مقدمه - حسد نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حسد - نسخه متنی

سید باقر خسروشاهی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

مقدمه

در آغاز جلد يكم نوشته شد كه چند سالى است در شب هاى پنج شنبه گروهى از آقايان فضلاى حوزه علميه قم به خانه اى مى آيند و كسى در مباحث اخلاقى واجتماعى سخن مى گويد و قطعاتى از اين دو مكتب بزرگ اسلامى را بيان مى دارد؛ سپس آن چه از آن ها به خاطرش مانده است و يا مطالب ديگرى كه پس از آن به نظرش مى رسد، مى نويسد.

موضوع سخن در جلد نخست، يكى از برجسته ترين صفات پسنديده بود كه هم خودش از صفات نيك به شمار مى رفت، و هم راه دارا شدن بيش تر به صفات نيك و كمالات روحى و افتخارات فردى و اجتماعى در دو جهان بود.

پس از آن كه سخن در استقامت، پايان يافت، به خاطر رسيد كه موضوع بحث دوم، يكى از نكوهيده ترين صفت ها قرار داده شود كه هم خود بسيار بسيار نكوهيده است، و هم ريشه بسيارى از صفات پليد مى باشد.

بنابراين، موضوع سخن در جلد دوم، درست نقطه مقابل موضوع سخن در جلد يكم مى باشد.

اين از پسنديده ترين صفت هاست و آن از ناپسندترين آن ها.

در جلد يكم از ستايش آن صفت و ترغيب به آراسته شدن به آن سخن رفت، و در جلددوم از نكوهش اين صفت و پيراسته شدن از آن، سخن مى رود.

استقامت براى اصلاح دنيا و آخرتِ فرد و جامعه سودمند، و نزد خرد و همه اديان، پسنديده و محبوب است، ولى حسد جز فساد دنيا وآخرت ثمرى ندارد و نزد خرد و همه اديان، ناپسند و منفور است.

بدبختانه بايد اقرار كنيم، هم چنان كه استقامت در ميان ما مسلمانان بسيار كم يافت مى شود، حسد در ميان ما فراوان است.

اكنون كه به خواست خداى بزرگ اين نوشته ها به چاپ مى رسد، به خاطر رسيد كه مقدمه اى برآن نگاشته شود؛ شايد سودى بيش تر داشته باشد.

روش بحث

كتاب هايى كه در اخلاق بحث مى كنند، بايد جورى باشند كه خواننده را به صفات خوب بخوانند و صفات بد را از وى برانند و او را بر انگيزند كه خود را به آن صفتِ نيك بيارايد و اين صفت زشت را از خويش بزدايد.

در اين كتاب كوشش شده است كه اين راه نو در بحث اخلاقى گشوده شود. اميد است كه نگارنده توانسته باشد اين وظيفه را انجام دهد و اگر هم نتوانسته باشد، آرزومند است كه دانشمندان، نيروى خود را به كار اندازند، بلكه چنين كتاب هايى تحويل جامعه دهند، تا قدمى براى اصلاح برداشته شود.

بحث از حسد

حسد همان بد انديشى است و بس كه در نقطه مقابل خيرخواهى قرار دارد؛ چون بحث درباره آن، از نظر مكتب تربيتى و اخلاقى اسلام است -كه آن را بايد مكتب خيرخواهى و بشردوستى ناميد- لذا براى روشن شدن اين نكته، فصلى در سرآغاز بحث حسد، تقديم خواننده ارجمند مى شود.

آيين خيرخواهى و بشر دوستى

ايزد داناى توانا، آفريدگان خود را دوست مى دارد؛ چون ساخته او و مظهر ذات مقدس اويند. به همين علت است كه پدر و مادر فرزند را دوست مى دارند، ولى مهرِ آفريدگار به آفريده هاى خود بيش از مهر پدر و مادر به فرزند مى باشد؛ چون ذات پاكش، تمام علت آفريده هاست و آثار قدرت آفريدگار در آفريده هايش بيش از آثار قدرت پدر و مادر در فرزند است. آرى، دوستىِ سازنده نسبت به ساخته خود، امرى است طبيعى و فطرى.

در ميان آفريده هاى حقّ، انسان داراى برترى است، و كمال انسانيت، بالاترين كمالى است كه آفريده اى مى تواند بدان برسد.

مهر بى پايان آفريدگار، موجب شد كه اين آفريده عزيز را به خود وا نگذارد و در تربيت و تكميل او همت بگمارد؛ چنان چه پدر و مادر نيز با فرزند چنين مى كنند.

از اين رو معلمان مهربان و بزرگوارى را از جنس خود بشر براى تهذيب او فرستاد كه بشر، آنان را «پيغمبر» و دستورهاى آنان را دين مى نامد.

هر فردى در دوره زندگى خود، حالات گوناگونى در رشد دارد و بر طبق هر يك از حالات، آموزشگاه ويژه اى لازم دارد؛ دوره هاى تعليم ابتدايى، متوسطه و عالى، مدارسى هستند كه هر كدام براى تربيت او درحالى سودمند مى باشند.

جهان بشرى هم، چنين است كه در سير تكاملى خويش دوره هاى گوناگونى دارد؛ لذا آفريدگار مهربان، براى دوره هاى مختلف تكاملى بشر، مكتب هاى گوناگونى تأسيس كرده و معلم هاى بى شمارى فرستاده است. طبيعى است كه هميشه مكتب هاى نوين و اخير، عالى تر از مكتب هاى گذشته خواهد بود؛ زيرا انسان هرچه ترقى كند، مكتب مترقى ترى لازم دارد؛ به همين دليل در سير تكاملى اديان، اسلام عالى ترين مقام و ارجمندترين موقعيت را از نظر تربيت بشر داراست؛ پس اسلام كامل ترين مظهرِ مهر و رحمت حق و مكتب خير خواهى و بشر دوستى مى باشد و بس.

براى توضيح، نمونه اى چند از تعليمات اين مكتب مقدس را ذكر مى كنيم و اين به جز دستورهاى فقهى اسلام است.

رحمان و رحيم

ايزد مهربان، هنگامى كه مى خواهد در كتاب خود سخن آغاز كند، خود را به مهر، رحمت، بخشايندگى و بخشايش گرى معرفى مى كند و اين روش را در هر سوره اى از آغاز تاانجام قرآن ادامه مى دهد (البته جز در يك سوره).

پس بشر بايد بداند كه با حقيقت مهر و رحمت و شفقت، سر و كار دارد.

رحمةً للعالمين

خداوند متعال، در سوره انبياء پيغمبرش را به «رحمةً للعالمين» ملقب مى سازد و علت فرستادن پيغمبرش را چنين مى گويد:

«ما تو را نفرستاديم، مگر براى مهر به جهانيان. (1) »

برادرى

در سوره آل عمران، مسلمانان را مخاطب قرار داده، چنين مى گويد:

«همگى به رشته خدايى بياويزيد، و پراكنده نشويد و نعمت خداى را به ياد آوريد كه بايكديگر دشمن بوديد، خدا الفت را در دل هاى شما جا داد تا با هم برادر شديد.» (2)

در سوره حجرات مى گويد:

«مردم با ايمان، با يك ديگر برادرند.» (3)

دعوت به كردار نيك

در سوره آل عمران به مسلمانان مى گويد: «بايد دسته اى از شما به نيكوكارى دعوت كنند و به كردار نيك فرمان دهند و از رفتار زشت نهى كنند؛ رستگاران اينانند.» (4)

زنده كردن يك تن

در سوره مائده مى فرمايد: «كسى كه يك تن را زنده كند، مانند آن است كه همه مردم را زنده كرده است.» (5)

نبرد با ظلم

در سوره حجرات مى فرمايد: «اگر دو دسته از مسلمانان بجنگند، آن ها را اصلاح دهيد؛ اگر دسته اى به ديگرى ظلم كرد، با كسى كه ستم مى كند بجنگيد، تا به زير فرمان خدا برگردد.» (6)

گريز از اسباب تفرقه

در همان سوره به مسلمانان مى فرمايد: «از بد گمانى دورى كنيد زيرا گناه است؛ ازجست وجو كردن بپرهيزيد و درباره هم، بدگويى مكنيد» (7) .

كسى كه قرآن را با تدبير مطالعه كند، صدها از اين نمونه را پيدا مى كند، كه خدا مسلمانان را به آنچه كه به سود بشر است، مى خواند و از آن چه به زيان بشر است، برحذر مى دارد.

رسول خدا و جانشينان او(ع)

رسول خدا(ص) در رفتار پسنديده اش نمونه كامل خيرخواهى و بشردوستى بود؛ انتقام و دشمنى در قاموس حضرتش راه نداشت؛ جز عفو، گذشت، مهر، بزرگوارى و احسان و نيكوكارى در تمام عمر، چيزى از او ديده نشد: آرى، «رحمةً للعالمين» بايد اين چنين باشد.

جانشينان بزرگوارش نيز همين گونه بودند؛ اگر نامى از نيكوكارى برده مى شد، آغاز و انجام آن و ريشه وشاخه آن و معدن و مركز آن، آن ها بودند (8) . من خواننده عزيز را به خواندن شرح حالات رسول خدا(ص) و جانشينانش(ع) توصيه مى كنم.

نيكى به پدر و مادر

«وقضى ربُّكَ ألاّ تَعْبُدُوا إلاَّ إيّاهُ وَ بِالوالِدَيْنِ إِحْساناً إمّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الكِبَرَ أحَدُهُما أوْ كِلاهُما فلا تَقُل لَهُما أُفٍّ وَلا تَنهَرهُما. وقُل لَهُما قولاً كريماً وَاخْفضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرّحمَةِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبّياني صَغيراً» (9) .

پروردگارت حكم فرمود كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر خود نيكى كنيد. اگر پيش تو يكى از آن دو يا هردو به پيرى رسيدند، به آنان مگوى بيزارم و بر آن ها بانگ مزن و با نرمى سخن گوى و براى آن ها از روى مهر، كوچكى كن و بگوى پروردگارا آن دو را رحمت كن، چنان چه آنان مرا در خردى پروريدند.

اينك تفسير آيه كريمه را از امام صادق(ع) بشنويد:

«احسان آن است كه با آنان نيكو معاشرت كنى و آنان را ناگزير نكنى كه از تو در احتياجات خود چيزى بخواهند هرچند كه غنى باشند. آيا خدا نمى فرمايد: به نيكوكارى نخواهيد رسيد، تا آن چه را كه دوست مى داريد، بدهيد؟ إمّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الكِبَرَ أحَدُهُما أوْ كِلاهُما فلا تَقُل لَهُما أُفّ وَلا تَنهَرهُما؛ اگر تو را به تنگ آوردند، به آنان مگوى بيزارم و اگر تو را زدند، بر ايشان بانگ مزن؛ وقُل لَهُما قولاً كريماً؛ اگر تو را زدند، بگو شما را خدا بيامرزد، اين سخن نرم و شيرين تو است؛ وَاخْفضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرّحمَةِ؛ ديدگان تو در هنگام نگريستن به آن ها بايد از مهر و عاطفه پر باشد و صداى تو از صداى آنان بلندتر نباشد و دستت را بالاى دست ايشان مگذار، و جلوى آن ها مرو (10) ».

نيكى به پدر و مادر، پس از مرگ

مردى از امام هشتم(ع) مى پرسد: «اگر پدر و مادرم راه حق را نشناختند، باز هم براى آنان دعا كنم؟»

امام مى فرمايد: «براى آنان دعا كن و براى آنان در راه خدا صدقه بده و اگر آنان زنده باشند و به حق ايمان نياورده باشند با ايشان خوش رفتارى كن؛ زيرا رسول خدا(ص) فرمود: و خدا مرا به مهر فرستاده است، نه به بريدن و جدايى.» (11)

امام پنجم(ع) مى فرمايد: «گاهى بنده با پدر و مادرش در زمان حيات نيكى مى كند ولى پس از مردن قرض آنان را نمى پردازد و بر ايشان طلب آمرزش نمى كند، خدا چنين كسانى را نسبت به پدر و مادر، نافرمان مى نويسد و گاه بنده با آن ها در زمان حيات نيكى نمى كند؛ ولى پس از مرگ قرض آنان را مى پردازد و از خدا براى آنان آمرزش مى جويد؛ خدا چنين كسى را نسبت به پدر و مادر، نيكوكار مى نويسد» (12) .

نيكى به فرزند

امام چهارم(ع) مى فرمايد: «تو بايد بدانى كه درباره فرزندت مسؤولى، اگر نيكو تربيتش كنى، نزد خدا پاداش دارى و اگر بد تربيتش كنى ،كيفر مى بينى، پس وى را خوب پرورش ده و خدا را به او بشناسان» (13) .

نيكى به برادر

امير المؤمنين(ع) مى فرمايد: «عذر برادرت را بپذير و اگر عذرى ندارد براى وى بجوى».

باز مى فرمايد: «كسى كه برادرش را در نهان پند دهد، زينتش كرده است و اگر آشكارا پنددهد، توهينش كرده است».

باز مى فرمايد: «خواهش برادرت را انجام بده، اگر چه او خواهش تو را انجام ندهد و با او بپيوند، اگر چه او از تو ببرد» (14) .

نيكى به خويشان

امام باقر(ع) مى فرمايد: «ارتباط و نيكى با خويشان، رفتار انسان را پاكيزه مى كند و بلا را دفع مى كند و حساب را در روز رستخيز آسان مى سازد و مرگ را به تأخير مى اندازد» (15) .

نيكى به همسايه

امام ششم(ع) از پدرش نقل مى كند كه: «در كتاب على(ع) خواندم كه رسول خدا(ص) فرمود: همسايه، مانند خود انسان است، نبايد به وى زيان برسد و نبايد گناهكار دانسته شود و احترام همسايه مانند احترام مادر مى باشد» (16) .

امام پنجم از رسول(ع) نقل مى كند كه آن حضرت فرمود: «به من ايمان نياورده است كسى كه شب را به روز آورد و سير باشد؛ ولى همسايه اش گرسنه باشد» (17) .

نيكى به دوست

امير المؤمنين(ع) مى فرمايد: «دوست، دوست نخواهد بود، تا هنگامى كه برادرش را در سه وقت نگهدارى كند: در بدبختى، در پشت سر و پس از مرگ» (18) .

باز مى فرمايد: «كسى كه سخنِ، سخن چينى را بپذيرد، دوست را از دست داده است» (19) .

باز مى فرمايد: «لغزش دوست را براى وقت جهش دشمن تحمل كن» (20) .

نيكى به سالمندان

رسول خدا(ص): «پيرمردان را احترام كنيد، زيرا احترام آنان از احترام خدا ريشه مى گيرد» (21) .

رسول خدا(ص): «اگر جوانى، پيرى را گرامى بدارد، خدا هنگام پيرى وا مى دارد كه او را گرامى بدارند».

رسول خدا(ص) مى فرمايد: «بركت با بزرگ ترهاى شماست» (22) .

نيكى به خرد سالان

امام چهارم(ع) مى فرمايد: «حق كوچك تر آن است كه بر او ترحم كنى و پرورش و آموزشش دهى و از گناه او درگذرى و پوشيده دارى و زير بازويش را بگيرى» (23) .

نيكى به مؤمن

امام ششم(ع): «مردم با ايمان برادرند؛ فرزندان يك پدر و مادرند؛ اگر رگ يكى از آنان زده شود، ديگران براى وى بيدارى مى كشند؛ آنان مانند يك پيكرند كه اگر نقطه اى از آن به درد آيد، همه پيكر احساس مى كند» (24) .

نيكى به مسلمانان

رسول خدا(ص): «كسى كه در كارهاى مسلمانان همت نكند، مسلمان نيست» (25) .

رسول خدا(ص): «عابدترين مردم، خيرخواه ترين و پاك دل ترينشان نسبت به همه مسلمانان است» (26) .

امام ششم(ع): «مسلمان، برادر مسلمان است، وچشم و آيينه اوست؛ به وى خيانت نمى كند؛ او را گول نمى زند؛ بر او ستم روا نمى دارد؛ او را دروغگو نمى خواند؛ از او بدگويى نمى كند».

نيكى به بشر

رسول خدا(ص): «خلق، نيازمند خدايند؛ محبوب ترين خلق نزد خدا، كسى است كه براى نيازمندان خدا سودمند باشد، وآن كه خاندانى را شاد كند». (27)

امام ششم(ع): «به خلق خدا، براى خدا، خيرخواهى كن؛ به عملى از اين بهتر، با خدا ملاقات نخواهى كرد». ونيز از رسول خدا(ص) نقل شده است كه فرمود: «بزرگ ترين مقام را در روز قيامت، نزد خدا كسى دارد كه بيش تر از ديگران در راه خدمت به خلق در روى زمين راه رفته باشد».

نيكى به حيوانات

رسول خدا(ص): «خدا همراهى و ملايمت را دوست مى دارد وآن را كمك مى كند؛ هنگامى كه چارپايى لاغر را در سفر سواريد، در جاهاى خوب فرودشان بياوريد؛ اگر زمين خشك زار است، آن ها را ببريد، و اگر سبزه زار است، رها سازيد».

امام سجاد(ع)، چهل سفر، با شتر به مكه رفت و به او تازيانه اى ننواخت.

رسول خدا(ص): «چارپا بر صاحبش حقوقى دارد: هنگام پياده شدن نخست او را علف دهد؛ هنگام گذشتن از آب آبش دهد؛ به صورتش نزند؛ به جز در راه خدا سوارش نشود؛ بيش تر از طاقت بارش نكند و راهش نبرد».

رسول خدا(ص): «آغل گوسفندان را پاكيزه كنيد و آب بينى آن ها را پاك كنيد».

امام صادق(ع): «پست ترين گناهان سه چيز است؛ يكى از آن ها كشتن حيوانات بى زبان است» (28) .

و نيز درباره خدمت به نباتات دستورهاى بسيار گران بها رسيده است.

برطرف كردن نياز مؤمن

امام صادق(ع): «كسى كه حاجتى از برادر مؤمنش برآورد، خدا در روز رستخيز، صد هزار حاجت او را برآورد كه نخستين آن ها بهشت است» (29) .

امام باقر(ع): «خدا به موسى وحى فرستاد كه: ميان بندگان من كسانى هستند كه به واسطه كار نيك به من نزديك مى شوند و من آنان را در بهشت قرار مى دهم؛ موسى پرسيد: پروردگارا، آن كار نيك چيست؟ فرمود: كسى كه براى برطرف كردن احتياج برادر مؤمنش قدم بر دارد، خواه انجام بشود، خواه نشود» (30) .

خدمت به بشر

امام كاظم(ع): «خدا بندگانى دارد كه در برطرف كردن احتياجات مردم كوشا هستند؛ اينان در روز رستاخيز از عذاب خدا در امانند» (31) .

دلى را شاد كردن

امام باقر(ع): «لبخند مرد به چهره برادرش، كردار نيكى است و دور كردن رنج از او كردار نيكى است و محبوب ترين عبادت ها نزد خدا، دل مؤمنى را به دست آوردن و شاد كردن او است» (32) .

نجاشى، استاندار خوزستان و فارس بود؛ يكى از كارمندانش خدمت امام ششم(ع) شرف ياب شد و از حضرتش براى نجاشى توصيه اى خواست. امام(ع) به نجاشى چنين مرقوم فرمود: «بسم اللّه الرحمن الرحيم؛ برادرت را شاد كن؛ خدا را شاد كرده اى». آن مرد نامه را برداشت و به سوى نجاشى آمد، هنگامى كه خلوت شد، نامه را به وى داد و گفت: نامه امام است. نجاشى نامه را بوسيد و بر ديده نهاد و پرسيد: حاجت تو چيست؟ مرد گفت: ده هزار درهم ماليات به گردن من است. نجاشى منشى را خواست و فرمان داد كه از طرف خودش پرداخته شود (33) و آن گاه نجاشى پرسيد: شادت كردم؟ مرد گفت: آرى، سپس امر كرد كه به آن مرد اسبى، كنيزى، غلامى و صندوقى پر از لباس بدهند و هر بار از او مى پرسيد: آيا تو را خشنود كردم؟ مرد مى گفت: آرى؛ نجاشى بر عطا مى افزود، پس گفت: فرش اين اتاق را كه من بر آن نشسته بودم و تو نامه مولاى مرا به من دادى بردار و برو.

آن مرد نزد امام آمد و داستان را براى آن حضرت باز گفت. آقا از رفتار نجاشى خشنود شدند. مرد عرض كرد: «يابن رسول اللّه! گويا اين عمل نجاشى شما را خشنود كرد!» امام فرمود: «آرى به خدا سوگند او خدا و رسول خدا را خشنود كرد (34) ».

سهل گرفتن با مردم

رسول خدا(ص): «خدا به من امر كرده است كه با مردم خوش رفتار باشم؛ چنان چه به انجام واجبات امر كرده است» (35) .

امام پنجم(ع): «خدا يار است و همراه، و همراهى را دوست مى دارد و پاداش مى دهد؛ ولى به سخت گيرى نمى دهد» (36) .

خوش اخلاقى با هم سفر

رسول خدا(ص): «از دو نفرى كه با هم مى باشند، كسى پيش خدا محبوب تر و پاداشش بزرگ تر است كه با رفيقش خوش اخلاق تر باشد» (37) .

امير المؤمنين(ع) با مردى ذمّى (38) هم سفر شد، او پرسيد: كجا مى روى؟ حضرت فرمود: كوفه. بر سر دوراهى كه رسيدند، امير المؤمنين(ع) به راه او رفت. ذمّى پرسيد: مگر تو نمى خواستى به كوفه بروى؟ على(ع) گفت: آرى. او گفت: پس چرا از اين راه مى آيى؟ اميرالمؤمنين(ع) فرمود: اين تكميل خوش اخلاقى با هم سفر است كه بايد هنگام جدايى، زمانى از او بدرقه شود. پيغمبر ما به ما چنين دستورى داده است. ذمّى پرسيد: پيغمبر شما چنين گفته است؟ على(ع) گفت: آرى. ذمّى گفت: پس كسانى كه از او پيروى كردند، بر اثر كردارهاى نيك او بوده است. تو گواه باش كه من بر دين او هستم؛ سپس با اميرالمؤمنين(ع) بازگشت و وقتى حضرتش را شناخت، مسلمان شد (39) .

انصاف با خلق

رسول خدا(ص): «از بهترين رفتار، انصاف با مردم است» (40) .

امام ششم(ع) معنى انصاف را چنين بيان مى كند: «آن چه براى خود مى خواهى براى مردم نيز بخواه» (41) .

شتاب در نيكوكارى

رسول خدا(ص): «خدا آن نيكوكاريى را دوست مى دارد كه در آن شتاب باشد» (42) .

امام ششم(ع): «هنگامى كه به كار نيكى تصميم گرفتى شتاب كن، زيرا تو نمى دانى پس از اين چه خواهد شد» (43) .

بى نيازى از خلق وخوشرويى

امير المؤمنين(ع): «در دلت هميشه دو چيز باشد: نياز به خلق و بى نيازى؛ نياز به مردم در نرمى سخن و خوشرويى توست؛ بى نيازى از خلق در حفظ آبرو و بقاى عزت توست» (44) .

امام ششم(ع): «اگر يكى بخواهد كه همه دعاهايش را خدا مستجاب كند، از همه خلق نوميد شود، وجز به خدا اميد نداشته باشد. هنگامى كه خدا اين حالت را در دل او يافت، هرچه بخواهد به او مى دهد» (45) .

راستى و درستى

امام ششم(ع): «خلق را به غير زبان به كار خوب بخوانيد: به كوشش، به راستى و به خود دارى از گناه» (46) .

باز مى فرمايد: «گول نمازها و روزه هايشان را نخوريد، چه، كسانى هستند كه اگر نماز و روزه را ترك كنند، وحشت مى كنند؛ ولى آنان را در دو چيز بيازماييد: راستگويى و خيانت نكردن در امانت» (47) .

گذشت و فرو بردن خشم

امام باقر(ع): «هر كس در جايى كه خشم خود را مى تواند به كار گيرد، فرو برد، در روز رستاخيز، خداوند دلش را از آسايش و ايمان پر مى كند» (48) .

امام ششم(ع): «سه چيز است كه از افتخارات دنيا و آخرت است: عفو از كسى كه به تو ستم كرده است؛ پيوند با كسى كه از تو بريده است و بردبارى در هنگامى كه از كسى نادانى ببينى» (49) .

دعا براى ديگران

رسول خدا(ص): «هنگامى كه دعا مى كنيد، براى همه دعا كنيد؛ زيرا تأثيرش بيش تر است» (50) .

امام صادق(ع): «دعاهاى مرد براى برادرش، در پشت سر، روزى را فراوان مى سازد و بلا را دفع مى كند» (51) .

دعاهاى وارده در اسلام

كتاب هاى دعا را برداريد و از آغاز تا انجام آن را ملاحظه كنيد و دعاهايى را كه از پيشوايان اسلام رسيده است، بنگريد، مى بينيد دعايى نيست مگر آن كه در آن، خوشبختى و موفقيت ديگران از خدا خواسته شده است؛ اين دعاها را مسلمانان بخوانند و مضمونش را از خدا بخواهند.

اينك قطعاتى از دعاى كوچكى را گواه مى آوريم، و آن دعايى است كه در ماه رمضان پس از نمازهاى پنج گانه مى خوانند.

در اين دعا براى مردگان نيز آسايش خواسته شده است، لذا در آغاز مى گويد:

«اللهمَّ أدخِلْ على أهلِ القبورِ السُّرورَ؛ بار الها ! بر آن هايى كه در قبرند، شادى فرست».

سپس براى بشر خير و خوشى مى خواهد به طورى كه مسلمانان مى توانند آن ها را شعار قرار دهند، و ما به آن اشاره مى كنيم:

«اللهمَّ أغنِ كلَّ فقيرٍ؛ بار الها ! هر بينوايى را توانگر بفرما». (ثروت براى همه).

«اللهمَّ أشبِع كلَّ جائع؛ بار الها ! هر گرسنه اى را سير كن». (خوراك براى همه).

«اللهمَّ اكسُ كلَّ عُريانٍ؛ بار الها ! هر برهنه اى را بپوشان». (پوشاك براى همه).

«اللهمَّ اقضِ دينَ كلَّ مَدينٍ؛ بار الها ! قرض مقروضان را بپرداز». (كمك و همراهى براى همه).

«اللهمَّ فرِّجْ عن كلِّ مكروبٍ؛ بار الها ! پريشانى هر بى چاره اى را برطرف بفرما». (آسايش براى همه).

«اللهمَّ اشْفِ كلَّ مَريضٍ؛ بار الها ! بيماران را شفا ده». (درمان براى همه).

اين شعارها، جنبه عملى دارد و از تئورى محض، خارج است؛ زيرا از خدا انجام آن خواسته شده است، و او مى تواند انجام دهد.

آن چه هر كس دعا مى كند، محبوب اوست؛ پس اسلام بدين وسيله اين مقاصد عالى را محبوب مسلمانان قرار داده است.

تكرار، بهترين روش تلقين است؛ دانشمندان مى دانند كه تلقين به نفس، چه خواصّى دارد. اين دعا بلكه همه دعاهاى وارده در اسلام داراى خاصيت تلقينى نيز مى باشند؛ گذشته ازآن، روح خداپرستى را در مسلمانان تقويت مى كنند و خواننده و شنونده را به سوى خدا مى خوانند. ماه رمضان، زمان استجابت دعاست؛ پس از نمازهاى پنج گانه، زمان استجابت دعاست؛ روزه دار دعايش مستجاب مى شود؛ رو به قبله بودن، در استجابت دعا تأثير دارد؛ دعا كردن به ديگرى استجابت دعا را محقق مى سازد.

آيا خيرخواهى بالاتر از اين نمونه ها تصور مى شود؟

سپس قسمت هايى از اين دعاها را نسبت به مسلمانان، تكرار مى كند و در آخر آنان را به دعاى مخصوصى اختصاص مى دهد و آن اين است كه: «پروردگارا ! هر فسادى كه در امور مسلمانان مى باشد، اصلاح بفرما».

سرّ اختصاص اين دعا به مسلمانان نيز آشكار است.

اين نمونه هاى خيرخواهى، نسبت به آن چه در اسلام رسيده است، مانند نسبت قطره به درياست، و اگر كسى صدق اين دعوى را بخواهد، بايد به كتاب هاى معارف اسلامى رجوع كند؛ مخصوصاً كتاب اصول كافى و جلد پانزدهم بحارالأنوار. خدا مؤلف آن دو را غرق رحمت كند!

قم - سيد رضا صدر 1 . آيه 107.

2 . آيه 103.

3 . آيه 10.

4 . آيه 104.

5 . آيه 32.

6 . آيه 9.

7 . آيه 12.

8 . اقتباس از قطعه اى است از زيارت جامعه كبيره.

9 . اسراء (17) آيه 23و 24.

10 . اصول كافى،ج 2، ص 157.

11 . همان، ص 159.

12 . همان، ص 163.

13 . رساله حقوق.

14 . سفينة البحار، (چاپ دو جلدى) ج 1، ص 55.

15 . اصول كافى، ج 2، ص 151، ح 4.

16 . همان، ص 666، ح 2.

17 . همان، ص 668.

18 . صبحى صالح، نهج البلاغه، حكمت 134.

19 . همان، حكمت 239.

20 . اصول كافى، ج 2، ص 165.

21 . همان، ص 658.

22 . بحار الأنوار، ج 72، ص 137، ح 4.

23 . تحف العقول، ص 270.

24 . اصول كافى، ج 2، ص 165.

25 . همان، ص 163.

26 . همان، ص 163.

27 . همان، ج 2، ص 120.

28 . وسائل، ج 2، ص 203.

29 . اصول كافى، ج 2، ص 192.

30 . همان، ص 196.

31 . همان، ص 196.

32 . همان، ص 188.

33 . در اين جا جمله اى است كه درست معنايش دانسته نشد.

34 . اصول كافى، ج 2، ص 190.

35 . همان، ص 116.

36 . همان، ص 119.

37 . همان، ص 669.

38 . ذمّى: خداپرست غير مسلمانى است كه در پناه دولت اسلام باشد.

39 . اصول كافى، ج 2، ص 669.

40 . همان، ص 144.

41 . همان، ص 145.

42 . همان، ص 142.

43 . همان، ص 142.

44 . همان، ص 149.

45 . همان، ص 148.

46 . همان، ص 105.

47 . همان، ص 104.

48 . همان، ص 110.

49 . همان، ص 107.

50 . همان، ص 487.

51 . همان، ص 507.

/ 22