وداع - حج عارفان نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حج عارفان - نسخه متنی

رحیم کارگر محمدیاری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

وداع




  • راه بگذاريم و قصد حضرت عالى كنيم
    طبل جانبازى فرو كوبيم در ميدان دل
    بىزن و فرزند و خان و همسر و سامان شويم



  • خانه پردازيم و سوى خانه يزدان شويم
    بىزن و فرزند و خان و همسر و سامان شويم
    بىزن و فرزند و خان و همسر و سامان شويم



(سنايى) ميهمان حرم الهى، وقتى تمام كارهاى خود را انجام داد و آماده سفر معنوى حج گرديد، بايد با تمام دوستان و آشنايان خود وداع كند و با آنها خداحافظى نمايد. البته دلكندن از نزديكان و آنچه مورد علاقه انسان است، سخت و دلهرهآور است; ليكن شوق زيارت خانه خدا، همه سختىها و مشكلات را آسان مىكند. در اينجاست كه رونده اين راه، بايد چشم دل خويش را باز كند و با معرفت و بصيرت از همه چيز دل بكند.

پير عارفان، ميرزا جواد ملكى تبريزى(رحمه الله) گويد:

«حجگزار بايد در قلب و باطنش، تمام آنچه مورد تعلّق اوست، از وطن و اهل و جميع علايقش، همه را به خدا بسپارد و امر خويش را و آنچه در سفر با اوست، به پروردگار خانه واگذارد و به اينكه خداى تعالى، بهترين جانشين او در مراقبت به حال بازماندگان او و بهترين رفيق و همراه او در راه زيارت او و محل ورود او و آنچه با اوست، اميد نيك داشته باشد و بداند كه او بهترين جانشين و بهترين رفيق و ميزبان است و نيز سزاوار است كه در سفر خود، چيزى كه فكر و خيال او را پراكنده كند، از علايق، مانند: زن و فرزند و رفيق ناموافق و اسباب غيرلازم براى خود قرار ندهد و حتى اسباب لازم را هم متروك دارد ورفيق او هم در حسب و توانايى جز مانند خودش نباشد، تا آنكه مؤمنخوار نباشد و خويشتن را خوار نكند و بر غير خودش كلّ نباشد.

و شايسته است كه رفيق او، از او داناتر و باتقواتر باشد تا او از صحبتش فايده برد و به تقليد از او در استكمال نفس خود بكوشد و به ذكر او متذكّر شود.

و خلاصه آنكه با جميع آنچه جا مىگذارد، با دل وداع كند تا حدّى كه هم او از توجّه تام در آنچه قصد نموده است، او را مشغول ندارد و با خود چيزى را كه او را از ياد پروردگار خودش و زيارت و تقرب او مشغول كند، با خود همراه نسازد; تا اينكه همّ و قصد او واحد و حال او در خدمت مولايش سرمد و دائم باشد».

در اين زمينه مولى محسن فيض كاشانى(رحمه الله) گفته است:

«حجگزار، بايد بداند كه از عائله و وطن خود جدا شده و در سفرى كه شباهت به سفرهاى دنيا ندارد، رو به سوى خدا آورده است. بايد به ياد آورد كه چه مىخواهد و متوجّه كجا و خواهان زيارت چه كسى است؟ بداند او رو به سوى ملكالملوك آورده و در زمره زائران او قرار گرفته است; زائرانى كه حضرتش آنان را به سوى خود فرا خوانده و آنها اجابت كردند و ايشان را تشويق فرموده و آنان مشتاق شدند و از آنها خواست برخيزند، برخاستند و علايق را قطع كردند و از خلايق جدا شده، رو بهخانه او آوردند، خانهاى كه خداوند امر آن را بزرگ شمرده و شأن آن را عظيم داشته و قدر آن را رفيع گردانيده است، تا لقاى خانه در برابر فقدان لقاى پروردگار خانه، تسلّى خاطر باشد و اين تا زمانى است

كه به غايت مطلوب و نهايت مقصود خود برسند و سعادت نظركردن به مولاى خود ربيابند. بايد در دل، اميد به وصول و قبول داشته باشد; امّا اين به سبب دلگرمى به اعمال و كوچ كردن از وطن و دورى از خانواده و مال نباشد; بلكه ناشى از وثوق او به فضل الهى و اميد به تحقّق وعدههايى باشد كه خداوند به زائران خانه خويش داده است و اميدوار باشد كه اگر به مقصد نرسد و مرگ او در راه فرا رسد، خداوند را در زمره واردان و زائرانش ديدار كرده است; زيرا فرموده است: «وَمَن يَخْرُجْ مِن بَيْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ».

پس حجگزار، همه علايق و خواستههاى نفسانى را از خود مىزدايد و ماديّات و مظاهر دنيوى را به كنارى مىنهد و به راستى اعلان مىكند كه اينك اين منم، تنها و پيراسته از قيد و بندهاى ظلمانى دنيا; فرار كننده از شهوات و هواپرستىها; زداينده كجىها و ناروايىها. من تمام آن چيزهايى را كه مورد علاقه و پسند من است، به كنارى مىنهم و با آرامش خاطر و ضميرى اميدوار، به سوى خداى خود سفر مىكنم و سر در آستان رحمت او مىسايم.

صاحب المراقبات گويد

«موقع به جا آوردن هر عملى در حج خود، از لوازم عادّى و عبادى، آنچه با احوال حج حقيقى و واقعى او مناسبت دارد، بايد قصد كند و در صحّت افعال حج ظاهرى بايد مراقبت داشته باشد; مثلا وقتى كه قصد مهاجرت از اهل و اولاد وطن را مىكند، با آن قصد مهاجرت از شهوات ومعاصى و هر چه مكروه خداست بكند; بلكه هر چيز كه او را از ياد خدا باز مىدارد. و در آنچه در وطن به جا مىگذارد، به رضاى خدا معامله نمايد ودر نفس خود بداند كه خداى تعالى از آنچه به جا گذاشته و چگونه به جا گذاشته است، پرسش خواهد فرمود و او جز در روز قيامت به سوى آنها، برنخواهد گشت، و آنها را ملاقات نخواهد نمود و ديگر آنكه از هر كس كه او را مىشناسد، حليّت بطلبد و با اين سفر، سفر آخرت خود را يادآورشود».

و چه زيبا گفته است، مرحوم بهارى همدانى(رحمه الله) كه:

«حجگزار از خانه خود حركت نكند، مگر اينكه نفس خودش را در هر چه با خودش برداشته، با جميع رفقاى خود و اهل خانه و هر چه تعلّق به او دارد، امانتاً به خالق خود ـ جلّ شأنه ـ بسپارد، با كمال اطمينان دل، از خانه بيرون رود; فاِنّه جَلَّتْ عَظَمَتُهُ نِعْمَ الحَفيظُ و نِعمَ الوَكيلُ ونِعمَ المَولى ونِعم النَصيرُ».

سيد عبدالله شبّر نيز سفر حج را تشبيهِ به سفر آخرت كرده و گفتهاست:

«حاجى در حال خروج از شهر، بايد بداند كه از خانواده و وطنش جدا شده، به سوى خدا در حركت است و راهى سفرى شده كه با سفرهاى دنيا مشابهت ندارد. آن گاه از خود بپرسد: چه مىخواهد؟ به كجا مىرود؟ و قصد ديدن چه كسى را دارد؟ و بداند كه سفر آخرت و جدايى خانواده و وطن، مفارقتى است كه بازگشت ندارد».

حجت الاسلام غزالى، رشيد الدين ميبدى و نايب الصّدر شيرازى، سفر حج و لحظه وداع و خداحافظى با خويشان و آشنايان را به مرگ و سكرات آن تشبيه كردهاند. غزالى گفته است: «چون اهل و دوستان را وداع كند، بداند كه بدان وداع ماند كه در سكرات موت خواهد بود و چنان كه بايد كه نخست دل از همه علايق فارغ كند. پس بيرون شود در آخر عمر و نيز بايد كه دل از همه دنيا فارغ كند; اگر نه، سفر بر وى متعفّن بود».

رشيدالدّين ميبدى نيز در تفسير كشفالاسرار و عدّةالابرار گويد:

«حجگزار چون اهل و عيال و دوستان را وداع كند، بداند كه اين مثال سكرات مرگ است، آن ساعت كه بنده در نزع باشد و خويش و پيوند و دوستان گرد وى درآيند و او را وداع كنند.




  • سارالفؤاد مع الاحباب اِذا ساروا
    يوم الوداعِ فدمع العين مدرارا».



  • يوم الوداعِ فدمع العين مدرارا».
    يوم الوداعِ فدمع العين مدرارا».



نايبالصدر شيرازى در تحفة الحرمين نوشته است:

«در هنگام خروج از وطن و اهل و عيال، چنان بداند كه از دنيا مىرود و ديگر بازگشتى ندارد و قطع تمام علايق و هستى بكند و به محاسبه خود با حق و خلق رسيدگى نمايد، تا در وقت وصول به مواقيت، معطّل و در جواب منكر و نكير سرگردان نماند».

و در آخر، گفتههاى عالم ربّانى مرحوم ملاّ احمد نراقى(رحمه الله) را زينتبخش اين قسمت مىكنيم كه فرموده است:

«حجگزار بايد در وقت اراده سفر، متذكّر عظمت خانه و صاحبخانه گردد و به ياد آورد كه او را در اين وقت ترك اهل و عيال و مفارقت از مالو جاه و دورى دوستان و مهاجرت از اوطان را اختيار كرده، به جهت قصد امرى رفيع الشأن عظيمالقدر; يعنى، زيارت خانه خدا كه او را مرجع مردم قرار دادهاست».

مركب




  • آمدم تا خويش را برلا و برالاّ زنم
    آمدم فانى شوم در ساقى جام الست
    تا بقا يابم بدان ساقى بمانم پايدار



  • تا نماند غير يار اغيار گردد تار و مار
    تا بقا يابم بدان ساقى بمانم پايدار
    تا بقا يابم بدان ساقى بمانم پايدار



(فيض كاشانى) حجگزار چون بر مركب و وسيله نقليه سوار مىشود، خدا را بر اين نعمت شكر گزارد كه چهارپايان و آهنآلات و ماشينها را مسخّر بشر گردانيده تا بارها و خود او را به شهرها و كشورها حمل كنند كه اين را بشر جز با مشقّت بسيار به آنها نمىرسيد و آن گاه به ياد مركبى بيفتد كه براى سفر آخرت بر آن سوار مىشود; يعنى، همان تابوتى كه به وسيلهاش جسدها را حمل مىكنند. بسيار عجيب است حال كسى كه براى سفرهاى مشكوك دنيا كه تحقّق آنها حتمى نيستـ خود را آماده مىكند; ولى براى سفر حتمى آخرت، آماده نيست؟!

آرى، سزاوار است كه آدمى ديده بصيرت خويش را باز كند و با معرفت بهترى به اين سفر بپردازد. تمام حركات و اعمال انسان در حج، مىتواند براى او درس عبرتى باشد كه روشنىبخش فرداى دلهرهآور گشته و به او آرامش و نيكبختى عطا كند.

عارف نامى ميرزا جواد ملكى تبريزى(رحمه الله) گويد:

«از گرفتن مركب سوارى، قصد كند كه در سفر آخرت محتاج به راحله است و مركب سوارى آخرت، بدن است. از اين رو مراعات آن را واجب بداند و همان طور كه مراقب تيمار مركب سوارى است، از بدن نيز مراقبت داشته باشد و آنچه لازمه تقويت آن است، به آن بدهد و از آنچه زيادكننده قوت و نيروى او و موجب چموشى آن است، آن را باز دارد و به طورى كه نيروى بدن تقاضا مىكند، آن را براند و آن قدر كه بار مىكشد، بر آن بار كند و مراعات حقوق هر دو مركب را فراموش نكند، به همان قسم كه خداوند رعايت آنها را امر فرموده است».

سالك كوى عرفان، مرحوم بهارى همدانى(رحمه الله) گويد:

«حجگزار بايد تأمّل كند و بداند كه اين «سفر جسمانى الى الله» است و يك سفر ديگرى هم، «سفر روحانى الى الله» بايد بكند و به دنيا نيامده، براى خوردن و آشاميدن; بلكه خلق شده از براى معرفت و تكميل نفس، آن هم سفر ديگرى است; كما اينكه در اين سفر حج، زاد و راحله و هم سفر و امير حاج و دليل و خُدّام و غيره لازم دارد كه اگر هر كدام نباشد، كار لنگ است و به منزل نخواهد رسيد، بل به هلاكت خواهد افتاد; در آن سفر هم بعينه به اينها محتاج است والاّ قدم از قدم بر نخواهد برداشت و اگر بدون اينها خيال كرده، راه برود، قطعاً رو به تركستان است، كعبه حقيقى نيست.

امّا راحله او در اين سفر بدن اوست، بايد به نحو اعتدال از خدمت آن مضايقه نكند و نه چنان سيرش بكند كه جلو او را نتواند بگيرد و ياغى وطاغى شود، نه چنان گرسنگى به آن بدهد كه ضعف بر او مستولى شود و از كار عبادت باز ماند. خيرالامور اوسطها، افراط و تفريط آن مذموم است».

حجت الاسلام غزالى، مركب را به تابوتى تشبيه كرده و گفته است:

«و چون بر جمازه (شتر تندرو) نشيند، بايد كه از جنازه (تابوت) ياد كند كه به يقين داند كه مركب وى در آن سفر خواهد بود و باشد كه پيش از آنكه از جمازه فرود آيد، وقت جنازه درآيد، بايد كه اين سفر وى چنان باشد كه زاد آن سفر را بشايد».

حال كه حاجى عزم راه دارد و سوار بر مركب شده و يا از آن پياده گرديده و به سوى ميقاتها و امكنه مقدس حركت مىكند، چه بايد بكند؟ چگونه بايد برود؟ چسان حركت كند؟ و...

عالم ربّانى علاّمه مولى مهدى نراقى(رحمه الله) در اين باره مىنويسد:

«حجگزار ژوليده موى و گردآلود باشد و خود را زينت و آرايش نكند و به اسباب تفاخر و خودنمايى و برترى جويى مايل نشود، تا نام وى در ميان متكبّران ننويسند و از دفتر ضعيفان و مسكينان نزدايند و اگر تواند پياده رود; خصوصاً بين مشعرها (از مكّه به عرفات و از عرفات به مشعر و از مشعر به منا) و در خبر است: «افضل عبادات پيادهرفتن است». و سزاوار است كه انگيزه پيادهروى، كم كردن خرج نباشد; بلكه رنجبردن و رياضت كشيدن در راه خدا باشد و اگر مقصود او صرفه جويى و تقليل خرج با وجود توانگرى باشد، سوارى افضل است.

هم چنين براى كسى كه پيادهروى باعث ضعف و بدخلقى و قصور در عمل و عبادت مىشود، سوارى بهتر است. در خبر است: «سوارى را براى شما دوستتر دارم كه در اين حال نيروى دعا و عبادت بيشتر است».

و چون مركبى براى سوارشدن حاضر شود، بايد در دل خود، خداى تعالى را بر تسخير چهارپايان، شكر گزارد كه، رنج بار را مىكشند و مشقّت او را كم مىكنند».




  • نيست جز تقوا در اين ره توشه اى
    نان و حلوا را بنه در گوشهاى



  • نان و حلوا را بنه در گوشهاى
    نان و حلوا را بنه در گوشهاى



همسفران حج

حجگزار، وقتى خواست عازم سفر حج گردد، بالضروره همسفران و رفقايى خواهد داشت كه او را در اين مسافرت همراهى خواهند كرد. پس براى اينكه از اين سفر معنوى، بتواند بهرههاى فراوانى ببرد، در انتخاب دوست و همسفر دقّت كند و هم چنين بشناسد كه راهنمايان و انيسان او در اين سفر چه كسانى خواهند بود. مرحوم بهارى همدانى(رحمه الله)گويد:

«و اما همسفر، مؤمنين هستند كه به همّت همديگر و اتّحاد قلوب شخص، اين منازل بعيده را طيران خواهند نمود. وَاِلَيهِ يُشيرُ قَوْلُهُ عَزَّ مِنْ قائل: «تَعاوَنُوا عَلَى البِرّ وَالتَّقْوى» = و به همين معنا اشاره مىكند، قول خداوندى كه گويندهاى ارجمند است: «با يكديگر بر نيكوكارى و تقوا همكارى كنيد.» ولَعلَّ بدون اجتماع كار انجام نگيرد و شايد از اين جهت رهبانيت در اين امّت منع شده باشد.

استاد ما رضوان الله عليهـ مىفرمودند: «خيلى كار از اتّحاد قلوب ساخته گردد كه از متفرّد بر نمىآيد».

و امّا امير حاج در اين سفر ائمه طاهرين سلام الله عليهم اجمعينـ هستند كه بايد سايه بلند پايه آن بزرگواران، بر سر تو باشد و متمسّك به حَبل المتين ولاى آنها باشى به كمال التجا، به آن خانواده عصمت و طهارت، تا بتوانى چند قدمى راه بروى والاّ شياطين جن و انس در قدم اوّل، تو را خواهند ربود; مثل چاپيدن و غارت كردن عرب بدوى حجّاج را بىامير حاج. كما هو واضحٌ خصوصاً هر چه به حرم نزديك شود. بلى اگر خود را به حرم رسانيد، ديگر ايمن است، از هر خوف «وَمَن دَخَلَهُ كانَ آمِن».(87) اما هيهات كه بتواند سر خودى به آنجا رسد، اين نخواهد شد، والله العالم. و امّا دليل اين راه اگر چه ائمّه طاهرين ـ سلام الله عليهم ـ ادلاّء عَلَى الله = راهنمايان به سوى خدا هستند و دليلند; لكنَّهُ مع ذلك ماها از آن پستى تربيت و منزلت كه داريم، از آن بزرگواران هم اخذ فيوضات بلاواسطه نمىتوانيم بكنيم، محتاجيم در دلالات جزئيه و مفصّله به علماى آخرت و اهل تقوا، تا به يمن قدوم ايشان و به تعليم آنها، درك فيوضات بنماييم كه بىوساطت آنها، درك فيض در كمال عُسرت و تعذّر است. و لذا محتاج به علما هستيم، پيش خود كار درست نمىشود».

حال كه شناختى امير حاج تو چه كسانىاند، پس بر رفتار و كردار خود مراقبت نما و مؤدّب به آداب اسلامى شو. همه از تو انتظار دارند كهدر اين سفر، حتماً اخلاق اسلامى را با دوستان، همكاروانيان، مسؤولان و... رعايت كنى و نهايت تواضع و انكسار را از خودت نشان دهى. تو ديگر آن شخص قبلى نيستى، بلكه تاج كرامت و افتخار بر سر نهادهاى و ميهمان حضرت ربّ الارباب شدهاى. استاد اخلاق ميرزا جواد ملكى تبريزى(رحمه الله) گويد:

«زائرى باشد كه همتش منحصر در زيارت حبيبش است و عبدى باشد كه شاخص در خدمت مولايش است و چون چنين شد، ناچار است كه خُلق خود را با رفقايش نيكو گرداند و معامله خود را با آنان دوستانه نمايد و اتصال با آنها را دوست بدارد و به خدمت آنان شايق باشد و آزار آنها را تحمّل كند و از آنان لذّت ببرد و به آنها مأنوس شود، حتّى با باربران و كارگران و...; چنان كه گفتهاند:

اَمُرُّ على الدِّيار لَيلى اُقَبِّل ذَالجِدارَ وَذَالجدارا فَما حُبُّ الدِّيار شَعَفْنَ قَلْبى ولكنْ حبُّ مَنْ سَكَنَ الدّيارا و همچنين شاعر شيرين زبان پارس گويد:




  • جمال كعبه چنان مىدواندم به نشاط
    كه خارهاى مغيلان حرير مىآيد



  • كه خارهاى مغيلان حرير مىآيد
    كه خارهاى مغيلان حرير مىآيد



و شايد از اين جهت بوده است كه در روايتى از سيد سجّاد و امام زهّاد(عليه السلام)آمده است كه آن حضرت در توشه سفر حج، لوز و شكر و غير آنها از شيرينى ها را همراه مىبرد تا آنها را بين حاجيان تقسيم كند و در راه خدا به زائران خانه خدا انفاق فرمايد كه بهترين نفقات است و براى اينكه آنچه در اين راهها خرج كند، خرج شده در راه دوست و در برابر نظر دوست است و در اين حال تصوّر نمىشود كه آنچه از او مصرف و تلف مىشود، بر او گران باشد; زيرا آنچه از مال خود مصرف كند و از جاه ونيروى خود بذل نمايد، به اختيار خود مصرف كرده است و بدرفتارى خدمتكار و غلام بر او سنگين نباشد; بلكه آزار آنها بر او شيرين باشد و در مقابل معامله بد آنها، با آنان به مدارات و احسان معامله كند و در برابر آزار آنها به شكر و امتنان بپردازد; زيرا رضاى خالق در جفاى مخلوق است، چنان كه در حديث قدسى به آن اشاره شده است».

پس در اين سفر مقدّس، انسان بايد با ناملايمات و سختىها، كنار آيد و آنها را براى خود شيرين گرداند. البته گفتنى است كه يكى از پسنديدهترين و ارزندهترين چيزها در حج، اخلاق و رفتار نيك است; يعنى، هر چند كه اينها از همه انسانها زيبنده است، ولى از ميهمان خدا زيبندهتر است.

بنابراين بايد در مشكلات و در هر كمبود و نقصى، بىخود، خود را ناراحت نكند و عصبانى نشود و بداخلاقى نكند. ديگران را از خود نرنجاند و متوجّه مقام و موقعيت خود باشد.

عارف فرزانه، بهارى همدانى(رحمه الله) مىنويسد:

«حجگزار بايد خوش خُلق باشد و تواضع بورزد از رفيق مُكارىو غيره كوچكى بنمايد و از لغو و فحش و درشتگويى و ناملايم در حذر باشد. نه حسن خلق تنها آن است كه اذيّتش به كسى نرسد; بلكه از جمله اخلاق حسنه آن است كه از غير تحمّل اذيت بنمايد; بل نه تنها متحمّلشود; بلكه در ازاى او خفض جَناج كند، الى ذلك يُشيرُ قُولُه فى الحَديثِ القُدسىّ كه حاصل آن اينكه رضايت خود را در جفاى مخلوق پنهانكردهام، هر كه درصدد رضاجويى از ماست، بايد ايذاء غير را متحمّل شود».

عالم ربّانى مرحوم ملاّ احمد نراقى(رحمه الله) نيز گويد:

«حجگزار بايد با رفقا و اهل سفر خويش، خوش خلقى نمايد و گشادهرو و شيرين كلام باشد و با ايشان تواضع كند و از كجخلقى و درشتگويى غايت اجتناب نمايد و فحش نگويد و سخن لغو از او سر نزند و سخنى كه رضاى خدا در آن نيست، نگويد و با كسى جدال و خصومت نكند.

حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) فرمود كه: «حج مبرور، هيچ جزايى ندارد مگر بهشت». شخصى عرض كرد: يا رسول الله! مبرور كدام است؟ فرمود: «آن است كه با آن خوشكلامى و طعامدادن باشد» و بايد بسيار اعتراض با رفيق و جمّال و غير اينها از همسفران نكند; بلكه با همه هموارى كند و با راهروانِ خانه خدا، فروتنى و خفض جناح نمايد و حسنخلق را پيشه خود كند و حسنخلق همين نيست كه اذيّت او به كسى نرسد; بلكه اگر اذيتى از ديگر به او رسد، متحمّل شود».

حجگزار، بايد بكوشد كه با كمك دوستان و رفقا، برنامههاى دعا و جلسات اخلاقى تشكيل دهد و همراه آنان به امكنه مقدس برود و... خلاصه نه تنها با آنان با خوشاخلاقى رفتار كند، بلكه مراعات حال آنان نيز بكند. صاحب المراقبات گويد:

«مراعات رفيق آن است كه براى خويشتن «اخوان صفا» برگزيند و از مصاحبت دوستان بىوفا دورى جويد و در اتحاد دل و عمل خود با برادران خويش در تحصيل معرفت و محبّت خدا، كوشش كند و در تعاون بر تمام اين امور مجاهده نمايد; زيرا اجتماع و اتحاد دلها و همّتها را تأثير خاصى در نيل به مقصود است».

البته از طرف ديگر سعى كند كه براى خود مشغله قلبى ايجاد نكند و اين گونه نباشد كه همواره با دوستان و رفقا به سر برد و با آنها سرگرم شود. مرحوم بهارى همدانى(رحمه الله)گويد:

«حجگزار بايد مشغله قلبى در سفر براى خود فراهم نياورد، تا او را در حركات و سكناتش كه بايد به ياد محبوب خود باشدـ باز دارد; چه از قبيل عيال و اولاد باشد، يا رفيق ناملايم الطبع باشد، يا مالالتجاره باشد، يا غير آن. مقصود اين است كه خودش به دست خود، اسبابى فراهم نياورد كه تمام همتش در سفر، مصروف آن باشد; بلكه اگر بتواند با اشخاص همسفر شود كه تذكّر ايشان بر اين غالب باشد يا هميشه اگر غفلت ورزيد، آنها اين را به ياد خدا بيندازند. قصه سيد بن طاووس(قدس سره) با همسفران معروف است».

مطلب و سخنى كه در آخر بايد گفت اين است كه: حجگزار در كارها و امورات كاروان، نبايد اصل تعاون و همكارى را فراموش كند و انتظار داشته باشد كه در همهجا و در هر حال مسؤولان و كارگزاران كاروان، درخدمت او باشند و كارهاى او را انجام دهند; بلكه او نيز به يارى و كمك ديگران بشتابد و در كارها مشاركت داشته باشد. همچنين اگر بتواند در اينسفر، به ديگران خدمت كند و احتياجات ديگر حجگزاران را برآورده سازد و... رضايت خاطر حضرت بارى تعالى را فراهم خواهد ساخت و پاداشهاى بيشمارى را از جانب او دريافت خواهد كرد.

/ 22