بهداشت از حسد (1) - حسد نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حسد - نسخه متنی

سید باقر خسروشاهی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

بهداشت از حسد (1)

بهداشت چيست؟

مبارزه با بيمارى و امراض دو مرحله دارد: نخست بهداشت و سپس درمان.

بهداشت آن است كه پيش از آمدن مرض، اقداماتى كنند تا از پيدايش آن جلوگيرى شود و وسايلى به كار برند كه افراد را از گرفتار شدن به بيمارى نگه دارند. دستورهايى كه از طرف علماى بهداشت و پزشكان براى حفظ سلامتى داده مى شود، مانند ورزش هاى طبى، مقدار خوردن و آشاميدن، پاكيزگى و آلوده نبودن خوردنى و آشاميدنى و مانند اين ها، همگى براى حفظ سلامتى است.

وظيفه دولت است كه بهداشت مردم را از هر لحاظ تأمين كند و افراد ملتش را از خطر ابتلاى به بيمارى ها مصون دارد. اين كار را بهداشت همگانى مى ناميم و در برابر آن، بهداشت ويژه مى باشد.

بهداشت ويژه آن است كه هر كس به مقدار توانايى خود در حفظ سلامتى اش كوشا باشد و مراعات دستورهاى بهداشتى را بنمايد؛ مخصوصاً هنگامى كه بهداشت همگانى تأمين نباشد، بهداشت ويژه بسيار بسيار لازم خواهد بود.

اگر بهداشت همگانى تأمين باشد، افراد چندان نيازمند مراعات بهداشت خويش نيستند؛ ولى اگر محيط آلوده باشد و از بهداشت همگانى، جز در روزنامه ها خبرى نباشد، هر كس بايد نهايت كوشش خود را در مراعات بهداشت و حفظ تن درستى به كار ببرد تا مبادا گرفتار شود.

از نظر تأثير، بهداشت از درمان حساس تر است؛ زيرا بر فرض اين كه مريضى را درمان كردند، اگر بهداشت نباشد و محيط به امراض آلوده باشد، مريضى كه مصونيت پيدا نكرده، دوباره در خطر بيمارى قرار مى گيرد و به اصطلاح ممكن است پس بيفتد و اين بار مرض، خطرناك تر خواهد بود؛ چون نيروى دفاعى مزاج، كم شده و مريض كوفته و ناتوان تر گرديده است، و حتى بيمارى كه مصونيت يافته است، در خطر بيمارى ديگرى قرار مى گيرد و به دره مرگ سرازير مى شود.

بهداشت از حسد

مبارزه با بيمارى هاى روحى نيز دو مرحله دارد: نخست بهداشت و سپس درمان.

در بيمارى هاى جسمانى تذكر داده شد كه وقتى محيط آلوده باشد و بهداشت همگانى تأمين نگرديده باشد، افراد بايد بيش تر در بهداشت شخصى دقت كنند و در حفظ سلامتى خود بكوشند.

در بيمارى هاى روحى نيز اين نكته به طور دقيق بايد مراعات شود. هرگاه محيط اجتماعى، مادى و تاريك باشد و پليدى و صفات رذيله بر آن مستولى شود، به طورى كه همه افراد در خطر گرفتار شدن قرار گيرند، كسى كه مى خواهد روحش پاكيزه باشد و به صفات رذيله آلوده نگردد، بايد به طور دقيق بهداشت روحى را مراعات كند و با اشعه فكرى، خود را تحت مطالعه قرار دهد كه مبادا گرفتار آن گردد.

همه مى دانيم كه امروزه محيط اجتماعى، بسيار تيره وتار و حسودپرور است و دل هايى را كه همچون خورشيد درخشندگى دارند، چون قير سياه مى كند.

انسانى كه نخواهد به حسد دچار شود و بخواهد قلبش نورانى و شفاف بماند، بايستى مراعات بهداشت روحى را بنمايد و صد درصد متوجه باشد كه در اين دام نيفتد، كه رهايى از آن بسى دشوار خواهد بود.

بايد هر شب وقت خواب خود را تحت مطالعه قرار دهد و درون خود را بنگرد و ببيند كه آيا گرفتار پليدى شده است يا نه؟ نشانه هاى حسود را در نظر بگيرد و ببيند كه آيا در او وجود دارد يا نه؟

اگر نتيجه مطالعه، پيدايش بيمارى بود، فوراً در مقام پاكيزه كردن خويشتن برآيد و اين بيمارى را تا ريشه ندوانيده است، از ميان ببرد؛ زيرا چون هنوز مرض ضعيف است، درمانش آسان مى باشد. بايد آگاه باشد كه خودخواهى مانع از تشخيص مرض نگردد و اگر خودخواهى را داراست، آن را به دور اندازد؛ چون خودپسندى موجب مى شود كه خود را پاكيزه بداند.

دستورهاى بهداشتى

كسى كه بخواهد خود را از حسد محفوظ بدارد، بايد دستورهايى را انجام دهد كه ما آن را دستورهاى بهداشت از حسد مى ناميم. هم چنان كه بد، بد را مى زدايد خوب نيز، خوب را مى زايد.

كارهاى نيك در روح، نقاطى سفيد مى گذارد و بهترين راه براى حفظ خويش از آلوده شدن به بيمارى هاى روحى است.

كسى كه بخواهد پاكيزه بماند، بايد خود را به كردارهاى نيك بيارايد و از انجام هر خواسته دل بپرهيزد و تنها آن چه را كه خداپسند است، انجام دهد و به عبارت ديگر، دستورهاى بهداشت از حسد بر دو قسم است: مثبت و منفى. كارهايى را بايد بكند و كارهايى را بايد نكند، تا بتواند در اجتماع پاكيزه بماند و نگذارد لكه اى سياه بر دامانش بنشيند؛ زيرا اغلب محيطهاى زندگى بسيار مسموم است و دل هاى سالم را مسموم مى كند.

توقع نداشتن

يكى از دستورهاى بهداشتى حسد، آن است كه انسان از هيچ كس توقع نداشته باشد و خود را بدين صفتِ منفى بيارايد.

بسيارى هستند كه عزيز بى جهت مى باشند و از هر كس انتظار محبت و نيكى دارند؛ خواه خويش باشد و خواه بيگانه؛ خواه دوست باشد، خواه دوست نباشد.

از يكى انتظار كمك مالى دارند، از ديگرى انتظار احترام و تجليل، از سومى انتظار پست و مقام، از چهارمى انتظار خدمت و اطاعت و به طور كلى اين دسته، از هر كسى بر حسب موقعيتى كه دارد، توقع و انتظارى دارند.

اينان در همه اصناف مردم موجودند، هم در فقرا و بى نوايان يافت مى شوند؛ هم در توانگران، هم در روحانيان و هم در زيردستان هستند، هم در زبردستان، هم در دانشوران آشكارند، و هم در نادانان؛ اينان لوس هاى جامعه هستند.

اگر كسى به آنان خدمتى كند، قدردان نخواهند بود، و سپاسگزارى نمى كنند و آن را انجام وظيفه مى نامند؛ گويى مردم را مكلف مى دانند كه خدمت گزارشان باشند. اين انتظارات، بيش تر با عدم موفقيت روبه رو مى شوند؛ لذا كسى كه اين گونه باشد، از بيش تر مردم، نگران و گله مند است.

محروم شدن از اين گونه انتظارات، در دل توليد حسد و نگرانى و بدخواهى مى كند.

اين عزيزِ بى جهت بايد كمى بينديشد كه چرا بايد هر كسى نوكر من باشد؛ مگر من چه هستم؛ مگر من با ساير مردم چه تفاوتى دارم؛ اين انتظارات، بى جهت است و اين توقعات بى جاست و جزخودپسندى چيز ديگرى نيست؛ بايد اين حالت را از خود دور كنم و خود را به بى توقعى بيارايم.

اين انديشه صحيح، صدها مرتبه موفقيت و آسايش او را بيش تر خواهد كرد و در نظر مردم بزرگ خواهد شد و همه خدمت گزار او خواهند بود.

در اين وقت اگر از كسى نيكى بيند، در نظرش پرارزش و بزرگ جلوه مى كند و بسيار قدردان و سپاسگزار مى شود. محبوبيت او در دل ها جاى مى گيرد. همه خواهان ارتباط و معاشرت با او مى شوند؛ ولى كسى كه توقع داشته باشد، منفور و سربار جامعه مى گردد و مردم از ملاقاتش مى گريزند؛ زيرا از او بر دوش خود، سنگينى حس مى كنند.

از ديگران توقع نداشتن و بى طمع به مال و جاه ديگران بودن، تأثير فوق العاده اى در جلوگيرى از حسد دارد و نمى گذارد اين صفت شوم در دل راه يابد.

عفو و گذشت

دومين دستور از دستورهاى منفى بهداشت از حسد، عفو است.

عفو خصيصه اى است كه جز در دل هاى پاك يافت نمى شود و از ملكات فاضله اى است كه فقط پاكان بدان آراسته هستند.گذشت از صفات و لوازم انسانيت است؛ هر چه انسانيت كامل تر شود، گذشت بيش تر مى شود.

در برابر آن، حس انتقام قرار دارد كه از صفات حيوان و درندگى است؛ هر چه درندگى بيش تر باشد، حس انتقام شديدتر خواهد بود. درندگان از انتقام دست برنمى دارند، مگر آن كه بترسند و يا كوبيده شوند.

يكى از برترى هاى انسان بر حيوان، حس ترحم و عاطفه است؛ انسان داراى مهر است، ولى حيوان از اين دو به دور است. انسانيت اگر تكميل شود، همه موجودات مورد مهر قرار مى گيرند و گذشت دامنه دار مى شود.

انسان كامل بر دوست عاطفه دارد؛ بر دشمن عاطفه دارد؛ بر خويش عاطفه دارد؛ بر بيگانه عاطفه دارد؛ از گناه دشمن مى گذرد؛ گناه دوست را ناديده مى گيرد يا به قول حافظ، با دوستان به مروت رفتار مى كند و با دشمنان به مدارا مى گذراند.

انسان كامل جز نمونه اى از بزرگوارى و جوانمردى نيست؛ انسانيت، يعنى بزرگوارى و جوانمردى.

بگيريد؛ ببنديد؛ بزنيد؛ زندانى كنيد؛ بكشيد؛ پدرش را در بياوريد؛ نابودش كنيد و... در قاموس انسان كامل يافت نمى شود.

منطق انسان كامل، بخشيدن؛ گذشتن؛ پرورش دادن؛ محبت كردن؛ چشم پوشيدن؛ مهر ورزيدن و لبخند بر لب داشتن است.

گذشتن و عفو از بهترين صفات است و كسى كه آن را نداشته باشد، او را نمى توان بزرگوار ناميد؛ هرچند به صفات پسنديده ديگر آراسته باشد.

كسى كه عفو دارد، حسد نمى ورزد. عفو، سوزاننده شجره خبيثه حسد است. گذشت، منجلاب دل را تبديل به مرغزارى دلگشا مى كند. قدرت بر عفو، روحى بزرگ و توانا مى خواهد. روح هر چه كوچك تر باشد، آرزوى انتقام شديدتر خواهد بود و هر چه بزرگ تر باشد، عفو بيش تر خواهد بود.

عفو با نورانيت و پاكى تناسب مستقيم دارد و مقدار نورانيت هر كس را بايد از مقدار عفوش به دست آورد. عفو از صفات خدايى است؛ كسى كه الهى است، عفو دارد و انتقام از صفات ابليسى است؛ كسى كه شيطانى است، حس انتقام دارد؛ زيرا از روى انتقام تصميم بر گمراه كردن خلق گرفت.

اصل بزرگ

همان خدايى كه اصل اساسى و بزرگ «فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ، فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ ما اعْتَدى عَليْكُم (2) ؛ هر كه بر شما تعدى كند، شما به همان مقدار بر او تعدى كنيد» را بنيان نهاد و با اين دستور، تلافى و انتقام را روا شمرد، همان خدا مى فرمايد: «واَنْ تَعفُوا أقربُ للتقوى (3) ؛ اگر بگذريد و عفو كنيد، به پرهيزكارى نزديك تر است».

خدا عفو را از انتقام بالاتر شمرده است؛ ولى عفو كار هر كس نيست؛ مردى بزرگ بايد و روانى پاك.

هرجا كه مهر درخشنده عفو بتابد، شب پره حسد نمى تواند بازيگر ميدان شود.

عفو هنگام قدرت

زيبايى عفو وقتى است كه انسان قدرت تمام بر انتقام داشته باشد؛ اين وقت است كه گذشت حقيقى صورت مى گيرد و بزرگوارى نمايان مى شود.

حمزه -عموى رشيد و دلير رسول خدا(ص)- را به نامردى كشتند. هنگامى كه آن حضرت كنار جنازه عمو رسيد و پيكر حمزه را ديد، كه دست هاى جنايت كاران، بدنش را قطعه قطعه كرده بودند و نقطه اى سالم در آن نمانده بود؛ پهلو و شكم شكافته شده بود؛ جگر بيرون آورده شده، گوش و بينى بريده شده و انگشتان جدا شده بودند و پيشانى با ته نيزه سوراخ شده بود، تأثر بر پيامبر اكرم(ص) غلبه كرد و فرمود:

به خدا سوگند، هنگامى كه بر قريش غلبه كنم، با هفتاد نفرشان چنين كنم.

جبرئيل نازل شد، عرض كرد: آنان يك نفر تو را چنين كردند؛ چرا تو هفتاد نفر را مى خواهى چنين كنى؟ پيغمبر(ص) فرمود: من هم يك نفر را چنين خواهم كرد؛ جبرئيل عرض كرد اگر از آنان درگذرى بهتر است. حضرت فرمود: درگذشتم.

گذشت رسول خدا(ص)

فتح مكه رخ داد و رسول خدا(ص) با قدرتى فوق العاده بر مكه مسلط شد؛ قريش به زانو درآمد. حضرتش مى توانست به اشاره اى همه را نابود كند و انتقام خود را در حد اعلى بگيرد ولى حضرت چه كرد؟ با مهر و بزرگوارى رفتار كرد؛ حتى سپهسالار اسلام را كه فرياد زده بود، امروز روز انتقام است، عزل فرمود و به جاى او كسى را كه در بزرگوارى و مهربانى، شاگرد مكتبش بود، به فرماندهى گماشت و على(ع) سپهسالار سپاه اسلام شد.

از خون وحشى -كه به نامردى حمزه را كشته بود- درگذشت و از ابوسفيان -كه زننده نيزه بر پيشانى حمزه بود- درگذشت و خانه اش را پناهگاه قرار داد؛ از هند جگرخوار كه محرك اصلى بود، درگذشت؛ از تمام بدكاران قريش كه هزاران بار استهزايش كرده و سنگبارانش نموده بودند، درگذشت.

فرشته عفو، در جايى كه پا نهد، ديو انتقام را در آن جا راه نيست.

پيروى شاگرد از استاد

على(ع) دشمنان بسيارى داشت، از آن جمله عايشه بود. اين بانو در توطئه اى كه در اواخر حيات پيغمبر(ص) برضد جانشينى على(ع) تشكيل شده بود، شركت داشت. با آن كه رسول خدا(ص) توطئه كنندگان را در ضمن سپاهى مأمور جنگ كرد، تا پس از وفات براى خلافت على(ع) مزاحمى نباشد، عايشه به آنان خبر داد كه رسول خدا(ص) حالش خوب نيست و آنان را از رفتن با سپاه منصرف ساخت. آنان از فرمان رسول خدا(ص) سرپيچى كردند و در مدينه ماندند، و منظور خود را عملى ساختند و حق على(ع)، يعنى حق خدا و حق رسول خدا(ص) و حق مسلمانان گذشته و آينده را زير پا نهادند.

پس از كشته شدن عثمان، مسلمانان با على(ع) بيعت كردند.

عايشه در زمره توطئه كنندگان بر قتل عثمان بود و مردم را بدان تحريض مى كرد؛ هنگامى كه از كشته شدن عثمان آگاه شد، بسيار خشنود گرديد و اظهار فرح كرد؛ ولى وقتى كه فهميد على(ع) خليفه شده است، گفت: عثمان را مظلوم كشتند؛ به خدا از او خون خواهى خواهم كرد؛ در صورتى كه عايشه هيچ خويشى با عثمان نداشت.

بر ضد زمامدارى على(ع) آتشى روشن كرد كه خاموش نشد: واقعه جمل را ايجاد كرد كه دنبال آن واقعه صفين پيدا شد و سپس واقعه نهروان رخ داد؛ بلكه فاجعه كربلا نيز از آثار شوم واقعه جمل مى باشد؛ در نتيجه سير تاريخ عوض شد.

ولى على(ع) چه كرد؟

هنگامى كه سپاهيان على(ع) در واقعه جمل، حمله متقابل را آغاز كردند -كه به فتح كامل منتهى شد- على(ع) محمد بن ابوبكر را خواست و فرمود: خواهرت را درياب كه سپاه عصبانى است، من از گزند لشكر بر او مى ترسم.

محمد -سردار على(ع)- آمد و شخصاً محافظت عايشه را در وسط ميدان جنگ به عهده گرفت. پس از فتح، على(ع) از عايشه گذشت و با وى از در مهر درآمد و احترام كرد؛ اضافه بر اين به شفاعت عايشه، بسيارى از دشمنانش را كه در آن واقعه شركت داشتند عفو كرد و به عايشه و يارانش نيكى فرمود؛ در آخر عايشه را با دسته مجللى از زنان، رهسپار مدينه ساخت.

اين جوانمردى در تاريخ نظير ندارد، و جز از جوانمردى رسول خدا(ص) سرچشمه نمى گيرد.

دوست داشتن مردم

از دستورهاى مثبت بهداشت از حسد، دوست داشتن مردم و محبت خلق را در دل پروراندن است. اين صفت خود يكى از پاكيزه ترين صفات و شريف ترين روحيات است. اگر شما كسى را دوست داشته باشيد، سعادت او را دوست مى داريد و خيرخواه او مى شويد و همين دوست داشتن؛ موجب مى شود كه از موفقيت او دلتنگ نشويد، و بر مال يا مقامش حسد نورزيد.

دوستدار، ملاك موفقيت را لياقت نمى پندارد و هر نعمتى را بر محبوب خود شايسته مى شمارد.

بشر دوست، از خوشبختى انسان افسرده نمى شود چشم او چشم محبت خواهد بود و دست او، دست مهر؛ چون دلش آكنده از مهر و محبت مى باشد، پس حسد را در اين دل راهى نيست.

نمى گويم همه كس را مساوى دوست داشته باشيد؛ بلكه مى گويم همه را دوست داشته باشيد و همان طورى كه مردم با هم تفاوت دارند، دوستى شما نسبت به مردم تفاوت داشته باشد؛ شايستگان را بيش تر دوست بداريد؛ پاكان را پاكيزه تر دوست بداريد؛ خويشان و دوستان را صميمانه تر دوست بداريد و براى هر كسى در قلب خود جايى باز كنيد.

مى گويند: امروز مردم دوستى ميان عده اى از غربيان معمول شده است؛ اى كاش همگانى مى شد، و اى كاش اين را برنامه تعليم و تربيت همه قرار مى دادند.

خدمت گزارى

ديگر از دستورهاى مثبت بهداشت از حسد، خدمت گزارى به مردم است.

نيكى كردن و از ديگران رفع بدبختى نمودن و گره زندگى خلق را گشودن و خوش وخرمى براى افراد بشر خواستن، از پسنديده ترين و برترين صفت ها مى باشد.

خدمت گزارى به مردم وقتى ارزش دارد كه در آن انتظار پاداش نباشد؛ انتظار وكيل شدن يا وزير شدن در آن راه نيابد.

نيكى بر خلق وقتى گران بهاست كه آرزوى مقام پيشوايى در آن نباشد؛ آرزوى نيك نامى در آن نباشد؛ انتظار استفاده هاى ديگر در آن نباشد؛ انتظار تشكر و قدردانى در آن نباشد.

اگر يكى از اين انتظارات در آن باشد، آن را نمى توان خدمت گزارى نام نهاد؛ بلكه تجارت و داد و ستدى است كه بدين صورت درآمده است و خود پرستى موجب شده است كه سوداگرى استفاده جو، خود را خدمت گزار بداند و خويشتن را خادم ملت لقب بدهد و هر كس را مرهون احسان خود بشمارد.

نيكى كردن و منت گذاشتن، يكى از پست ترين صفت ها ست و آن را نبايد نيكوكارى ناميد؛ بلكه بايد آن را بردن آبروى مردم نام نهاد.

كسى كه مى خواهد خدمت گزار حقيقى باشد و سوداگر و خريدار نام و شهرت نباشد و محبوب جامعه شدن را در دل نپروراند، بايد به مردم نيكى كند؛ زيرا نيكوكارى خوب است و خدمت گزارى زيباست؛ زيرا فضيلت است؛ زيرا كردارى نيك است.

خدمت گزار حقيقى كسى است كه فضيلت فروش نباشد و نيكوكارى را در معرض بيع نياورد. خوبى را بايد ايجاد كند، به جهت آن كه كار خوبى است، نه به جهت چيز ديگر؛ چون چيزى بالاتر از خوبى نيست تا انسان خوبى را براى آن انجام دهد.

اگر چيزهايى كه داراى خوبى نيستند، به قصد خوبى انجام شوند، خوب مى شوند؛ ولى خود خوبى، هدف نمى خواهد؛ زيرا خودش هدف است. خردمندان همه چيز را براى خوبى مى آورند؛ پس خوبى را بايد براى خودش انجام داد.

براى خدا

تنها هدفى كه مى توان براى نيكوكارى و خدمت گزارى به مردم در نظر گرفت، همانا خداست و بس.

خدا خوب است و خوبى است؛ خوب بى پايان و خوبى نامتناهى است؛ پس خوبى براى خوبى انجام شده است و نيكويى براى نيكويى.

خدمت گزارى به خلق بايد براى خدا باشد و روح خدمت گزار بايد بزرگ تر از آن باشد كه از اين مردم كوچك، انتظار پاداش داشته باشد. او مقامش ارجمندتر از اين است كه جز خداى بزرگ، هدفى داشته باشد.

پاداش خدا، پاداش خدايى است و هزاران بار گران بهاتر از پاداشى است كه خلق مى تواند بدهد.

كجا مردم مى توانند به كسى كه عمرش را وقف خدمت گزارى كرده است، پاداش دهند؟ حداكثر مى توانند پول يا مقامى به وى بدهند؛ در صورتى كه خدمت گزار چندين برابر آن را به آن ها داده است، قبل از آن ها داده است و ارزش اين، خيلى بيش تر است، خدمت گزاران و نيكوكاران، سر و كارشان با خداى خويشتن است و جز خدا، كسى را شايستگى آن نيست كه به نيكوكاران پاداش دهد. لذتى كه نيكوكار از خدماتش مى برد، به وسيله ميليون ها ثروت به دست نمى آيد.

اثر وضعى

خدمت گزارى و نيكوكارى اثر وضعى دارد. نيكوكار چه بخواهد و چه نخواهد، آن آثار نصيب خود و دودمانش مى شود.

اثر وضعى، نورى است كه از چراغ نيكوكارى مى تابد؛ چراغ هر جا كه باشد، روشن مى كند. چه كسى بخواهد و چه نخواهد.

اثر وضعى، عطرى است كه گل نيكوكارى مى افشاند و تمايلات بشرى در اين عطرافشانى دخالتى ندارد. مشك هر كجا باشد، مى بويد؛ شاخ گل هر جا كه مى رويد، گل است.

خدمت گزار از نتايج خدمت گزارى اش بهره مند خواهد شد؛ هر چند دشمن، قوى باشد و بخواهد جلوگيرى كند؛ زيرا خدا كه نيرومندترين نيرومندان است، پشتيبان نيكوكاران و خدمت گزاران مى باشد.

خدمت گزارى كه موفق به اصلاح جامعه اى بشود، نخستين كسى كه از آن اصلاح بهره مند مى شود، خود او و دودمان اوست.

خدمت گزارى كه جامعه اى را از فقر و پريشانى نجات داد، نخستين كسى كه استفاده مى كند، خود او و خاندانش مى باشند كه ساليانى دراز از نتايج نيكوكارى ها برخوردار مى شوند.

همان طور كه كارهاى زشت، واكنش زشت دارد، كارهاى زيبا نيز واكنش زيبا دارد. واكنش كارهاى خوب و نيكو، خوب و نيكوست. بر فرض، خدمت گزار كوتاه نظر باشد و از خلق پاداش انتظار داشته باشد؛ بى گمان بداند كه به اين مقصود خواهد رسيد؛ زيرا هنوز مردمى هستند كه روحيه مردمى دارند و قدرشناس خدمت گزاران هستند. هنوز در ميان مردم، تشخيص دهنده درست از نادرست و پاك از ناپاك، بسيار است. هنوز كسانى هستند كه نمك به حرامى را زشت مى شمارند و قدردانى را زيبا مى دانند؛ پس هر كس سعادتى مى خواهد، بايد در راه نيكوكارى قدم بردارد بدون آن كه سخنى بر زبان بياورد و منتى بر كسى بگذارد؛ زيرا تجارتى است كه صد درصد سود است و هيچ گونه زيانى ندارد.

خدمت گزارى، خود به خود نمايان مى شود. نيازى به گفتن و اعلان كردن و مقاله نوشتن در جرايد و سخن گفتن در منابر و راديو ندارد.

نيكوكارى وخدمت گزارى، دل را پاكيزه مى كند و حصارى معطر بر گرد آن مى كشد كه در آن قلب نازنين، حسد راه نمى يابد.

خدمت گزار از رسيدن نعمتى به ديگران، خشنود مى شود؛ زيرا بار خود را به منزل رسيده مى بيند و نقصى را كه هر كس در زندگى دارد، بارى بر دوش خود مى داند كه وظيفه مند است آن بار را بردارد.

قدردانى

ديگر از دستورهاى مثبت بهداشت از حسد، قدردانى و سپاس گزارى است. شكر، چه از نعمت هاى آفريدگار باشد و چه از نيكى هاى آفريدگان، يكى از عالى ترين صفات پسنديده است. شكر راه موفقيت در دو گيتى است.

قدر دانى از خدمات و نيكى هاى مردم، سبب مى شود كه نيكوكارى چندين برابر افزوده گردد و كردار نيك در جهان مستقر شود و زشت كارى و پليدى و نادرستى از ميان برود.

قدردانى گاهى شخصى است؛ يعنى فردى از كسى كه به او خدمتى كرده است قدر دانى مى كند و گاهى اجتماعى است؛ يعنى جامعه از خدمت گزارانش قدر دانى مى كند.

اين صفت نيك اگر در فرد پيدا شود، محبوب همه خواهد بود و همه خدمت گزار او مى شوند؛ به سوى هر چيزى كه دست دراز كند، هزاران دست پشتيبان او خواهد بود و زودتر از هر كس به مقصود مى رسد؛پس قدردان و سپاسگزار، هم موفقيت دارد؛ هم كامياب است؛ هم محبوب مردم است؛ هم قدرت در دست اوست.

اگر اين صفت در جامعه باشد كه از خدمت گزارانش قدردانى كند، آن جامعه به زودى به ذروه ترقى و تعالى خواهد رسيد؛ زيرا صدها هزار خدمت گزار جانباز و فداكار براى هميشه پيدا مى كند؛ ولى بدبختانه قدردان، كمتر يافت مى شود، عده اى مى گويند ما قدردان هستيم ولى دروغ مى گويند يا اشتباه مى كنند.

قدردانى طرق مختلف دارد: كوچك ترين آن ها ذكر خدمات ونيكى ها، واظهار امتنان از نيكوكار در مجالس و محافل است. در اين باره سخن بسيار است كه مقام، گنجايش ندارد.

خشنودى از خوشبختى ديگران

ششمين چيزى كه از پيدايش حسد جلوگيرى مى كند، خشنود شدن از خوشبختى ديگران است.

اگر كسى داراى چنين غريزه اى باشد، از خطر آلوده شدن به حسد، آسوده است و كسى كه داراى آن نيست، مى تواند خود را بدان بيارايد.

پرورش دادن خويشتن بدين صفت پسنديده، چندان دشوار نيست. آدمى مى تواند خود را جورى تربيت كند كه از خوشحالى مردم، خوشحال شود و از بد حالى آن ها، بد حال گردد.

در آغاز باسخنانى به خود تلقين كند كه اين حالت به سود خودش مى باشد؛ مثلا بگويد از اين خيرى كه به او رسيده است، بار من سبك شد و من نيز مى توانم از آن بهره گيرم. در مواقع شنيدن اين خبر، اظهار خشنودى كند و بكوشد كه خشنودى خود را حقيقى كند.

اين موضوع نيز يكى از دستورهاى درمانى حسد مى باشد؛ چون خشنود شدن از رسيدن خيرى به ديگرى، نمونه پاكيزگى روح است و نخستين قدم براى پاكيزه شدن از پليدى ها و صفات خبيثه و اخلاق رذيله مى باشد.

دستور كلى

بسيار قرآن خواندن، تأثير عجيب و فوق العاده اى در پاكيزه نگاه داشتن و پاكيزه كردن روح دارد. حفظ سوره هاى قرآن، بلكه تمام قرآن، فوق العاده مؤثر است؛ زيرا شفا و رحمت براى مؤمنان است.

بسيار نماز خواندن نيز نورانيت فوق العاده اى مى آورد. مطالعه كردن فضايل ومناقب محمد وآل محمد(ص) و گفتن و شنيدن آن بسيار مؤثر است .

خواندن و مداومت بر ادعيه اى كه از امامان و اولياى خدا رسيده است و صحيفه سجاديه، بهترين داروى بهداشتى و درمانى از بيمارى هاى روحى است.

پيوسته به ياد خدا بودن و حضرت پروردگار را دائماً در پيش چشم ديدن، يكى از مؤثرترين قدم ها براى پاك ماندن و پاك شدن از شر حسد است؛ زيرا قلب مؤمن عرش رحمان است، و عرش رحمان منزلگاه شيطان نخواهد شد.

1 شب پنج شنبه بيست و چهارم شعبان سال 1370 مطابق با نهم خرداد سال 1330.

2 . بقره (2) آيه 19.

3 . بقره (2) آيه 237.

/ 22