قرآن پاكيزگان از حسد را مى ستايد (1) - حسد نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حسد - نسخه متنی

سید باقر خسروشاهی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

قرآن پاكيزگان از حسد را مى ستايد (1)

«والذينَ جَاؤُوا مِنْ بَعدِهِمْ يَقولونَ رَبَّنا اِغْفِرْ لَنا ولِإخوانِنا الَّذينَ سَبَقُونا بالإيمانِ وَلا تَجْعَلْ فى غ قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذينَ آمَنُوا رَبَّنا إنَّكَ رؤوفٌ رحيمٌ» (2) .

قرآن مسلمانان را به سه دسته تقسيم مى كند، و همه را به نيكى ياد مى كند.

مهاجرين

نخستين دسته، مسلمانانى بودند كه در راه ايمان به خدا از ديار و مال و منال خود رانده شده، واز ياران و بستگان و خويشان خود چشم پوشيدند و به مدينه هجرت نمودند و در يارى رسول خدا(ص) جانبازى كردند. خدا آنان را به راستگويى ستوده است؛ زيرا به آن چه گفتند عمل كردند.

ولى هر مسلمان نمايى كه به مدينه هجرت كرد، داراى چنين فضيلتى نخواهد بود، چه، هجرتى قيمت دارد كه براى خدا باشد؛ هجرت براى رسيدن به مال و امارت و قدرت، قيمتى ندارد.

ستايش حقّ درباره كسانى است كه فقط براى خدا به مدينه هجرت كرده اند و همه چيز خود را از دست داده اند و دمى از يارى رسول فروگذارى نكرده اند.

هر كه براى خدا رنجى تحمل كند و زيانى ببيند و دست از يارى دين حق برندارد، شايسته ستايش الهى است.

انصار

دومين دسته، مسلمانانى بودند كه از مهاجرين مسلمان نگهدارى كردند و مهمان نوازى را به حد اعلا رسانيدند؛ اينان مسلمانان مدينه بودند كه شهر خود را هجرت گاه اسلام قرار دادند.

انصار از مهاجرين، خوب پذيرايى كردند، و با آنان از در صميميت و يگانگى در آمدند: خود از خانه بيرون رفتند و مهاجرين را در آن جاى دادند وپناهندگان را پناه شدند.

اگر رسول خدا(ص) مهاجرين را بيش تر مورد عنايت قرار مى داد، آنان آزرده نمى شدند؛ زيرا از بخل و حسد پاكيزه بودند، اينان از مال خود -با احتياجى كه داشتند- دست برداشته، صرف پناهندگان اسلام كردند. خدا چنين مردمى را رستگار ناميده است.

مسلمان كيست؟

مسلمان كسى است كه اگر ببيند مسلمانى بيچاره شده است، در چاره او بينديشد؛ يا اگر دردمند است در پى درمان او برآيد؛ اگر آشيانه اى ندارد براى او فراهم كند؛ هميشه خيرخواه مسلمانان باشد، و از برادرانش دست گيرى كند؛ چنين مسلمانى مورد خشنودى خدا خواهد بود.

دو سه سال قبل، مسلمانان پنجاب، چندين هزار مسلمان آواره و دربه در هند را منزل ومأوا دادند، و از آن ها دست گيرى نمودند و بيش از مقدار توانايى خود به آوارگان كمك كردند و از مصائب آن ها كاستند؛ خدايشان پاداش نيكو عنايت كند.

تابعين

دسته سوم كه موضوع سخن ماست، مسلمانانى بودند كه بعد از دو دسته نخست پيدا شدند؛ اينان قلبى پاك و روانى باصفا داشتند؛ خيرخواهى بربرادران شيوه هميشگى آن ها بوده است.

هرچه مى توانستند در خدمت گزارى مسلمانان مى كوشيدند و كوتاهى نمى كردند و دعاى خير -كه نمونه اى از خالص ترين خيرخواهى مى باشد- براى برادران خود مى نمودند.

دعاى پنهانى براى دوست، خالص ترين دوستى است؛ زيرا به هيچ وجه آلوده به اغراض نيست؛ چون كسى از آن آگاه نمى شود و انتظار پاداش در آن بى معنى است. اين گونه خيرخواهى و صميميت، جز از روانى پاك و بى آلايش برنمى خيزد.

قرآن، اين دسته از مسلمانان را بدين صفت عالى مى ستايد. اينان بسيار پاكدلند و بر برادران خود رشك نمى برند كه چرا اينان در ايمان و نعمت خدا از آن ها پيشند.

مردم خيرخواه

اينان مردمى خيرخواه هستند، درماندگان را دستگيرند، و نابينايان را عصا و ناتوانان را بال و كمك مى باشند؛ زيردستان شايسته را همراهى مى كنند تا زبردست شوند؛ اگر مسلمانى به راه كج رفته باشد، با زبان خوش به راه راست راهنمايى اش مى كنند؛ خدمت گزارى به مسلمانان شعار آن هاست؛ اگر به كسى خدمتى كنند، آن را ناچيز مى شمارند و فراموش مى كنند؛ انتظار پاداش ندارند؛ به ديگرى نمى گويند: «من چنين خدمتى كرده ام» ومنت نمى گذارند؛ كسى را وادار نمى كنند كه خدمت گزارى آنان را بگويد و يا بر منبرها ايشان را بستايد، و يا در روزنامه ها و كتاب ها بنويسد؛ خدمات ديگران را نسبت به خودشان، در نظر دارند و پيوسته بر زبان مى آورند؛ هر كمالى را در كسى ببينند، او را بدان مى ستايند و فضيلتش را به همه مردم مى شناسانند و بدان دلخوشند كه فضيلت را ستوده اند.

قرآن چنين انسان هايى را مى ستايد؛ سپس به دعايى كه آنان درباره خود مى كنند، اشاره مى كند كه اگر دقت كنيم، آن دعا نيز خيرخواهى مسلمانان است؛ دعا اين است:

«پروردگارا ! در دل هاى ما بر كسانى كه ايمان دارند، كينه و حسد قرار مده».

سپس دعا را بدين جمله پايان مى دهند تا زودتر به اجابت رسد:

«بار پروردگارا ! تو هستى كه بسيار مهربان و زود پذيرى».

قرآن در دو جاى ديگر در ستايش مردم با ايمان مى فرمايد: «ونَزَعْنا ما فى صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ؛ يعنى ما آنچه زنگ در سينه هاى ايشان بود زدوديم. (3) »

زنگى كه درون سينه جا دارد، شايد همان صفات رذيله حسد، بخل و مانند آن ها باشد.

سايه عرش خدا

امام صادق(ع) فرمود: «هنگامى كه موسى بن عمران(ع) با خداى مناجات مى كرد، مردى را ديد كه زير سايه عرش خدا جاى دارد؛ پرسيد: پروردگارا ! اين كه عرش تو بر او سايه انداخته است كيست؟ خدا فرمود: اين از كسانى است كه بر چيزهايى كه خدا از فضلش به مردم داده بود حسد نبرده است» (4) . كسى كه دلش از حسد -يا به تعبير قرآن سينه اش- از زنگ حسد پاك باشد، زير سايه عرش خدا، جاى اوست، بالاى عرش خدا جاى اوست، بالاى عرش مقر فرمانروايى الهى است و زير عرش، نزديك ترين مقام به ساحت قدس ربوبى است. پس بالاترين مقام را پاكيزگان از حسد، دارا هستند. اكنون ما نيز همان دعايى را مى كنيم كه قرآن از قول پاكدلان ذكر مى كند؛ شايد دل هاى ما از حسد پاكيزه شود.

«ربَّنا اغفِرْ لَنا ولِإخوانِنا الذينَ سَبَقونا بِالإيمانِ ولا تَجعلْ في قلوبِنا غلاًّ للّذينَ آمَنوا ربَّنا إنّك رؤوفٌ رحيم» (5) .

مطالعه خويش

اگر خودخواهى را به دور اندازيم و خود را تحت مطالعه قرار دهيم و ببينيم كه آيا صفات پسنديده اى كه در اين سه دسته از مسلمانان بود، در ما نيز موجود است؛ تا ماهم مورد ستايش پروردگار قرار بگيريم؟

آيا ما در راه ايمان به خدا از يار و مال و حيثيت و زن و فرزند دست مى كشيم؟

بسيارى تظاهر به خدا پرستى مى كنند، ولى وقت امتحان، دست از خدا شسته،

جز خودپرستى چيز ديگر ندارند.

آيا، ما از برادران مسلمان خود دست گيرى مى كنيم؟ و آن ها را بر خود مقدم مى داريم؟

بسيارى از ما حقوق برادران و اموال مسلمانان را غصب مى كنند، و در راه رسيدن به مقصود از هيچ گونه حق كشى و پايمال كردن حقوق برادران، كوتاهى نمى كنند.

آيا ما خيرخواه برادران مسلمان خود هستيم وسعادت و خوشبختى را براى آن ها طالبيم؟

بيش تر افراد ما از سعادت و خوشى برادر و يا خواهر مسلمانش دلتنگ مى شود و مى كوشد كه آن نعمت را از كف او بربايد.

رسم امروز

امروز رسم شده است كه كسانى براى گرمى بازار خود تظاهر به خير خواهى براى مسلمانان كنند، و ادعا كنند كه از جان و دل، خدمت گزار مسلمانانند، اينان در هر طبقه اى هستند، اكنون روى سخن با آن هاست كه آيا واقعاً راست مى گويند و بر خودشان مطلب اشتباه نشده است؟

من از ايشان مى پرسم: آيا حاضرند اين خدماتى كه به عقيده خود انجام مى دهند، به نام كس ديگرى معروف شود؟ و در تاريخ به نام ديگرى ثبت شود و خود آن ها را جز خدا كسى نشناسد؟

آيا در برابر خدماتى كه به عقيده خود انجام داده اند، انتظار پاداش ندارند؟ آيا حقيقتاً به نيك نامى ديگران و برجستگى آن ها رشك نمى برند؟

اگر واقعاً چنين هستند كه خوشا به حالشان! زير سايه عرش خدا جايشان باد و جاى در حرم خدايشان باد؛ ولى اگر اين خدمات تبليغاتى است براى جلب مشترى و رواج بازار و سوارى گرفتن از مردم، پس واى به حال آن ها، بلكه صد واى به حال آن ها؛ زيرا بدبخت ترين مردم هستند؛ چون كه دروغ ورياكارى وفريب را سرمايه خود قرار داده اند.

روح بزرگ

مسلمانى كه به كسى كمك كند، به طورى كه هيچ كس آگاه نشود و هيچ اميد پاداشى نداشته باشد و آن را در مجالس ورد زبان قرار ندهد، داراى روحى بسيار بزرگ و پاك مى باشد. من به چنين كسى تبريك مى گويم. اگر تنى چند در ميان ما مسلمانان يافت شوند كه داراى اين گونه روح بزرگ و پاك باشند، چيزى نمى گذرد كه سرزمين اسلام گلستان خواهد شد.

اگر روزنه كوچكى ازين خلق به دل كسى باز شود، آن قدر نورافشانى بكند، تا تمام دل او را نورانى كند، و ديگران را از نورانيت خود بهره مند گرداند.

قاآنى

شاعر بزرگ عصر قاجار (قاآنى) قصيده اى سروده بود كه روز عيد در حضور شاه بخواند.

شعراى ديگر كه شعرى براى آن روز سروده بودند، مى آمدند و شعر خود را بر حكيم عرضه مى داشتند، اگر تصويب مى نمود، به حضور شاه مى خواندند. آن روز حكيم شعر آنان را نپسنديد و دستور داد كه قلم بردارند و بنويسند. همگى قلم برداشتند، حكيم انشا مى كرد، و آنان مى نوشتند؛ تا براى هر كدام قصيده اى بسيار عالى سرود، و هر يك از طرف شاه به جايزه بزرگى رسيدند.

حكيم به واسطه روح خيرخواهى نسبت به همكاران خود، هميشه محترم و معزّز بود. آن قدر مورد صلات و عطايا قرار گرفت كه كمتر شاعرى -حتى در عصر غزنوى- بدان پايه رسيده است.

كمالات نفسانى و خدمت گزارى به مردم، اثر خود را مى كند.

روزى محمدشاه به قتل حكيم، كمر بسته بود. شاعر توانا به سرودن چكامه اى خود را نجات داد؛ ولى حقيقت قصه اين است، كه پاك فطرتى او نجاتش داد؛ چون نيكوكارى اثر وضعى دارد و در مواقع خطر به كمك مى شتابد، وگرنه بسيار اتفاق افتاده است كه شاهان به لابه ها و زارى هاى بى چارگان ننگريسته اند و به لياقت و شايستگى شايستگان رحمى نكرده اند و جنايت خود را انجام داده اند.

دل زنده و صفاى درونى و روح پاك، بهترين نجات دهنده از خطرهاست.

در پايان به همه مسلمانان خاطر نشان مى كنيم، كه پيوسته خدا را با اين دعايى كه قرآن تعليم كرده، بخوانند، تا در دنيا و آخرت سرافراز باشند.

1 . حشر (59) آيه 10.

2 سخنرانى شب پنج شنبه بيست و نهم جمادى الاولى سال 1370 مطابق با هفدهم اسفند 1329.

3 . اعراف (7) آيه 43.

4 . بحار الأنوار، ج 70، ص 255.

5 . حشر (59) آيه 10.

/ 22