جوئلا و داشیا نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جوئلا و داشیا - نسخه متنی

آرزو صالحی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

جوئلا و داشيا

جوئلا يک روز که روي چمن دراز کشيده بود از گوشه چشم
يک کرم درازو خيلي بزرگ را ديد
که روي زمين به سرعت داشت مي خزيد. جوئلا زود دمش را گرفت، ولي چون خيلي کوچک بود
خودش هم با آن کرم بزرگ به روي زمين کشيده شد. تا بيايد بفهمد که چه شده است خودش
را يک جاي ديگر ديد. يک جاي جديد که قبلا نديده بود. آنجا يک خانه بود که از توي
دودکشش دود بيرون مي آمد. جوئلا فهميد که کسي بايد آنجا زندگي کند. رفت و در کمال
تعجب يک گلوله سفيد ديد که تنها و متفکر يک گوشه نشسته و دارد کتاب مي نويسد. سلام
کرد. گلوله سفيد اسمش داشيا بود. داشيا جوئلا را به ناهار دعوت کردو هر چه خوردني
داشت براي جوئلا آورد. بعد از اينکه غذا خوردند، داشيا شروع کرد به شعر خواندن.
داشيا يک شاعر و يک فيلسوف بزرگ بود. جوئلا قبلا شنيده بود که گلوله هاي سفيد
فلاسفه بزرگ هستند. بنابر اين با دقت به حرفهاي داشيا گوش داد. داشيا هرچه خواند و
خواند، جوئلا تنها چيزي که فهميد اين بود که داشيا يک گلوله سبز ديده است و چون هيچ
وقت گلوله سبز ديگري نديده، تمام مدت دارد به آن گلوله سبز فکر مي کند و شبها خوابش
را مي بيند. راجع به رنگ سبز تحقيق کرده و تمام موهاي سبز ريخته شده در جزيره را
شمرده و تمام کتابهايي که امکان داشته کلمه سبز داشته باشند خوانده، نامه هاي
طولاني به گلوله سبز نوشته و تمام خواص خوردني هاي سبز را کشف کرده است.

جوئلا داشيا را به خانه اش دعوت کردورفت. فردايش داشيا آمد. اما نه براي ناهاري که
دعوت شده بود، بلکه براي شام. غذا سرد شده بود، اما داشيا يک معجون سبز داشت که روي
آن پاشيد و همه چيز تازه و خوشمزه شد. آنها شام خوردند. بعد از شام جوئلا
يادداشتهاي پراکندهاش را به داشيا نشان داد. مي خواست تحقيقات خود را درباره انواع
کرمها، طولشان و اينکه کدام ميوه ها خوشمزه تر هستند واينکه گوش ماشنکا چه شکلي
بوده است و ...را به داشيا نشان بدهد. داشيا به دقت به همه آن تحقيقات گوش داد. بعد
براي جوئلا ثابت کرد که تمام کرمها حداقل يک بار از روي يک موي سبز رد شده اند و هر
ميوه خوشمزه اي يک بار سبز بوده است و ماشنکا براي يک بار هم که شده با گوش روي چمن
سبز جزيره خوابيده است و ...

جوئلا از اين همه دانش به شوق آمد و زود تر از هر شب ديگري خوابيد. فردا صبح که
بيدار شد. داشيا نبود. ولي جوئلا مي دانست که او گم نشده است بلکه به دنبال گلوله
سبز رفته است .

/ 1