده اى از من نبيند هيچ كس
    نيست غم چون هست اين گردن مرا
    سر نهم تا سر ببينم، باك نيست
    سر بديد او زانكه بود او در كمين
    تو به سر در ديدنى اين جايگاه
    بكشمت تا برنگويى در جهان
    هر كجا گنجى كه بنهد پادشاه
    بكشد او را و خطش بر جان نهد
    سر بريدن بايدت كرد اختيار
    اين سخن باشد همه عالم ترا
    چاره اى كن اين ز كار افكنده را
    طوق لعنت كردم اندر گردنت
    تابمانى تا قيامت متهم
    چون مرا روشن شد، از لعنت چه باك
    بنده آن تست قسمت آن تو زهر هم بايد، همه ترياك نيست
    زهر هم بايد، همه ترياك نيست


/ 333