قرآن از حسد نكوهش مى كند(1) (1) - حسد نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حسد - نسخه متنی

سید باقر خسروشاهی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

قرآن از حسد نكوهش مى كند(1) (1)

خوددارى از بيان حقيقت

در پيش گفته شد: كه گاهى حسد به صورت خوددارى كردن از ذكر فضائل دارندگان فضيلت جلوه مى كند و حسود از بيان كمالات و برجستگى هاى پاكان دريغ دارد.

حسود اگر صفت نيك يا رفتار پسنديده اى، يا شرف خانوادگى در كسى سراغ داشته باشد، مى خواهد آن را مكتوم نگاه دارد و نگذارد كسى از آن آگاه شود.

فضيلت، خورشيدى است تابان كه دل ها را روشن مى كند؛ فضيلت، خود بهترين نماينده خويش است و نياز به معرفى ندارد؛ فضيلت مشكى است كه خودش مى بويد، هر چند كه عطار نگويد؛ مشك هر جا كه قدم نهد، آن جا را عطرآگين مى كند؛ آن كه بخواهد مشك را پنهان كند خود را مفتضح و رسوا مى نمايد.

حسد دانشمندان يهود

ابن عباس مى گويد: روزى تنى چند از ياران رسول خدا(ص) از دانشوران يهود خواستند كه نشانى هايى كه در كتاب آسمانى آن ها از رسول خدا(ص) بيان شده است، بگويند، بشارت ها را به مردم بدهند. ايشان آن ها را مكتوم داشتند، و نگفتند و از بيان آن به مسلمانان لب فرو بستند؛ در اين هنگام آيه فوق نازل شد.

طرفه آن است كه لعنت هايى كه از دهان خود آن ها (علماى يهود) هنگامى كه بدانديشان و ستمكاران را هدف قرار مى دهند بيرون مى آيد، خودشان را نيز فراخواهد گرفت؛ چون پنهان داشتن حقايق و بينات الهى، بدترين بد انديشى و ناجوانمردانه ترين ستمكارى است.

اصل بزرگ

قرآن در اين آيه كريمه، اصلى بزرگ بنياد نهاده و جهانيان را بدان راهنمايى كرده است؛ اصلى كه اساس سعادت و خوشبختى جامعه در آن مى باشد و آن اين است، كه كسى حق ندارد از بيان حقايق و ذكر فضائل و مناقب دارندگان آن ها، خوددارى كند؛ حقايق را بايد گفت و فضائل نيكوكاران را بايد ستود، تا مردم آرزومند دارا شدن آن ها بشوند.

فضيلت نزد خدا بسيار گران بها و پرارزش مى باشد؛ پس هركسى به مقدار توانايى اش بايد حق فضيلت را ادا كند. يكى از راه هاى ادا كردن حق فضيلت، ذكر آن و ستودن دارنده آن و تجليل و تكريم اوست.

خوددارى كردن از تمجيد خوبان، حسدى پليد و ستمى ناروا بر جامعه است، و ستودن خوبان و تعريف از نيكان، خدمت گزارى به جامعه است.

اقتضاى فطرت

فطرت بشر اقتضا مى كند كه هرچه را خوب ببيند، آن را بگويد و بستايد.

مادح خورشيد مدّاح خود است كه دو چشمم روشن ونامُرْمد (3) است، انسان فضيلت را دوست مى دارد و به آن به ديده تقديس و احترام مى نگرد و در برابر آن خضوع مى كند؛ پس كسانى كه از بيان حق و ستايش فضائل دريغ مى كنند، برخلاف فطرت انسانيت قدم بر مى دارند؛ بنابراين حسود پليد، انسان نيست و از انسانيت دور است و او را بايد جانورى شمرد كه به صورت بشر درآمده است.

وظيفه پيروان قرآن

پيروان قرآن بايد اين اصل بزرگ آسمانى را -كه فطرت انسانى بر آن است- به كار بند و وظيفه پيروان قرآن است كه در ستايش فضيلت و دارندگان آن بكوشند و نگذارند كه حق پاكدلان وپاكيزگان پايمال شود.

اگر به دارندگان فضيلت با نظر احترام و تقديس نگريسته شود و هر مسلمانى در هر محفلى، به ذكر صفات پسنديده ايشان طب اللسان باشد، چيزى نمى گذرد، كه حكومت افاضل برقرار مى شود.

حكومت افاضل بهترين طرز حكومتى است كه تصوير شده است و اسلام آن را پايه سازمان هاى اجتماعى خود قرار داده است؛ در حكومت فضيلت، ظلم و تعدى رخت برخواهد بست و دست ستمگران كوتاه خواهد شد؛ دروغ و رياكارى و نفاق، جاى خود را به راستى ودرستى وصفا خواهد داد.

حكومت افاضل

حكومت افاضل كدام است؟ حكومت افاضل كه من از آن به زمامدارى خوبان تعبير مى كنم آن است كه قدرت اجتماع در دست دارندگان فضيلت باشد و ديگران را در به دست آوردن و به كار بردن آن، راهى نباشد.

خوبان هيچ وقت قدرت مردم را در منافع خصوصى خود صرف نمى كنند، بلكه قدرت ملى را به سود ملت به كار مى برند؛ آنان منفعت خصوصى ندارند، چون خود را از مردم جدا نمى دانند.

حسودى كه از بيان حقايق و ستايش خوبان خوددارى مى كند، جهانى را در بدبختى مى اندازد و سزاوار لعنت جهانيان مى گردد؛ زيرا چنين كسانند كه جامعه را خراب كرده اند؛ هر ظلم و تعدى در هر نقطه اى از جهان بشود در آن دخالت دارند. چرا ؟ چون از تشكيل حكومت افاضل جلوگيرى كرده اند و نگذاشته اند حكومت شهوترانى از ميان برود و به جاى آن حكومت عدالت بيايد.

ستايش پاكان

گفتيم كه ستودن خوبان خدمت گزارى به جامعه است. چرا ؟

زيرا يكى از راه هاى پرورش مردم به پاكى و آراستن آنان به صفات پسنديده و پيراستن از رذائل اخلاقى، ستودن پاكان و نيك مردان است.

شايد يكى از علل بنياد اين اصل بزرگ (ستودن خوبان) در دين اسلام همين باشد، كه در اثر اجراى آن كم كم همه مردم به فضائل و رادمردى پرورش يابند؛ زيرا هر كسى خود را دوست مى دارد، ودر اثر آن، ستوده شدن را خواهان است.

مخصوصاً، اگر دنبال نيكنامى و محبوبيت عمومى باشد، هنگامى كه ببينند فضيلت، ستاينده دارد وبراى دارنده اش هر كسى ارزش و احترام قائل است، مى كوشد كه خود را به فضيلت بيارايد، تا ستاينده پيدا كند، و داراى ارزش و احترام گردد.

اين فكر كم كم در همه رسوخ مى كند و شايد موقعى برسد كه اغلب انسان ها آراسته به فضائل و پيراسته از رذائل بشوند، و هدف انبيا و فلاسفه بزرگ و خردمندان، به تحقق نزديك شود.

شما اگر با خود قرار بگذاريد، كه هر فضيلتى را در هر كس ببينيد، پنهانش نكنيد و آن را بگوييد و دارنده اش را بستاييد و ديگران را از آن آگاه كنيد و با دوستان خود پيمان بنديد كه آن ها نيز چنين كنند و آن ها نيز با دوستان خودشان چنين پيمانى ببندند، چيزى نمى گذرد كه اين جهان پر خس و خاشاك، گلستانى مى شود كه همه گونه رياحين در آن خودنمايى كند وعطرش جاويدان و هميشگى باشد.

كسانى هستند كه جوياى نامند و براى رسيدن به شهرت كوشش ها مى كنند؛ سختى ها مى كشند؛ رنج ها مى برند؛ حتى گاه جان خود را در اين راه مى گذارند. اگر تشخيص بدهند كه بهترين وسيله براى رسيدن به شهرت و نامورى، داشتن فضيلت است، غريزه شهرت طلبى آنان را وا مى دارد كه در راه فضيلت قدم بردارند.

ترويج رذائل

ولى اگر حسد نگذارد و از ستودن فضيلت جلوگيرى شود و نيكى و خوبى از ميان برود، بدى و زشتى رواج مى يابد و فضائل به رذائل تبديل مى شود. اكنون بر همه آشكار است كه جهان امروز، چه شتر گاو پلنگى است.

درستى، پاكى، وفا، دوستى، بلكه تمام صفات پسنديده رو به نابودى است و دربرابر خيانت، ناپاكى، دورويى و مانند آن ها جاى آن را گرفته است؛ آرى اين يكى عار است و آن ديگرى افتخار.

ريشه بدبختى هاى امروز، فساد اخلاق عمومى است و سرچشمه اغلب مفاسد اخلاقى، حسد است. حسد مادر بيمارى هاى روحى و زاينده رذائل اخلاقى است، و رشك ريشه هر فضيلت را با داس بى رحمى قطع مى كند. مى گويند از امثال آلمانى است كه «حسود با چشم شاخ مى زند و از هنر عيب مى سازد».

زيان خودش

حسود با خوددارى كردن از ستايش خوبان، خودش هم زيان مى بيند؛ زيرا ممكن است در اثر ستودن نيكان، كم كم براى او يك نوع تلقين روحى پيدا شود و تحت تأثير قرار گيرد و به راه راست نزديك گردد و از چاه بدبختى بيرون آيد و به گلزار سعادت وخوشبختى برسد؛ ولى دريغ از ستايش پاكان او را بيش تر در سياه چال شقاوت نگاه مى دارد و روز به روز بر پليدى وبدبختى اش مى افزايد.

سخن پيغمبر(ص)

رسول خدا(ص) فرمود: «من سُئِلَ عَنْ عِلْمٍ فَكَتَمَهُ حَيْثُ يَجِبُ إظْهارُهُ وتَزُولُ غنهُ التَقِيَةُ جاءَ يَوْمَ القيامَةِ مُلْجَماً بِلِجامٍ مِنَ النّارِ؛ كسى كه از علمى پرسيده شود وجواب نگويد و در جايى كه آشكار كردنش لازم باشد و بيمى از گفتن جواب نباشد آن را پنهان نگاه دارد، روز رستاخيز مى آيد در حالى كه بر دهانش لگامى از آتش بسته شده است» (4) .

سزاوار چنين كسى همين است. زيرا خودش به دهان خود لگام زده و خود را از زمره انسان خارج نموده و از پاسخ خوددارى كرده است.

دهان بندى كه در اين جهان به دهان خود زده است، در آن جهان به صورت آتش سوزانى بر دهانش قرار دارد؛ چون با بستن دهان خود در اين جهان، آتشى روشن كرده است و سفله گان را بر پاكان مسلط كرده است؛ اين آتش دامن خودش را مى گيرد و دهانش را لگام مى زند.

خوددارى اَنَس از گواهى

روزى چند تن از اصحاب رسول خدا(ص) در خدمت امير المؤمنين(ع) بودند حضرت آنان را سوگند داد كه هر كدام حديث غدير (مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىّ مَوْلاهُ) را از رسول خدا شنيده اند بيان كنند؛ دوازده تن از آن ها گواهى دادند و حقيقت را بيان كردند و گفتند كه ما اين حديث را از پيغمبر اكرم شنيده ايم؛ ولى انس ابن مالك از بيان حقيقت خوددارى كرد و گواهى نداد. حضرت امير(ع) به انس فرمود: تو چرا گواهى نمى دهى؟ انس عذر آورد كه: پير شده ام و فراموش كرده ام.

امير المؤمنين(ع) گفت: بارخدايا، اگر انس دروغ مى گويد، او را به دردى گرفتار كن كه نتواند پنهانش كند! انس در اثر نفرين على(ع) به پيسى مبتلا شد و اين بيمارى هميشه از سر و صورت و دست هاى او آشكار بود و نمى توانست آن را پنهان كند.

زيد بن ارقم نيز از گواهى خوددارى كرد؛ او هم كور شد.

هر كس حق را پنهان كند، و از بيان فضيلت پاكان خوددارى كند، كيفر الهى در دنيا و آخرت در انتظار اوست. «أُولئكَ يلعنهم اللّهُ ويلعنهم اللّاعِنون» (5) .

انس بيش تر از ديگران فضائل ومناقب على(ع) را مى دانست، ولى در اثر دشمنى، حتى يك حديث هم از آن حضرت نقل نكرد با آن كه احاديث بسيارى از صحابه ديگر نقل مى كند؛

از عبداللّه بن عباس -كه شاگرد على(ع) است- روايت مى كند، ولى از استاد روايت نمى كند؛ اين هم لياقت مى خواهد و هر خسى شايستگى آن را ندارد.

اگر حسودان آن چه درباره على(ع) از پيغمبر(ص) شنيده بودند، به ديگران مى گفتند و آن چه از پاكى و فداكارى على(ع) ديده بودند، نقل مى كردند و كتمان نمى كردند، جهان حقيقت و درستى، جانشين جهان خيانت و رياكارى مى شد.

1 سخنرانى شب پنج شنبه هشتم جمادى الاولى سال 1370 مطابق با بيست وششم بهمن سال 1329.

2 . بقره (2) آيه 159.

3 . چشم درد.

4 . بحار الأنوار، ج 2، ص 72.

5 . بقره (2) آيه 159.

/ 22