دورة سوم مرحلة تاريخي 29ـ1917 - حرکت اسلامی فلسطین از آغاز تا انتفاضه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حرکت اسلامی فلسطین از آغاز تا انتفاضه - نسخه متنی

سید هادی خسروشاهی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

دورة سوم مرحلة تاريخي 29ـ1917

اخوان المسلمين در جنگ فلسطين

مرحله سرنوشت ساز

سالهاي 48ـ1939 دوران تاسيس كشور « اسرائيل» و اعلام موجوديت! رژيم اشغالگر قدس به شمار ميآيد. همان گونهكه قبلاً اشاره شد، در واپسين روزهاي سال 1939 و همزمان با فروكش كردن شعلههاي انقلاب بزرگ و آغاز جنگ جهاني دوم، شرايط تازهاي در منطقه پديد آمد. از طرفي عوامل داخلي، منطقهاي و بينالمللي همگي دست به دست هم داده،فلسطينيان را از صحنة رقابتها خارج كردند. استعمارگران پس از تصفية رهبران انقلاب فلسطين، بازماندة عناصر فعال فلسطيني را طي حملات وسيع و وحشيانه يكي پس از ديگري دستگير ساخته، به دار آويختند و يا آنها را مجبور به ترك خانه و كاشانة خود نمودند. بدين ترتيب ضربهاي جبران ناپذير به كادر رهبري فلسطين وارد آمد.

يهوديان كه مترصد فرصت بودند، از شرايط به وجود آمده در جنگ جهاني دوم و توطئه چيني و تباني قدرتهاي بزرگ عليه اعراب و مسلمانان حداكثر بهره برداري را به عمل آورده، با مظلومنماييهاي اغراقآميز، به جلب همدردي و كسب حمايت ساير قدرتهاي جهاني جهت مشاركت و همآوازي در تاسيس كشور يهود!، بر روي سرزمين مقدس فلسطين پرداختند.

بدين گونه پس از دهة سي كه طي آن انگليس خود به تنهايي عهده دار تشكيل دولت يهود بود، دهة چهل، در پرتو شرايط جنگ و پيامدهاي آن، به دورة رقابت ميان تمامي دول بزرگ جهت انجام طرحهاي صهيونيستي و تشكيل يك كشور كوچك تحميلي مبدّل گرديد. همين كه دهة چهل به پايان خود نزديك شد، قدرتهاي بزرگ و بويژه ايالات متحدة آمريكا واتحاد جماهير شوروي ( يعني دو ابرقدرتي كه در جنگ پيروز شده بودند) با استفاده از پوشش وسيع بينالمللي، در 29 نوامبر1947 موجوديت كشور كوچك و بيگانهاي را به نام « اسرائيل» در قلب جهان اسلام به رسميت شناختند.

بيش از يك سال از اين قضيه نگذشته بود كه تشكيل كشور كوچك « اسرائيل» رسماً اعلام گرديد و اين چنين حق فلسطينيها در كريدورهاي سازمان ملل پايمال شد. قبلاً گفتيم كه رهبران سياسي فلسطين در طول دوران جنگ، در خارج از مرزهاي فلسطين سرگردان بودند، با توجه به اينكه شخصيت حاج امين مفتي فلسطين به عنوان سمبل مبارزاتي ملت فلسطين همچنان مطرح بود، بيمناسبت نيست كه براي آشنايي با نقش جريانهاي ديني در دوران جنگ جهاني دوم، به بررسي چگونگي عملكرد وي پرداخته شود.

نخست تذكر اين نكته ضروري به نظر ميرسد كه حاج امين هنگامي كه فلسطين را در سال 1937 ترك گفت و از لبنان به دمشق روي آورد، براي تحقق بخشيدن به آرمانهاي مردم فلسطين، به هر وسيلهاي كه در دسترس بود تلاشهاي خود را ادامه داد. مقامات فرانسوي مفتي را به عنوان « عنصري نامطلوب» از دمشق بيرون راندند. وي پس از اينكه مدت كوتاهي را درعراق سپري كرد، به گمان اينكه ممكن است پيروزي نصيب دول محور شده و سرانجام اعراب به اهدافشان نايل گردند، به سوي ايتاليا و آلمان رهسپار گرديد و در ايتاليا رحل اقامت افكند. سپس طي تماسهايي با لوچيانو وزير خارجة وقت ايتاليا، درمورد كمك متحدين به حل مشكلات گريبانگير اعراب، به رايزني پرداخت. بنا به گفتة شخص مفتي:

« من به محور نرفتم تا دستورات متحدين را اجرا كنم، بلكه براي خدمت به آرمانم كه آرمان فراگير تمامي امتّم بود، عازم آن ديار شدم. من براي مذاكره به آنجا رفتم، نه براي همكاري. اميدوار بودم كه اقامتم در آنجا به خاطر منافع فلسطين به طور اخص و براي ميهن بزرگ عربي و اسلام كهجهت اعتلاي كلمة آن بزرگترين و سنگينترين مسئوليت را بر دوش ميكشم به طور اعم، ثمربخش باشد.» 1

هنگامي كه جنگ دوم جهاني در سپتامبر 1945 به پايان رسيد، حكومت فرانسه مفتي را دستگير نمود و از طرفي،صهيونيسم جهاني با اعمال نفوذ بر حكومت فرانسه كوشيد حاج امين را به عنوان به اصطلاح « جنايتكار جنگي» ! به محاكمه كشاند. اما جهان اسلام به ياري مفتي شتافت. تظاهراتي در بيروت و برخي از كشورهاي عربي در حمايت از وي بر پا گرديد. بعلاوه، رهبران عرب و مسلمان تلگرامهايي داير بر محكوميت دستگيري مفتي مخابره نمودند. از جمله عبدالرحمن عزام دبيركل اتحادية عرب، يادداشتي به سفير انگليس در مصر تسليم نمود كه در آن گفته شده بود: « اگر به مفتي بي حرمتي شود،بدون ترديد انقلاب در فلسطين به وقوع خواهد پيوست.» 2 سرانجام، همين كه مفتي موفق به فرار از فرانسه شد و به قاهرهآمد، موج شادي سرتاسر شهر را در برگرفت و جشنهايي در تمام نقاط كشور برگزار شد و دستههاي شادماني در خيابانهاي قاهره به راه افتاد و وجد و سرور وصف ناپذيري بر مردم مستولي شد.3

سازمان و حركت اخوان المسلمين

حسنالبنا ( تولد 1906ـ شهادت 1949) در سال 1928 در شهر اسماعيليه ( مصر) جمعيت اخوانالمسلمين را تاسيس كرد. اين جمعيت در سال 1932 فعاليتهاي خويش را به قاهره كشانيد. مسئلة فلسطين مدتها فكر حسنالبنا را به خود مشغول داشته بود. وي هنگامي كه در آغاز دهة بيست در دانشكدة علوم به تحصيل اشتغال داشت، در مقالهاي در مجلة الفتح كه محبّالدين خطيب آن را منتشر ميكرد، در مورد خطر صهيونيستها هشدار داده بود. علاوه بر اين گمان ميرود كه حسنالبنا از سال 1927 حاج امين الحسيني را ميشناخته است. با اوجگيري انقلاب بزرگ در فلسطين، موضعگيريهاي اخوان المسلمين نسبت به مسئله فلسطين در بوتة آزمايش قرار گرفت. اما جمعيت اخوانالمسلمين هنوز به مرحلة رشد و نموكامل سازماني و فكري نرسيده و خط مشي سياسي آن معيّن نشده بود. لذا تا تاريخ انتشار هفته نامة النذير در سال 1938،عملاً تحركات و فعاليتهاي سياسي قابل ملاحظهاي در صحنة سياسي مصر نداشت. « اخوان» با انتشار مجلة النذير كه به طوروسيعي در فلسطين هم توزيع ميشد، به اِعمال سياستهاي تبعيض آميز انگليس در فلسطين بشدت تاختند. سپس با اجراي طرح مشهور « قرش فلسطين» [1]

برنامة پشتيباني از انقلاب فلسطين را عملي ساختند. علاوه بر اين، اخوان خواستار تحريم يهوديان درمصر شدند و با انتشار كتاب النار و الدمار في فلسطين ( آتش و ويراني در فلسطين ) در سرتاسر مصر، از مسلمانان نمازگزار دعوت نمودند كه به خاطر فلسطين در نماز دعا كنند. همچنين با ارسال نامهها و مخابرة تلگرامها، مقامات دولتي مصر را به ياري رساني به فلسطينيها و به كارگيري تلاشهاي مجدّانه براي حل مشكل فلسطين، فراخواندند.4

در يادداشتهايي كه هم اكنون از اخوان در دسترس است، از تاسيس آنچه « تشكيلات ويژه» خوانده ميشد، سخن رفتهاست. افراد اين واحد از ميان اعضاي جمعيت اخوانالمسلمين بدقت برگزيده ميشدند. سپس با فراگيري مفاهيم جهادي و گذراندن دورههاي آموزش توانفرساي نظامي، كاربرد سلاح را ميآموختند. هدف اصلي اخوان از برپايي چنين تشكيلاتي، جهاد براي آزادي فلسطين از يوغ قيموميت بريتانيا و خنثي كردن توطئة تاسيس ميهن قومي يهود در آن سرزمين بود.5 حسنالبنا در تاريخ 6/8/1935 اعلام داشت كه دو تن از رهبران برجستة اخوانالمسلمين، يعني برادرش عبدالرحمن ساعاتي و محمداسعد حكيم را با ماموريت نشر پيام جنبش اخوانالمسلمين و براي تقويت روابط با مسلمانان بلاد شام به سوريه و فلسطين و لبنان اعزام داشته است.

به نظر ميرسد كه اين كار، نخستين نشانة شروع فعاليت تبليغاتي اخوانالمسلمين در فلسطين است. دو فرستادة حسنالبنادر معيّت عبدالعزيز ثعالبي (از رهبران تونس) در اوت 1935 با حاج امينالحسيني ملاقات كردند. حاج امين نه تنها ازفرستادگان با خوشرويي استقبال نمود، بلكه در معرفي آنان به جمعيتها و شخصيتهاي اسلامي سوريه و لبنان ياريشان داد.نامبردگان در طي چهار روز اقامت خود از مردم فلسطين دعوت كردند كه به اخوانالمسلمين بپيوندند.6

بنابه گفتة خانم دكتر بيان نويهض، شماري از مردم فلسطين در بحبوحة جنگ جهاني دوم به اخوان پيوستند، ليكن تواناييتشكيل پايگاههاي رسمي اخوان در فلسطين را نيافتند. اينان سرانجام با تاسيس « جمعيت مكارم» در سال 1943 دربيتالمقدس به طور غيرمستقيم روزنهاي براي حضور خود در صحنة مبارزات مردمي فلسطين يافتند و زمينه را براي نشرافكار خود فراهم ساختند.7 ناگفته نماند كه دانشجويان فلسطيني كه در آن دوره در دانشگاههاي مصر مشغول به تحصيلبودند از تراوشات فكري اخوان متاثر شده و به مجرد اينكه به فلسطين بازميگشتند، شروع به نشر پيام اخوان مينمودند.مصداق روشن اين مقوله، شيخ « مشهور ضامن بركات» از دانشجويان فلسطيني مصر است. وي پس از مراجعت به فلسطين،رئيس مدرسة ديني عكا شد و به هنگام تاسيس پايگاه اخوانالمسلمين در نابلس در سال 1946، به رياست آن برگزيده شد.8 نشر و گسترش افكار اخوان المسلمين بتدريج اثر خود را بر طرز فكر بسياري از مردم منطقه نمايان ساخت و انگيزههايي درمؤمنين و روحانيون محلي ايجاد نمود تا جمعيتهاي اسلامي مشابهي را بنيان نهند و براي پاسداري از دين مبين اسلام و ميهنمقدس خود فلسطين به جنب و جوش افتند. تعدادي از اين جمعيتها حتي' پس از تاسيس و گسترش پايگاههاي اخوان درفلسطين به كار خود ادامه دادند و شماري ديگر، به كادر رهبري اخوانالمسلمين فلسطين پيوستند. در اينجا براي نمونه ازجمعيت « اعتصام» حيفا ياد ميكنيم. جمعيت مذكور را شيخ محمد نمرالخطيب در سال 1941 بنيان نهاد. او از شيوخ الازهر و سخنوري توانا بود. كار اين جمعيت در سال 1943 بالا گرفت و در خارج از حيفا نيز شعباتي داير نمود. برگزاري مراسم ديني و مشاركت در كارهاي عامالمنفعة اجتماعي در صدر فعاليتهاي اين جمعيت قرار داشت.9

جمعيت مذكور سپس به مبارزة قهرآميز روي آورد و واحد ويژهاي را به طور مخفي و به دور از ديد حكومت براي آموزش تيراندازي و فنون رزمي به اعضاي جوان جمعيت، تشكيل داد. جوانان رزم آزمودة اين جمعيت در جنگ48ـ1947 بخوبي درخشيدند و بسياري از آنان در كارزار نبرد به فيض شهادت رسيدند.10

افزون بر آنچه تاكنون ذكر گرديد، از جمعيتهاي اسلامي ديگري نيز ميتوان نام برد چون « جمعيت التوحيد» در غزه كه رياست آن به عهده ظافرالشوا بود. رئيس اين جمعيت پس از مدتي به جمعيت اخوانالمسلمين ملحق شد. بسياري از منابع تاريخي تاكيد دارند كه در ششم ماه مه سال 1946 نخستين شعبة اخوانالمسلمين در فلسطين، در بيتالمقدس گشايش يافت. واضح است كه جوّ ترور و وحشتي كه به دنبال سركوب انقلاب بزرگ 39ـ1936 بر فضاي سياسي فلسطين حاكم شده بود وهمچنين خارج شدن حركتهاي سياسي فلسطيني از گردونة مبارزات مردمي فلسطين، سبب گرديد تا انجام طرحهايي كه درانديشه حسنالبنا و اخوانالمسلمين دور ميزد تا پايان جنگ جهاني دوم به تعويق افتد. ولي به محض اينكه جوّ مساعديبراي فعاليت سياسي در پايان جنگ فراهم شد، اخوانالمسلمين نيز تلاشهاي خويش را از سر گرفتند تا اينكه سرانجام نخستينشعبة اخوان المسلمين در بيتالمقدس افتتاح شد. البته چنين چيزي به معني آن نيست كه اخوان المسلمين در داخل مصر ازتوجه به مسئلة فلسطين دست برداشته و يا اينكه فعاليتهاي دامنه دار خود را در خصوص مسئلة فلسطين در مصر متوقف ساخته باشند، زيرا نشريات منتشر شدة اخوان المسلمين در دهة چهل، آشكارا ميزان توجه و عنايت اخوانالمسلمين نسبت به اين مسئلة را روشن مينمايند. در نوشتههاي اخوانالمسلمين بر اهميت فلسطين به عنوان اولين قبلة مسلمانان و وجود سومين حرمشريف در آن و موقعيت « ژئوپليتيكي» فلسطين در قلب منطقة عربي و اسلامي و نقش فلسطين به عنوان كانون پيوند امتاسلامي تاكيد شده است. حسنالبنا رهبر و پيشواي اخوانالمسلمين در تاريخ 19 و 20 مارس 1948 از فلسطين ديدن كرد.وي به هنگام بازديد از شعبة اخوانالمسلمين در غزّه، مورد استقبال شايان مردم قرار گرفت و جملاتي را در دفتر ويژة ديداركنندگان نگاشت.11

اينگونه گشايش شعبههاي اخوانالمسلمين در سرتاسر فلسطين تداوم يافت و شعبههايي در قلقيليه، لِدّ، طولكرم، مجدل، سلواد و الخليل گشوده شد و بنا به گفتة شيخ حسنالبنا، تعداد شعبهها به 20 واحد رسيد.12

اگرچه فعاليتهاي اخوانالمسلمين فلسطيني نامنظم و مشتت بود، ولي پس از برپايي نخستين كنگرة فراگير« اخوانالمسلمين» در فلسطين و با مشاركت نمايندگاني از لبنان و اردن در 18 اكتبر 1946، حالتي سازمان يافته و منظم به خود گرفت. از تصميمات مهم اين اجلاس ميتوان از: 1. عدم شناسايي رسمي يهوديان تازه وارد، 2. تقاضاي مطرح ساختن مسئلة فلسطين در شوراي امنيت سازمان ملل و 3. مسئول دانستن مقامات قيموميت در مورد اوضاع سياسي متشنج فلسطين، نام برد.13

مصوبات دوّمين كنگرة اخوان كه در تاريخ 27 اكتبر 1947 در حيفا برگزار گرديد، لحن بمراتب خشنتري داشت. درمصوبات كنگرة دوم، اخوان بر عزم راسخ خويش در دفاع و جانفشاني در راه دين و ميهن خود با استفاده از تمامي امكانات موجود تاكيد ورزيدند و به اين منظور آمادگي كامل خويش را براي هر نوع تشريك مساعي با كلية نهادهاي ملّي اعلامنمودند. در اين كنگره تعلل ورزيدن اعراب و مسلماناني كه براي تحقق اهداف ملي فلسطينيان به اقدامات سازمان ملل چشمدوخته بودند، مورد نكوهش و انتقاد قرار گرفت و از طرفي اخوان المسلمين فلسطين به همراه برادرانشان در شرق اردنآمادگي خويش را براي تقبّل مخارج مالي مبارزات اعلام نموده و كلية پيامدها و خطرات احتمالي نبرد عليه اشغالگران راميپذيرند. آنها تعلل و سهل انگاري سازمانهاي بينالمللي را كه مبيّن همسويي اين سازمانها با مطامع نامشروع ابرقدرتهاياستعمارگر است، محكوم مينمايند.14

گفتني است كه مقامات رسمي اسرائيل در تشريح رويدادهاي جنگ 48ـ1947 اذغان ميكنند كه اخوان در آن بسيارفعال بودهاند و اعراب را به برافراشتن پرچم تمرّد و عصيان عليه يهوديان و انگليسيها تشويق ميكردند. اين موضوع، ارگانهايقومي يهودي را به گشودن زبانِ شكوه و اعتراض در نزد مقامات انگليس واداشت.15 علاوه بر اين، اخوان المسلمين در ايجادزمينههاي وحدت ميان بزرگترين سازمانهاي شبه نظامي در فلسطين يعني دو سازمان « الفتوه» و « النجاده» سهيم بودند. مجاهدمحمود لبيب مشاور نظامي اخوانالمسلمين، با ادغام اين دو سازمان، « سازمان جوانان عرب» را تاسيس نمود. اما هنوز زمانزيادي از اجراي برنامة سازماندهي و آموزش نظامي سپري نشده بود و كار سازمان دادن اعضا شكل نگرفته كه محمود لبيب و جوانان هم مشرب او در همه جا مورد تعقيب مقامات انگليسي قرار گرفتند، تا اينكه بنابه گفتة مورخين فلسطين، سرانجام انگليسيها لبيب را مجبور نمودند كه كشور را ترك گويد.16

نخستين جنگ فلسطين و توطئة غصب اين سرزمين

در آغاز بحث راجع به دورة سوم گفتيم كه پژوهشگران ميتوانند دهة چهل را دهة شكلگيري توطئههاي همه جانبة بينالمللي براي تحميل و تثبيت عنصري بيگانه و منفور درچارچوب دولت كوچك مسخ شدهاي موسوم به « اسرائيل» نامگذاري كنند. حقيقتاً ملت فلسطين در چنين شرايطي دست و پا ميزد، زيرا در اين مرحله از تاثير مستقيم فلسطينيها بر سير رويدادها كاسته شد و در عوض عوامل منطقهاي و جهاني به عنوان اهرمهاي اصلي تعيين كنندة جريان وقايع نقش عمده تري ايفا كردند. اگر آغاز دهة چهل به علت شرايط جنگ جهاني دوم شاهد همدستي و هم آوازي عوامل بينالمللي در مخالفت باآرمانهاي ملي فلسطينيان بود، مرحلة دوم و يا نيمة دوم اين دهه نشانگر همسويي و تباني عوامل منطقهاي و دخالت ومشاركت مستقيم آنها در خدمت به اهداف دشمن و اجراي طرحهاي صهيونيستي براي تاسيس كشور كوچك يهود بود.همين كه توطئه، با صدور قطعنامة تقسيم فلسطين (در 29 نوامبر 1947) به اوج خود رسيد، انگليسيها كار مجدّانه و تلاشهايسريع و بي وقفهشان را از خلال آموزش دادن، مسلّح كردن و اعطاي كمكهاي سخاوتمندانه به باندهاي يهوديان، جهت بسطسلطه و نفوذ خويش بر روستاها و شهرهاي فلسطين، آغاز نمودند تا بدينوسيله هر چه زودتر نهال عنصر بيگانه و دست پروردة خودشان را در واپسين لحظات باقيمانده از عمر روبه احتضار سلطة قيموميت در خاك فلسطين، بكارند.

رژيمهاي عربِ همجوار با فلسطين كه غلام حلقه به گوش و فرمانبردار بيچون و چراي اربابان انگليسي بودند، نقشمخرّب و گمراه كنندهاي را به عهده گرفتند. آنها از يك سو پوشش حفاظتي لازم را براي پيشروي اختاپوس وار يهوديان درسرتاسر نقاط فلسطين از راه سلب ارادة مقاومت فلسطينيها فراهم ساختند و از سوي ديگر با ممانعتها و اشكالتراشيهاي بيمورد، كار امداد رساني به رزمندگان فلسطيني را مختل نمودند. اين رژيمهاي سرسپرده و خائن حتي از مشاركت داوطلبان عرب در عمليات جنگي جلوگيري ميكردند و بدين ترتيب راه غصب فلسطين توسط يهوديان را هموار ميساختند. اينموضعگيري خائنانه در طي آنچه به اصطلاح نخستين جنگ اعراب و اسرائيل (جنگ 1948) خوانده شد، در صفحات سياه تاريخ ثبت گرديده است.

در واقع حكومت انگليس در 15 مه 1948 مصمّم شده بود كه پس از عقب نشيني، خاك فلسطين را تخليه نمايد، اما رژيمهاي عرب عملاً مجري اوامر انگليسيها بودند و نميتوانستند دست از پا خطا كنند، لذا پيش از اين تاريخ وارد فلسطين نشدند! در چنين شرايطي مردم فلسطين بار سنگين نبرد سهمگين با يهوديان را به مدت شش ماه ( از اول دسامبر 1947 تا 15مه 1948) به تنهايي بر دوش كشيدند. در آغاز اين نبرد نابرابر، فلسطينيها تنها پنج هزار قبضه جنگ افزار پوسيده و قديميدر اختيار داشتند كه از دوران انقلاب بزرگ بر جاي مانده بود.17

تراژدي خيانت رژيمهاي عرب به اينجا ختم نميشود، زيرا در اعطاي كمكهاي ناچيز و تشريفاتي خود آنقدر درنگ و تعلل كردند تا سرانجام تنها 14 آنچه خود مقرر كرده بودند به دست فلسطينيها رسيد كه بخش عمدة آن را هم جنگ افزارهاي فرسوده و غيرقابل استفاده تشكيل ميداد.18 در صورتي كه انگليسيها انبارهاي جنگي يهوديان را از مهمّات و ملزومات جنگي انباشته بودند و تا آخرين لحظه در تقديم انواع جنگ افزار از قبيل هواپيما و سلاح سنگين كوتاهي نكردند. از جمله بعدها معلوم گرديد كه انگلستان در واپسين روزهاي تخلية فلسطين، 24 هواپيما و يكهزار خودرو سنگين را به بهانة اينكه اين نوع سلاحها از رده خارج شده، به يهوديان فروخت.19

با وجود اين همه ناملايمات، انقلابيون مسلمان فلسطيني با همياري رهبران سياسي سنّتي (هيئت اعلاي عربي ) و كمك بازماندگان انقلاب بزرگ، يكاني رزمنده تشكيل دادند. اين يكان به فرماندهي شهيد عبدالقادر حسيني حماسههاي جاوداني را در نبرد با يهوديان از خود به يادگار گذاشت. با اينكه تعداد افراد اين يكان از 25 رزمنده تجاوز نميكرد، ولي بسياركارآمد و پرتحرك بود. فلسطينيها بزودي يكانهاي رزمي متعددي را سروسامان بخشيدند، ولي رژيمهاي عرب اين بار نيز درتخريب روحيه و فروپاشي قدرت رزمي اين ارتش كوچك انقلابي دخالت داشتند. رژيمهاي عرب نيروهاي داوطلب تحتامر خود را با نام « ارتش نجات» به فلسطين گسيل داشتند، ولي متاسفانه افراد اين ارتش لجام گسيخته و بيبندوبار با عدماحساس مسئوليت، در روستاها و شهرهاي فلسطين به چپاول و غارت پرداختند. ضعف فاحش فرماندهي اين ارتش بهسركردگي فوزي قاوقجي مزيد بر علت گشته، احياناً تا مرز خيانت رسيد.20

با اين همه، تاريخ گواه است كه رزمندگان فلسطيني به رغم تعداد كم و ضعف تسليحاتي توانستند رعب و وحشت در دل يهوديان بيفكنند و افكار عمومي جهانيان را متوجه خواستة بر حق خود سازند، به طوري كه برخي كشورها در موضعحمايت از يهود تجديدنظر كردند. بنابه گفتة محمد عزه دروزه، در پي فشارهاي ناشي از اظهار وجود و دلاوريهاي ملت فلسطين، ايالات متحدة آمريكا بناچار در تاريخ 19 مارس 1948 رسماً در سازمان ملل حمايت خويش را از قطعنامة تقسيم پس گرفت... اما ديري نپاييد كه اوضاع مجدداً به نفع يهوديان دگرگون شد.21

مطالبي كه در كتاب محمدامين حسيني بيان شده، جاي هيچ گونه شك و ابهامي را در نقش رژيمهاي عرب و مواضع زبونانه شان در برابر يهوديان و انگليسيان كه به پايمال شدن حق فلسطينيان در سرزمين آبا و اجداديشان و از دست رفتن اينسرزمين منجر شد، باقي نميگذارد. او ميگويد: يهوديان در مجموع در دوران قيموميت انگليس تنها 20 درصد از خاك فلسطين را تصرف كرده بودند، در صورتي كه پس از بيرون رفتن نيروهاي انگليس و در پي ورود ارتشهاي عرب، مناطقي كه تحت سيطرة يهوديان در آمد، شامل 78 درصد از اراضي فلسطين بود ( يعني اشغال سرزمين فلسطين 58 درصد افزايش يافت ).22

با تمام اين تفاصيل، مردم فلسطين در پذيرايي از ارتشهاي عرب رسم مهمان نوازي خود را بجا آوردند. بنا به اظهارات محمود شيت خطاب به يكي از افسران مشهور عراقي: « فلسطينيها ضمن خوشآمدگوييهاي برادرانه، ارتشهاي عرب را مورد لطف و محبت بيشائبه قرار دادند.» 23 ليكن ظاهراً دستورات ابلاغ شده به ارتشيان عرب روشن و صريح بود كه نه تنها ازمرزهاي تقسيم بندي سازمان ملل نبايد تخطّي كنند، بلكه بايد در خلع سلاح رزمندگان فلسطيني و انحلال سازمانهاي جهادي نيز مشاركت كرده، انقلابيون و مجاهدين فلسطيني را به زندان بيفكنند.

مردم فلسطين هرگز فراموش نخواهند كرد كه چگونه ارتش عراق در رويارويي با يهوديان، در مرزهاي از پيش تعيين شده ميخكوب شد و جملة مشهور « ماكو اوامر» يعني « فرمان ( پيشروي ) نداريم » را تكرار ميكرد! اما بزودي فرمان « عقب نشيني» ! از راه رسيد.24

ارتشهاي اردن و مصر نيز همين وضعيت را داشتند. نتيجه آن شد كه ارتشهاي عرب با ندانم كاريهاي بسيار، سه چهارم خاك فلسطين را تقديم يهوديان كردند. ليكن مجاهدين انقلابي فلسطيني، فرزندان حركت اسلامي و برادران آنان كه از مصر،اردن، سوريه و عراق سراسيمه به صحنههاي كار زار شتافتند، از آبرو و حيثيت مسلمانان با نثار جان خويش پاسداري نمودند.اكثر اين افراد، عضو جمعيت اخوانالمسلمين بودند. مورخين و محققين، از خود گذشتگي و ايثار اين مسلمانان جسور را با حروفي درخشان در صفحات تاريخ مبارزات امت اسلام به ثبت رساندند.

1. زهيرالمارديني، الف يوم مع الحاج امين، ص 171.

2. همان، صص 3ـ241.

3. خليل السكاكيني، كذا انايادنيا، ص 367.

4. محمود عبدالحليم، الاخوان المسلمون، صص 7ـ173 و حسنالبنا، مذكرات الدعوه و الداعيه، صص 6ـ224.

5. محمود عبدالحليم، الاخوان المسلمون، صص 60ـ258.

6. حسنالبنا، مذكرات الدعوه و الداعيه، صص 9ـ198.

7. بيان نويهض الحوت، القيادات و المؤسسات السياسيه في فلسطين، صص 3ـ502.

8. محمدعلي الطاهر، ظلام السجن، صص 211 و 310.

9. صبحي ياسين، الثوره العربيه الكبري'، ص 268.

10. محمدنمرالخطيب، من اثر النكبه، ص 172.

11. عباس السيسي، في قافلة الاخوانالمسلمين، صص 4ـ153.

12. صلاح شادي، صفحات من التاريخ، ص 62.

13. بيان نويهض، همان، ص 503.

14. همان، ص 794.

15. حرب فلسطين 48ـ1947 (الروايه الاسرائيليه الرسميّه)، ص 14.

16. كامل الشريف، الاخوان المسلمون في حرب فلسطين، صص 4ـ33 و صبحي ياسين، الثوره العربيه الكبري' في فلسطين، صص 81ـ280 و محمود عبدالحليم، همان،صص 15ـ414. 17. صبحي ياسين، حرب العصابات في فلسطين، ص 147.

18. محمد عزه دروزه، فلسطين و جهاد الفلسطينيين، ص 80.

19. همان، صص 89ـ88.

20. محمد محمود الصواف، معركة الاسلام، صص 175ـ158.

21. محمد عزه دروزه، همان، صص 87ـ86.

22. محمد امين الحسيني، حقائق عن قضية فلسطين، ص 50.

23. مقدمة كتاب جهاد شعب فلسطين خلال نصف قرن.

24. محمد نمرالخطيب، من اثر النكبه، صص 2ـ401. [1] از واحدهاي پول رايج در مصر ـ م.

/ 14