قرآن از حسد نكوهش مى كند(2) (1) - حسد نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حسد - نسخه متنی

سید باقر خسروشاهی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

قرآن از حسد نكوهش مى كند(2) (1)

حسد يهودى و نصارى

قرآن در اين آيه مباركه نيز حسد يهوديان و مسيحيان و دشمنى ايشان را با مسلمانان بيان مى كند و آن چه را كه از حسد آن ها نسبت به مسلمانان سرمى زند، تشريح مى كند:

«بسيارى از اهل كتاب (يهود و نصارى) پس از آن كه حق بر آن ها آشكار شد، دوست مى دارند كه شما مسلمانان را از ايمانى كه به خدا و رسول خدا(ص) آورده ايد، بازگردانند، و اين از حسدى است كه بر شما دارند».

حقيقت بر آن ها روشن شده بود و ايمان به رسول خدا(ص) را فضيلتى براى مسلمانان مى ديدند و مى كوشيدند كه اين نعمت از كف مسلمانان برود.

تفاوت اهل كتاب با قريش

يهوديان و مسيحيان از جهتى با كفار قريش تفاوت داشتند، قريش، بعثت رسول خدا(ص) را از كاهنين شنيده بودند و در آثار دينى خود نشانه اى نداشتند؛ چرا كه كيش آن ها بنيادى نداشت. در هيچ زمانى بت پرستى، دين حق شمرده نشده است؛ بت پرستى را پندار و واهمه بشر در جهان ايجاد كرده است و ارتباطى با خدا ندارد.

ولى دين يهود و مسيح، روزى از دين هاى خدايى شمرده مى شد و از مذاهب حقيقت پرستى به شمار مى آمد؛ اينان از مبعوث شدن رسول خدا(ص) آگاه بودند و در كتاب هاى آسمانى خود بشارتى داشتند؛ پيغمبرانشان آنان را از آمدن حضرتش آگاه كرده بودند؛ حتى علامات نژادى و اخلاقى و روحى و اجتماعى و پيشرفت هاى آن حضرت را خبر داده بودند. علماى يهود ومسيحى آن حضرت را مى شناختند و مى دانستند كه آن نشانى ها با نبى اكرم(ص) كاملاً تطبيق مى كند؛ حتى در زمان جوانى آن حضرت، قبل از بعثت مى دانستند كه پيغمبرى كه از جانب خدا مبعوث خواهد شد، همواست. در سفر شام راهب نصرانى آن حضرت را شناخت و بيان داشت كه او كسى است كه از طرف خدا برگزيده خواهد شد.

انتظار بعثت پيغمبر(ص)

اغلب ملل به واسطه بشارات روشنى كه بود، مى دانستند كه پيغمبرى با چنين صفاتى از طرف حق برانگيخته خواهد شد؛ و انتظار آمدنش را مى كشيدند؛ حتى قريش كه از فاسدترين مردم آن عصر بودند، از اين مطلب اطلاع داشتند.

اجداد و نياكان آن حضرت تا اسماعيل(ع) از پاكيزه ترين مردمان بودند و در نظر مردم احترامى به سزا داشتند. احترام آن ها از اين نظر بود كه مردم مى دانستند پيغمبرى از نسل اين مردان به وجود خواهد آمد كه خاتم پيغمبران و اشرف فرستادگان پروردگار خواهد بود، و تا جهان برپاست دين او پايدار است.

سلمان پارسى

پيش از بعثت آن حضرت، سلمان از ايران حركت كرد و راه شبه جزيره عربستان را پيش گرفت. شهر به شهر و كوى به كوى در پى آن حضرت مى گشت؛ سلمان چند نشانى از حضرتش مى دانست، و مدينه -مركز هجرتش- را مى شناخت.

سلمان در اين راه گرفتارى ها ديد؛ حتى برده اين و آن گرديد تا آزاد كرده رسول خدا(ص) شد، و به شرف دين مقدس اسلام نائل آمد.

پادشاه حبشه

نجاشى پادشاه حبشه ازين حقيقت آگاه بود. هنگامى كه جعفر بن ابى طالب -سفير كبير اسلام- را ملاقات كرد، و از ظهور رسول خدا(ص) آگاه شد، در نهان اسلام آورد و كشور خود را پناهگاه مسلمانان رنجديده و ستم كشيده قرار داد.

روميان نيز آگاه بودند كه پيغمبرى از طرف خدا فرستاده خواهد شد و قوانين و احكامى استوار خواهد آورد. روميان از ملل مسيحى آن زمان به شمار مى آمدند.

پسر عموى خديجه(س)

مردمان چيزفهم آن روز انتظار بعثت حضرتش را داشتند، و آرزومند بودند كه زنده بمانند و به دين مبين اسلام نائل شوند.

ورقة بن نوفل -پسر عموى خديجه- يكى از آنان بود، و سالها انتظار بعثت آن حضرت را مى كشيد. خديجه از لحاظ بزرگى سن، او را احترام مى كرد و عمو خطابش مى كرد. هنگامى كه بعثت آن حضرت را به آن پيرمرد دانشمند خبر داد، او خديجه را تشويق وتحريص به پيروى از آن حضرت كرد.

خديجه با آن كه بسيار ثروتمند بود، اين شوهر فقير را براى خود اختيار كرد، چون مى دانست كه او از لحاظ انسانيت، غنى ترين فرد است.

كفار قريش وجود مقدسش را در زمان جوانى، در بعضى از جنگ ها همراه مى بردند تا در اثر بركت قدومش، فتح و پيروزى نصيب آن ها شود.

همان طور كه روز نزد كعب بن اشرف (دانشمند بزرگ مسيحيان حجاز) و أياس بن اخطب (دانشمند يهود) روشن بود، پيامبرى آن حضرت نيز نزد آن ها روشن بود و تنها چيزى كه آنان را از ايمان آوردن و پيروى كردن بازمى داشت، همانا حسد بود؛ آرى حسد بود. يهوديان و مسيحيان نه تنها بر رسول خدا(ص) حسد مى بردند؛ بلكه برمسلمانان نيز حسد داشتند.

كوشش در منحرف كردن مسلمانان

آن ها به طرق مختلف و وسايل گوناگون مى كوشيدند كه مسلمانان را از اسلام منحرف كنند. خواستند حذيفه و عمار را مرتد سازند، ولى نتوانستند.

مسيحيان از آن زمان تا كنون مى كوشند كه اسلام را از مسلمانان بگيرند و آنان را ازين نعمت محروم كنند، تا مقاصد استعمارى خود را انجام دهند.

مؤثرترين نقشه اى كه پس از سال ها مطالعه و فكر، تنظيم كردند و تا حدى هم به نتيجه رسيدند، اين بود كه نخست مسلمانان را سست ايمان كنند، وآن گاه به سوى مذهب خودشان جذب كنند.

سست ايمان كردن را به وسيله انتشار فحشا و باده گسارى و تشكيل مجالس قمار و آوردن رقاصه هاى لخت در كاباره ها، و نشان دادن مانكن ها، عملى مى كنند، و به تحريك تمايلات جنسى جوانان مسلمان و تهييج شهوات آن ها اقدام مى نمايند؛ تا آنان را از راه راست و مكتب عفت اسلام دور سازند.

وسايل مختلف

براى سست كردن ايمان مسلمانان، وسايل گوناگونى به كار بردند. مدارسى به نام تعليم و تربيت و نشر معارف در شرق اسلامى ايجاد كردند؛ بيمارستان هايى به نام درمان بيماران بى بضاعت تأسيس كردند و به تبليغ مسيحيت در ميان كودكان و بيماران مسلمانان پرداختند.

گاهى به وسيله نشر كتاب هاى خوش چاپ و انتشار عكس هاى حضرت مريم و عيسى(ع) مقصود خود را به عمل نزديك ساختند؛ گاه به وسيله ارسال مبشرين و مبلغين به نقاط مختلف كشورهاى اسلامى براى به دام انداختن مسلمانان ساده لوح و بى اطلاع، خودنمايى كردند؛ گاه به وسيله تزريق فكر آزادى زنان در مغز مسلمانان شهوت پرست براى رسيدن به منظور خود قدم برداشتند. به هرحال از اقدام به هر وسيله اى كه در دسترس داشتند فروگذار نكردند، تا مسلمانان را مانند خودشان بكنند و از دين حقّ دور كرده، به كيشى نادرست، داخل سازند؛ يا به همان قسمت نخست بسنده مى كردند وخشنود بودند كه مسلمانان را از اسلام جدا كرده اند.

مسلمانان اندلس

كشور اندلس زمانى مركز تمدن عالى اسلام بود و بانگ «أشهدُ أنَّ مُحمَّداً(ص) رسول اللّه» از گلدسته هاى زيبا و مساجد عظيم آن جا به تمام اروپا طنين مى انداخت.

اكنون در آن كشور اثرى از مسلمانى نيست و سراسر آن را سپاه كفر فرا گرفته است. به وسايلى كه ذكر شد، مسلمانان آن جا را سست ايمان كردند و بين آن ها ايجاد شكاف وتفرقه نمودند تا جنگ هاى داخلى ميان اميران اندلس فراوان شد و نيروى اسلام ضعيف گرديد، كه ناگاه سپاه خون خوار مسيحيان بر مسلمانان تاختند و كشور اسلامى اندلس را تصرف كردند، و آن قدر جنايت كردند كه درندگان نمى كنند.

خبر ندارم آيا اثرى از اسلام در سيسيل باقى است يا نه. جزيره سيسيل در تاريخ اسلام «صِقِلِّيّة» ناميده مى شود و يكى از مراكز حساس كشور بزرگ و پهناور اسلام بود؛ ولى اكنون در تصرف دولت كفر است.

خوارزم كه داراى بزرگ ترين دانشگاه اسلامى بود و دانشمندانى مانند فخر رازى، تفتازانى، مير سيد شريف و مانند آن ها را پرورش داد، اكنون در چه حال است؟ آيا اثرى از اسلام و مسلمانى در آن جا هست؟

بخارا كجا رفت؟ سمرقند چه شد؟ تاشكند در چه حال است؟ قفقاز چه شد؟ دهلى كجاست؟ مدارا چه شد؟ كلكته در چه حال است؟ حيدرآباد در چه حال است؟ كشمير كجاست؟ آلبانى و صربستان چه شد؟ اى خدا، مراكش كجاست؟ الجزيره در چه حال است؟ جبل عامل كجاست؟

همه را سپاهيان دول مسيحى يا نوكران آن ها تصرف كردند.

انجمن ضد اسلام

در سپتامبر 1911 ميلادى، انجمنى از مسيحيان براى كوبيدن اسلام تشكيل شد. مهمترين چيزى كه بنا بود در انجمن، مورد بحث قرار گيرد دو موضوع بود: يكى يگانگى مسلمانان و ارتباط آن ها با يك ديگر؛ دوم مبارزه با اسلام با جميع روش هاى ممكن.

هيئت هاى مبشرين مسيحى فرانسوى، هلندى، آلمانى، انگليسى، آمريكايى به وسيله ارسال نماينده، در آن انجمن شركت كردند؛ اين هيئت هاى تبشيرى براى نشر دين مسيح و نبرد با اسلام به وسيله سرمايه هاى كلانى كه جمع آورى شده بود و كاردينال زويمر رياست انجمن را به عهده گرفت و در نطق افتتاحيه خود چنين گفت:

نطق كاردينال

«گمان نرود كلمه عالم اسلام را مبلغين مسيحى از پيش خود جعل كرده اند بلكه حقيقتاً چنين عالمى موجود است. شماره مسلمانان از دويست ميليون بيش تر است و تبليغات در ميان آن ها احتياج به بودجه هنگفتى دارد؛ به ويژه به طورى كه مبلغين ما گزارش داده اند، اسلام در سواحل رود نيل و آفريقاى شرقى و نيجر و كنگو به سرعت در حال پيشرفت است. با آن كه خوشبختانه انتشار اسلام در هند به واسطه فعاليت ها و كوشش هاى هيئت هاى تبليغى هلندى وآلمانى به مانع برخورده است، ولى مسلمانان در عقايد خود ثابت قدم تر شده اند».

آن گاه زويمر از اين كه كشور «واداى» در آفريقا استقلال خود را از دست داده، تحت اشغال فرانسه درآمده است، اظهار خشنودى كرد و خدا را شكر نمود و گفت:

«اكنون مسلمان ها به جز سى و هفت ميليون و اندى، همگى تحت استيلاى حكومت هاى مسيحى قرار گرفته اند».

سپس زويمر، جهان مسيحيت و كليسا را مخاطب قرار داده چنين گفت: «بايد با اراده كافى و جدّيتى هرچه تمام تر در نبرد با اسلام كوشيد».

و نطق خود را بدين جمله پايان داد:

«اكنون خوشوقتى در اينجاست كه كشورهاى اسلامى، هر كدام با مشكلى روبه رو هستند: مراكش رو به انحطاط مى رود؛ ايران رو به انحلال مى رود؛ جزيرة العرب در حال ركود باقى است؛ چين را اهمال و خمودى گرفته است؛ جاوه هر روز رنگى به خود مى گيرد؛ اسلام در هند با سنگ ها وخارها روبه رو شده است؛ تمام اين ها مشكلاتى است كه اسلام براى نجات از آن ها احتياج به مسيح دارد».

خبر قرآن

اگر مسلمانان خبرى را كه قرآن به آن ها داده است (اهل كتاب دوست مى دارند شما را از دين برگردانند) به خاطر مى سپردند، به چنين روزگار سياه و شامى تيره نمى افتادند.

من نمى خواهم به مذهب مسيح(ع) خلاف ادب كرده باشم؛ ولى مسلمانان بدانند كه در دين مسيح قانونى براى تشكيلات و اداره اجتماعى نيست؛ ولى اين كشيش بى انصاف و اين حسود پليد، با كمال بى شرمى مى گويد كه مسلمانان براى اصلاح مشكلات خود احتياج به مسيح دارند!

البته وقتى مسلمانان به قوانين اسلام كه بهترين قانون جهان است، عمل نكنند، بايد دشمن اسلام چنين بگويد؛ روزگارى شهزادگان مسيحى، بردگان مسلمانان بودند؛ ولى حال كارشان به جايى رسيده است كه استثمارگر مسلمانان بشوند.

تفو بر تو اى چرخ گردون، تفو!

ايمان و بى ايمانى

آيا مى دانيد كه چرا آن روز چنان بودند؟ و چرا امروز چنين شده اند؟

قرآن جواب اين پرسش را مى دهد: «شما برتر از همه هستيد، اگر ايمان داشته باشيد».

آن روز كه مسلمانان ايمان داشتند، كارى از حسود پليد ساخته نبود؛ اما امروز بى ايمان شده اند، حسود همه كاره مى باشد.

من از اين انجمن، كه يكى از صدها انجمنى است كه بر ضد اسلام تشكيل شده است پرده برداشتم تا برادران من بدانند كه ما چقدر خوابيم و دشمنان ما چقدر بيدار؛ حتى از جزئيات زندگى ما و تحولاتى كه بر ما مى گذرد آگاهند و از يكايك آن به سود خود استفاده مى كنند.

مسلمانان بدانند

مسلمانان بدانند كه محال است كافرى از روى حقيقت و صفا با مسلمانى دوست گردد؛ پس اگر شنيديد يا ديديد كه كافرى به مسلمانى لبخندى زد و اظهار صداقت كرد، بى گمان بدانيد كه قصد غافل گيرى دارد و مى خواهد چيزى را از مسلمانان بربايد.

1 سخنرانى شب پنج شنبه پانزدهم جمادى الاولى سال 1370 مطابق با سوم اسفند سال 1329.

2 . بقره (2) آيه 109.

/ 22