قرآن و حسد - حسد نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حسد - نسخه متنی

سید باقر خسروشاهی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

قرآن و حسد

بار خدايا !

1- وَدَّ كَثيرٌ مِن أهْلِ الكِتابِ لَوْيرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إيمانِكُمْ كُفَّاراً حَسَداً مِن عِنْدِ أنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْد ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحقُّ... (1) .

P . بقره (2) آيه 109. P(2)

2- إنَّ الَّذينَ يَكْتُمُونَ ما أنْزَلْنا مِن الْبيّناتِ وَالهُدى مِنْ بعَدِ ما بَينَّاهُ لِلنَّاسِ في الكتاب أولئكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللّاعِنونَ (3) .

3- إنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ شَيْئاً و إن تُصِبْكُمْ سَيِّئةٌ يَفْرحُوا بِها و إنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا لايَضُرُّكُمْ كَيْدُهُم شَيْئاً إنَّ اللَّهَ بِما يَعْمَلونَ مُحيطٌ (4) .

4- وَلا تَتَمَنَّوْا ما فَضَّلَ اللَّهُ به بَعْضَكُمْ عَلى بَعضٍ لِلرِّجالِ نَصيبٌ ممَّا اكْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ وَاسْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِه إنَّ اللّهَ كان بِكُلِّ شَىْ ءٍ عَليماً (5) .

5- اَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما اتيهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِه فَقَد اتَيْنا الَ إبراهيمَ الكِتابَ وَالحِكْمَةَ واتيْناهُمْ مُلْكاً عَظيماً (6) .

6- وَنَزَعْنا مافي صُدُورِهِم مِنْ غِلّ (7) ....

7- وَالَّذين جائوا مِنْ بَعْدِهِم يَقُولوُنَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ولإخْوانِنا الَّذينَ سَبَقُونا بِالإيمانِ وَلا تَجْعَلْ في قُلُوبِنا غِلاًّلِلَّذينَ آمَنوا رَبَّنا إنّكَ رَئُوفٌ رحيمٌ (8) .

8- وَمِن شَرِّ حاسِدٍ إذا حَسَدَ (9) .

1

حسد(1) (10)

يكى از بيمارى هاى خطرناكى كه بسيارى گرفتار آنند و كمتر كسى يافت مى شود كه از آن پيراسته باشد، حسد است كه آن را به فارسى رشك مى گويند.

حسد، هم براى فرد زيان دارد و هم براى جامعه؛ و علماى اخلاق آن را يكى از نكوهيده ترين صفت ها شمرده اند، زيرا زيان حسد دو گونه است: از طرفى به حسود زيان مى رساند، و از طرفى كسى را كه به او حسد برده شده است، يعنى، محسود را در خطر نيستى و نابودى قرار مى دهد و بيشتر افراد هر جامعه اى، در يكى از اين دو موقعيت قرار دارند و هنگامى كه اكثر افراد جامعه اى در خطر قرار گرفتند ادامه حيات آن جامعه و بقاى آن بسيار بعيد به نظر مى رسد.

حسد چيست؟

گفته اند: حسد آرزومندى دور شدن نعمتى از كسى، و رسيدن آن به خود حسود است. قسمت دوم تعريف را نمى توان پذيرفت؛ زيرا گاه مى شود كه حسود خودش آن نعمت را دارد و با وجود آن، حسد مى ورزد، و گاه مى شود كه حسود زيان خويش، بلكه مرگ خود را مى خواهد، تا نعمت آن كس سلب شود. داستان هايى كه از حسودان شنيده شده است و يا رفتارهايى كه از آن ها ديده مى شود، بر سخن ما گواه مى باشد؛ پس حسد تنها همان بدخواهى وآرزومندى زوال نعمت است وبس.

حسد در هر طبقه اى هست

حسد در تمام طبقات موجود است و اختصاص به دسته اى مخصوص ندارد؛ هم در طبقات بالا يافت مى شود، و هم در طبقات پايين؛ گمان نرود كه طبقه عالى به واسطه برخوردارى از ناز و نعمت، پاكيزه از حسد هستند؛ بلكه گرفتاران اين بيمارى مهلك وخطرناك در اين دسته نيز فراوانند.

شايد يكى از علل آن كه ديكتاتورها، رجال و بزرگان كشور خود را نابود مى كنند، حسد آن ها باشد؛ چون نمى توانند ببينند به جز خودشان كسى ديگر، ثروتى يا شخصيتى و مقامى دارد -هر چند خودشان بالاتر از آن را داشته باشند- ولى بر همان اندازه اى كه ديگران دارند، رشك مى برند؛ گاهى رشك آن ها چنان طغيان مى كند كه رحم از دلشان مى رود و همه را از دم تيغ مى گذرانند و پس از آن كه همه را نابود كردند و نيروى اساسى كشور را ضعيف نمودند، خود نيز توانايى زيست كردن و مقاومت در برابر دشمنان را از دست مى دهند؛ لذا به سرانجامى شوم دچار مى شوند.

پس همان طور كه از زيردست به زبردست حسد مى شود، از بالا به پايين و از مهتر به كهتر نيز، بسيار است و از مساوى به مساوى نيز خواهد بود؛ بلكه اين گونه حسد فراوان است و بيشتر در ميان خويشان و دوستان اتفاق مى افتد.

حسد در سياستمداران و علما

در دو دسته از مردم حسد بسيار يافت مى شود: يكى رجال سياست و ديگر رجال علم.

فرقى كه هست، آن است كه حسودان دسته دوم از لحاظ موقعيتى كه دارند، نمى توانند دليرانه وآشكارا حسد خود را اعمال نمايند و به طور جدى از رقيب خرده گيرى يا انتقاد كنند؛ بلكه پيوسته منتظر فرصت مى باشند تا موقعى مناسب پيدا شود ومقصود خود را با اشاره يا طرز ديگرى عملى سازند، و گاه مى شود كه تقوى از آنان جلوگيرى كرده، خوددارى مى كنند وحسد خود را مى كوبند؛ ولى سياستمداران حسود، حسد خود را به طور آشكارا و دليرانه اعمال مى كنند و با شدتى هر چه تمام تر زبان انتقاد مى گشايند تا رقيب را خانه نشين كرده، از صحنه بيرون كنند و موقعيت خويشتن را مستحكم سازند.

منفى باف ها

بيش تر منفى باف ها از اين دسته مى باشند؛ چون كه خودشان شايستگى رسيدن به مقام عالى را ندارند و در اثر حسدى كه دارند از بودن قدرت در دست ديگران در رنجند و نمى توانند رقيبان خود را نيك نام و كام ياب ببينند؛ لذا دشنام مى دهند و از همه بدگويى مى كنند و براى گشودن عقده دل، از هيچ گونه تهمت و افترا خوددارى نمى كنند.

رقيبان آن ها هم اشخاص معين و محدودى نيستند؛ بلكه هر كس قدرتى به دست آورد و يا از كسى ذكر خيرى در حضور اينان بشود، آنان حسد مى برند و زبان را به انتقاد و بد گويى مى گشايند و اگر اهل قلم باشند با نيش آن، زهر خود را به او مى رسانند.

حسد ايمان را مى سوزاند

كتاب وسائل الشيعه از امام باقر و امام صادق(ع) روايت مى كند كه: «حسد ايمان را مى خورد؟ چنان چه آتش هيزم را مى خورد» (11) زيرا كوچك ترين مرتبه اظهار حسد، بدگويى و غيبت است؛ غيبت، يعنى، آشكار ساختن نقاط سياه و ضعيف ديگران، و اسلام آن را از گناهان بزرگ شمرده است.

اگر حسود به وسيله غيبت و نشر نقاط ضعف، نتوانست به مقصد برسد، پا را بالاتر نهاده، تهمت مى زند و افترا مى بندد و به نشر اكاذيب و خبرهاى دروغين مى پردازد. اگر در اين مرحله هم موفقيتى به دست نياورد، به سوى جنايت و غارت مى رود و اگر از او ساخته نباشد و يا اقدام شخص خود را مصلحت نداند، ديگران را به اين كارها تحريك مى كند كه به مال يا به ناموس محسود، دست تعدى دراز كنند.

اگر در اين مرحله هم به مقصد نرسيد در مقام نابودى او بر مى آيد و به هر وسيله اى كه در دسترس او باشد در اين كار پافشارى مى كند، شايد بتواند به مقصد پليد خود برسد.

اگر در اين راه هم شكست خورد، جز سوختن وساختن وخود خورى، چاره اى ندارد. هميشه بايد از سوزش اين نيش درونى بر خود بپيچد و با همه بستيزد تا هنگامى كه مرگ گريبانش را بگيرد؛ پس حسود در تمام مراتب، جنايت پيشه و گناه كار است و گذشتن روزگار، حسدش را مى افزايد و گناهانش بيش تر مى شود و ايمانش كم تر مى گردد؛ آرى حسد ايمان را مى سوزاند، چنان چه آتش هيزم را مى سوزاند.

گاهى حسد به قدرى شديد مى شود كه حسود را به خودكشى وادار مى كند، وآن را دارويى سرد و گوارا براى زخم درونى اش مى پندارد. شايد شدت حسد او را طورى كر و كور بگرداند كه خودكشى خود را وسيله اى براى نابودى محسود گمان برد.

حسود نادان

در زمان هادى - چهارمين پادشاه عباسى- مردى با همسايه اش كه آدمى باشخصيت و معنون بود حسد مى ورزيد؛ هرچه كوشيد، نتوانست نعمت هاى او را از كفش بيرون كند و از اورنگ سعادت به زير آورد، تا اين كه روزى براى رسيدن به مقصود نقشه اى طرح كرد:

غلامى خريد و به وى گفت: پس از مرگ من آزاد هستى، و آن گاه به او سه هزار درهم داد و از او خواست كه نقشه احمقانه اش را اجرا كند:

نيم شبى غلام را از خواب بيدار كرد و به بالاى بام همسايه اش برد و كارد تيزى را كه آماده كرده بود به غلام داد و از او خواست كه سرش را ببرد؛ هر چند غلام ابا كرد سودى نبخشيد و در اثر اصرار زياد، بالاخره غلام تسليم تقاضاى او شد. حسود رو به قبله خوابيد و غلام چند رگ اصلى گردنش را بريد سپس او را به خود واگذاشت و رفت. حسود نادان تا صبح در خون مى غلطيد و از درد و رنج بر خود مى پيچيد تا جان داد.

مرد نادان آخرين نقشه اى كه براى نابودى همسايه خود كشيده بود اين بود كه با چنين وصفى تن به كشتن خويش دهد، تا همسايه اش را به جرم قتل وى دستگير كرده، اعدام كنند. همسايه بى چاره و بى گناه، دستگير گرديد و به زندان افكنده شد؛ ولى از آن جايى كه خدا يار مظلومان و بى گناهان است، سرانجام نقشه احمقانه مقتول نادان، فاش گرديد و مرد همسايه آزاد شد وخون آن سياه بخت به دست خودش به هدر رفت.

نابودى خويش و زيان ديگرى

در مَثَل است كه خر، مرگ خود را مى خواهد، تا به صاحبش زيان رسد!

نادانى خر چنين اقتضا مى كند كه براى انتقام، به زيان قطعى خويش تن دهد، تا زيانى مشكوك به صاحبش برسد! بسيار معامله عجيبى است! صددرصد به زيان خود ويك درصد به زيان ديگرى! نابودى قطعى خود را مى خواهد، تا نيش خارى در پاى ديگرى بخلد! حيات و هستى خود را مى فروشد، تا سرمويى از ديگرى كم شود.

حسود چنين است؛ زيرا رشك، چشم و گوشش را بسته است؛ شعورش را از ميان برده وادراكاتش را آلوده كرده است؛ نمى تواند درست فكر كند و تشخيص صحيح بدهد و براى رسيدن به هدف شوم خويش، نقشه اى صحيح طرح كند؛ لذا نقشه هايش در آغاز، خودش را مى سوزاند وسپس ديگرى را.

عجب اين جاست كه حسود بر اثر اختلال ادراك به چنين وضعيتى خشنود است؛ چون عقل سالم بر او حكومت نمى كند، تا دريابد كه نقشه نابودى خويش را كشيدن براى به دام انداختن ديگرى، خردمندانه نيست. و اين گونه فكر، نمونه اى از جنون و ديوانگى است.

سرّ حقيقى پيدايش اين گونه افكار در حسود آن است كه پس از آن كه از حسود، از آزار رسانيدن به ديگرى نوميد شد و ديد كارى از دستش ساخته نيست، مى خواهد به تصور آزار او -آرى فقط به تصور آزار ديگرى- دل خوش باشد؛ زيرا بر فرض هم منظورش عملى شود وآن ديگرى زيان بيند، در اين وقت حسود يا زنده نمى باشد ويا بر فرض زنده بودن، در حالى نيست كه بتواند لذت ببرد؛ زيرا خودش هم در اثر مبارزه ناتوان شده است؛ پس به همان تصور باطل دل خوش مى كند و نيش و سوزش درونى خود را به اين نوش داروى احمقانه، مرهم مى نهد و خود را موفق مى پندارد كه خود نوعى جنون است.

حسد و تقدير

رسول خدا(ص) فرمود:

«كادَ الحسدُ أن يغلبَ القَدَر (12) ؛ تأثير حسد به حدى مى رسد كه نزديك مى شود تقدير را تغيير دهد.»

شايد مراد چنين باشد كه گاه حسد به قدرى آتش افروزى مى كند كه قَدَر الهى را تغيير مى دهد؛ زيرا همان طور كه قضاى الهى قابل تغيير نيست؛ قدر خدا قابل تغيير است؛ مثلاً حسود مى كوشد كه محسود را از نعمتى تهى دست كند و اگر در اين كار كام ياب گرديد، اگر بگوييم قدر را تغيير داده است، دور نرفته ايم.

فرض مى كنيم تقدير چنين بوده است كه آن شخص با چنين نعمتى زندگى كند، ولى حسود جلوگير شد كه مقدَّر، محقَّق شود، و نيز مى توان تغيير تقدير را در خود حسود تصوير كرد؛ مثلاً، قدر چنين بوده است كه او عمرى دراز با آسايش زندگى كند؛ ولى حسد، او را چنان در رنج انداخت كه بهره اش، مرگ تدريجى و عمر كوتاه گرديد.

خدا از حسود بيزار است

تأييد برمعنى نخست، روايت ديگرى است از رسول خدا(ص) كه مى فرمايد:

«قالَ اللّهُ عزَّوجَلّ لِموسى بنِ عمران: لا تَحسدنَّ النّاسَ على ما آتيتُهمْ مِنْ فَضلِى ولا تَمدّنَّ عَينَيكَ إِلى ذلكَ ولا تتّبعهُ نفسَك فإنَّ الحاسِدَ ساخِطٌ لِنعمتي صادٌّ لقسمى الَّذى قسمتُ بينَ عبادِى ومَنْ يَكُ كذلكَ فلَسْتُ منهُ وليسَ منّى (13) ؛

خداى عزّوجل به موسى بن عمران فرمود بر آن چه من در اثر مهر خود به مردم داده ام، رشك مبر و چشمانت را به آن مدوز وخود را دنبال آن مينداز؛ زيرا كه حسود بر نعمت هاى من خشمگين است و از نصيبى كه براى بندگانم تعيين كرده ام، جلوگيرى مى كند، و هر كس چنين باشد، از من نيست و من از او نيستم.»

آرى كسى كه از نعمت دادن خدا به كسى خشمناك باشد و بخواهد رحمت الهى را بر بندگان سدّ كند، خداى بزرگ از او بيزار است و كسى كه خدا از او بيزار باشد، بدبخت ترين خلق خواهد بود.

حسد برادران

بسيار اتفاق مى افتد كه برادرى بر برادرش رشك مى ورزد و آن قدر مى كوشد تا برادر خود را نابود كند، وخودش را بى بال وپر سازد.

هابيل وقابيل، فرزندان حضرت آدم (على نبينا وآله و7) بودند. هر دو به درگاه خدا قربانى كردند. نيت پاك هابيل موجب شد كه قربانى اش قبول شود و گمان پليد قابيل -كه مى پنداشت خدا را مى توان بازى داد- موجب شد كه قربانى اش رد شود؛ پس بر برادر، رشك برد و سر برادر، را آن قدر با سنگ كوفت تا جان داد.

قرآن مى فرمايد: «فأصبحَ مِن الخاسرين» (14) قابيل از كرده پشيمان شد ولى هنگامى كه پشيمانى سودى نداشت. او تا دم مرگ با غم و اندوه دست به گريبان بود و جز سوختن و ساختن در آتش بدبختى چاره اى نداشت.

قابيل با اين جنايت فجيع، هم دين خود را از دست داد و هم دنياى خود را؛ درصورتى كه اگر پيش از آلوده كردن دست خود به جنايت، اندكى فكر مى كرد كه چرا قربانى برادرش هابيل در درگاه خدا پذيرفته شد و قربانى او مردود گرديد، پى مى برد كه علت پذيرفته شدن قربانى برادر، خلوص نيت بوده است؛ زيرا عزيزترين و گران بهاترين چيز خود را براى قربانى در راه خدا آماده كرده بود؛ ولى قابيل در فعل خود اخلاص نداشت و بى ارزش ترين چيز خود را براى قربانى آورده بود.

خدا را نمى توان گول زد؛ اگر قابيل بدين نكته پى مى برد، سرانجامِ خوشى مى داشت؛ ولى حسد او را از فكر صحيح بازداشت وخسر الدنيا والآخرة گرديد.

جلوگيرى حسد از تشخيص صحيح

حسد مجال تأمل و انديشه نمى دهد؛ زيرا اگر حسود بى چيز، كمى بينديشد و علت رسيدن به چيزى را كه به خاطر آن به ديگران حسد مى برد، دريابد، شايد خود او هم همت كند و بكوشد و بدان برسد؛ ولى چنان كه گفته شد، حسد افكارش را مختل كرده، نمى گذارد به طور صحيح فكر كند و راه را از چاه تمييز دهد؛ بلكه پيوسته او را مى سوزاند و او را برمى انگيزاند، تا كارى كند كه نزد خدا وخلق روسياه، و بدبخت دو جهان گردد.

حسد جانورى است گزنده كه در درون انسان جاى گزين مى شود و پيوسته دل را با نيش زهرآگين خود مى آزارد؛ چنان كه ترتيب اثرى به تمايلاتش داده شود، روزبه روز شديدتر وخطرناك تر و مسموم تر مى شود.

بار خدايا !

بار خدايا ! ما را از شر حسد نجات بده و به مسلمانانى كه بدين بيمارى گرفتارند، شفا عنايت فرما وآنان كه مبتلا نيستند و در خطر آن هستند، محفوظشان بدار كه بدين سم كشنده و خطرناك، مسموم نگردند.

بشر اگر باخدا باشد و در هر كار خدا را در نظربگيرد، خير دنيا و آخرت نصيب او خواهد شد؛ولى اگر از خدا دور شود، نابودى و عذاب اخروى در انتظار او خواهد بود.

خداى تعالى در سوره فلق به پيغمبر خود دستور مى دهد كه از شر حسودان به ذات پاك او پناه برد (15) ؛ زيرا تنها اوست كه مى تواند شر حسودان را دفع كند.

مردمان شايسته وخدمت گزارى كه در ميان مسلمانان يافت مى شوند، مى توانند به اين جامعه بدبخت، خدمتى كنند و بارى از دوش آن بردارند؛ ولى بر آن ها حسد مى بريم وآن قدر مى كوشيم تا نابودشان سازيم؛ هر كدام پيروز شوند جامعه زيان كرده است، زيرا اگر حسود فاتح شود فاسد و پليدى بر آن جامعه حكم فرما شده است و اگر آن ديگرى پيروز شود، نيرويى كه بايد در راه اصلاح به كار رود، در راه دفاع شخصى به كار گرفته شده و يكى از ذخاير جامعه به هدر رفته است.

شايد هم پس از اين ديگر اوضاع و احوال براى خدمت گزارى او مساعد نباشد و نتواند كارى انجام دهد؛ بلكه شايد حسن نيت او هم از ميان رفته باشد و در اثر مبارزات، او هم مانند ديگران، فردى فاسد شده باشد و منافع جامعه را در خود متمركز ببيند؛ در نتيجه يك نسل، بلكه چندين نسل را بدبخت كند و به خاك سياه بنشاند.

تمام اين بدبختى بزرگ در اثر بدخواهى يكى دوتن حسود بوده است كه از آغاز، خار راه او شدند و نگذاشتند كه نيت پاكش باقى بماند و نيروى خود را به كار اندازد و خدمتى بكند.

1 . بقره (2) آيه 159.

2 . آل عمران (3) آيه 120.

3 . نساء (4) آيه 32.

4 . نساء (4) آيه 54.

5 . اعراف (7) آيه 43.

6 . حشر (59) آيه 10.

7 . فلق (113) آيه 5.

8 شب پنج شنبه، چهارم ربيع الأول 1370 مطابق با بيست وسوم آذر 1329.

9 . وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، ج 11، ص 292.

10 . وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، ج 11، ص 292.

11 . همان، ص 293؛ اصول كافى، ج 2، ص 307.

12 . مائدة (5) آيه 30.

13 . فلق (113).

/ 22