حكايت عربى كه در عجم افتاد و سر گذشت او با قلندران - منطق الطیر نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

منطق الطیر - نسخه متنی

محمد بن ابراهیم عطار نیشابوری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

حكايت عربى كه در عجم افتاد و سر گذشت او با قلندران





  • در عجم افتاد خلقى از عرب
    در نظاره مي گذشت آن بي خبر
    ديد مشتى شنگ را، نه سر نه تن
    جمله كم زن مهره دزد پاك بر
    هر يكى را كرده ى دزدى به دست
    چون بديد آن قوم را ميلش فتاد
    چون قلندريان چنانش يافتند
    جمله گفتندش درآ اى هيچ كس
    كرد رندى مست از يك درديش
    مال و ملك و سيم و زر بودش بسى
    رندى آمد دردى افزونش داد
    مرد مي شد همچنان تا با عرب
    اهل او گفتند بس آشفته اى
    سيم و زر شد، آمد آشفتن ترا
    دزد راهت زد، كجا شد مال تو
    گفت مي رفتم خرامان در رهى
    هيچ ديگر مي ندانم نيز من
    گفت وصف اين قلندر كن مرا
    مرد اعرابى فنايى مانده بود پاى درنه يا سر خود گير تو
    پاى درنه يا سر خود گير تو



  • ماند از رسم عجم او در عجب
    بر قلندر راه افتادش مگر
    هر دو عالم باخته بى يك سخن
    در پليدى هريك از هم پاك تر
    هيچ دردى ناچشيده جمله مست
    عقل و جان بر شارع سيلش فتاد
    آب برده عقل و جانش يافتند
    او درون شد بيش و كم اين بود بس
    محو شد از خويش و گم شد مرديش
    برد ازو در يك ندب حالى كسى
    وز قلندر عور سر بيرونش داد
    عور و مفلس، تشنه جان و خشك لب
    كو زر و سيمت، كجا تو خفته اى
    شوم بود اين در عجم رفتن ترا
    شرح ده تا من بدانم حال تو
    اوفتاده بر قلندر ناگهى
    سيم و زر رفت وشدم ناچيز من
    گفت وصف اينست و بس قال اندرا
    زان همه قال اندرايى مانده بود جان ببر يا نه به جان بپذير تو
    جان ببر يا نه به جان بپذير تو


/ 333