الهیات در نهج البلاغه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

الهیات در نهج البلاغه - نسخه متنی

لطف الله صافی گلپایگانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

يا اين است كه احتمال تصادف را مطلقا مردود مى دانيم و هيچ حادثه اى را بدون علت نمى شماريم چنانكه حقا همينطور است و تصادف را نمى توانيم معقول بگيريم، در اين صورت حساب احتمالات معيار نيست. و اگر احتمال تصادف را معقول و منطقى شمرديم هر چه به واسطه ى كثرت احتمالات، احتمال وقوع خصوص يكى ضعيف شود ساير احتمالات نيز در ضعف مساوى با آن خواهند بود و بنابراين، هر يك از صورتها و شكلهاى محتمل صورت مى پذيرفت همان احتمال يك در هزار يا در صد هزار يا در ميلياردها احتمال و بيشتر صورت وقوع مى يافت و اين نسبت يكى از احتمالات به احتمالات ديگر موجب ضعف احتمال تصادفى بودن آن نمى شود و تصادفى نبودن آن را نسبت به احتمالات ديگر كه واقع نشده اند ارجح نمى سازد.

بالاخره وقوع يك تصادف احتمالى از بين ميلياردها تصادف احتمالى نفى تصادف آن را نخواهد نمود. بلى اگر ما بخواهيم در كارى اقدام كنيم كه موفقيت احتمالى ما در آن مثلا يك در هزار يا در ميليون و ميلياردها است هر چه احتمالات بيشتر شود احتمال موفقيت ما ضعيف خواهد شد تا حدى كه اقدام ما غير عقلايى مى شود.

پاسخ: پاسخ به اين اشكال اين است كه اولا: آنچه كه موجب رفع احتمال تصادف است اين است كه تصادف در احتمالاتى كه نمى توان آن را حاكى از اراده و قصد و شعور دانست قابل قبول است، اما در پديده هايى كه به حسب نوع بدون قصد و شعور واقع نمى شود و در امثال و نظاير آن هر چه ديده شده دلالت بر قصد و شعور مى نمايد، احتمال تصادف غير عقلايى است.

و به عبارت ديگر: آنجا كه بين محتملات ارتباطى نباشد و دلالت بر اينكه غايتى منظور باشد نباشد احتمال تصادف "به فرض جواز وقوع تصادف" عقلايى است و دلالتى بر قصد و شعور در بين نيست چنانكه با قبول عدم جواز وقوع تصادف احتمال فعل عاقل حكيم در آن عقلايى نيست اما احتمال تصادف و عدم اراده فاعل مختار در فعلى كه دلالت بر قصد و شعور دارد در بين ميلياردها احتمال قضاوتهاى
ديگر كه احتمال تصادف و عدم وقوع آنها به فعل قادر حكيم عقلايى است يك احتمال بسيار ضعيف و غير عقلايى است، زيرا اگر بنا به تصادف بود هر يك از هزاران، ميليونها و ميلياردها كه به فرض وقوع تصادفى تلقى مى شود يا دلالت بر فعل فاعل حكيم نمى كند به وقوع نزديكتر بود از احتمالى كه تصادفى بودن آن اگر محال نباشد به قدرى از ذهن دور است كه طرح احتمال آن دليل بر نقص شعور و كاشف از سفاهت است.

بنابراين مى گوييم از بين هزارها و ميلياردها احتمال وقوع اين كه نوع كه احتمال تصادفى نبودن آن كاملا عقلايى است دليل بر قصد و شعور و عدم تصادف است و كثرت احتمال تصادفات موجب ضعف احتمال تصادف در خصوص اين مورد مى شود.

و به عبارت ديگر مى گوييم: آنچه موجب ضعف و غير عقلايى بودن احتمال يك تصادف در برابر احتمال هزارها و ميلياردها تصادف ديگر است فقط قلت آن در نسبت به احتمالات ديگر نيست بلكه چگونگى شى ء است كه احتمال تصادف آن داده مى شود. و نيز ملاحظه مى شود كه هم اين چگونگى به گونه اى است كه فى حد نفسه احتمال تصادفى واقع شدن آن بسيار بعيد است و هم در برابر ميلياردها صورتهاى ديگر كه چگونگى آنها به گونه اى است كه فى حد نفسه احتمال تصادفى واقع شدن آنها هيچ گونه بعدى ندارد بلكه "با فرض قبول امكان تصادف" معقول و منطقى است و احتمال آن به نسبت يك به ميلياردها و ميلياردها ضعيف است.

ثانيا: كثرت احتمالات تصادفات مرتبط به يكديگر موجب ضعف تصادفى بودن وقوع آن احتمالات مى شود چون احتمال تصادفى بودن دو حادثه مرتبط به هم، سه حادثه و چندين حادثه مرتبط اگر قابل قبول باشد صدها و هزارهاى آن هرگز قابل قبول نخواهد بود لذا مساله مرتبط مى شود به كثرت احتمال تصادفات مرتبط به هم كه هر چه احتمال تصادف بيشتر شود ضعيفتر و غير عقلايى تر خواهد شد "و دليل بر اين است كه اين وضع و نظم غامض و پيچيده به تصادف وجود نيافته است" در برابر احتمال مرتبط نبودن كه هر چه زيادتر شود احتمال تصادف در آن ضعيف نخواهد شد.

بنابراين، آنچه ملاحظه مى شود كثرت احتمالات تصادفات مرتبط به يكديگر است كه البته اگر هر يك از اين احتمالات مرتبط به هم را نسبت به احتمالات غير مرتبط با همان حساب احتمالات بسنجيم به اين نتيجه مى رسيم كه در برابر احتمالات غير محصور و غير مرتبط به هم وقوع اين احتمالات مرتبط بهم كه با اينكه غير محصورند در برابر غير مرتبطها با همان حساب احتمالات چيزى نيستند هرگز قابل حمل بر تصادف نيست و نمى توان آنها را به غير قصد و شعور و فعل حكيم مختار به گونه ى ديگر توجيه كرد. آرى، هرگز نمى شود و احتمال وقوع اين همه محتملات مرتبط با هم به تصادف و عدم وقوع احتمالات غير مرتبط كه كثرتشان را نسبت به اينها نمى توان احصاء كرد مفهومش جز نسبت دادن شعور و قصد به تصادف چيز ديگر نمى باشد.

بزرگترين انديشه ى غلط اين است كه انسانى كه نمى تواند يك عمل بسيار كوچك و منظم را بدون يك عامل متخصص به عنوان تصادف تصديق كند، احتمال بدهد، يا قبول كند كه بزرگترين و وسيعترين تنظيمات و ترتيبات و دقيقترين صنعتها بدون صانع عليم و با اراده پيدا شده باشد باز هم با اين مثال غلط بودن اين انديشه را در نظر بگيريد:

اگر سوزنى را در ديوارى يا جايگاه معينى ببينيم و در سوراخ آن سوزن ديگر ببينيم و به ما بگويند مردى سوراخ سوزن اول را هدف قرار داده و از فاصله دو مترى سوزن را به سوى هدف انداخته و اصابت كرده است از مهارت آن مرد تعجب مى كنيم و اگر بگويند كسى كه اين سوزن را افكنده كودك غير مميز دو سه ساله بوده است تعجب ما زيادتر مى شود. اما اگر بگويند اين كودك از فاصله بيست مترى يازده سوزن ديگر يكى پس از ديگرى انداخت، سوزن سوم در سوراخ سوزن دوم و چهارم در سوراخ سوزن سوم قرار گرفت همينطور تا سوزن دوازدهم، قبول نمى كنيم و باور نمى نماييم و مى گوييم خيلى دشوار است كه كسى اين را تصديق كند و تعجب و انكار عقل آنجا زياد مى شود كه بگويند كورى اين عمل را انجام داده است. اگر دوازده سوزن را بيشتر فرض كنيم و از صد و هزار و صد هزار و صد
ميليون و بيشتر بالاتر برويم حكم به محال بودن اين تصادف مى كنيم در حالى كه اگر آن را به يك نفر تيرانداز بسيار ماهر نسبت بدهند قبول مى كنيم. در اينجا هم حساب كثرت احتمالات مرتبط بهم و هم چگونگى جريانى كه واقع شده هم سنجيدن نسبت احتمال وقوع هر سوزن در سوراخ سوزن ديگر با احتمالات ديگر همه قابل ملاحظه است و همه ى مطلب را يقينى تر مى سازند.

مثالى ديگر كه بطلان مصادفه و نفى وقوع آن را روشن مى سازد اين است كه:

چاپخانه اى را فرض كنيد داراى يك ميليون حروف چاپ كه هر نوعى از آن را در جعبه هايى منظم گذارده و چيده باشند كه حروفچينان آگاه و مسلط به آسانى حروف را از جعبه هاى معين بردارند و بطور منظم آن را طبق كتاب و نوشته اى كه به دست آنها مى دهند بچينند و براى چاپ آماده سازند و ناگهان زلزله اى واقع شود، چاپخانه خراب شود و آن حروف همه از صندوقها بيرون بريزد و در هم ريخته و جابجا شود كه حروفچينى ماهر اگر بخواهد در آن شرايط يك صفحه بلكه يك سطر حروفچينى كند معطلى و زحمتش چند برابر گردد.

اگر به ما خبر دهند كه در نتيجه ى اين زلزله اين حروف همه بطور منظم بر صفحه هايى كه حروف را بر آن مى چينند چيده شده و كلمات و جمله هايى منظم از آن پديد آمده كه يك بيت يا ده بيت يا هزار بيت در يك قافيه و يك بحر و در موضوع واحد در نهايت فصاحت و رسايى و حسن اسلوب و با سبك ويژه ى شعرى شده است يا ديوان نظامى يا سنائى يا كتابهاى بزرگ رياضى و فيزيك و شيمى يا تاريخى- مثل تاريخ ابن اثير يا طبرى- يا شاهنامه ى فردوسى به چاپ رسيده است آيا اين خبر را چگونه تلقى مى كنيم غير از اين است كه گذارش خبر دهنده را اگر حمل به شوخى و مزاح نكنيم ديوانه مى شماريم در حالى كه احتمال تصادف كه در مثال قبل "سوزن" عقل از قبول آن ابا داشت نسبت به اين مثال نسبت يك به صدها ميليارد است يقينا عقل اين احتمالات را استهزا مى كند، پس چگونه بنا بر تصادف بگذاريم و در مورد مخلوقات خدا و كتاب تكوينى او كه عدد حروف و كلمات و جمله هايش از ذرات و عناصر و انسان و حيوان و گياه و سنگ و خاك و آب و
آتش و درختها و برگها و موجودات زنده اى كه در هر انسان و حيوان تعبيه شده و وظايف هر يك از آنها و در مورد منظومه هاى شمسى و كهكشانها و اقيانوسها و هوا و... كه نسبت يك كتاب صد ميليون صفحه اى با ميلياردها كلمات و حروفش به آنها از نسبت يك به صدها ميليارد و باز هم صدها ميليارد كمتر است چگونه بپذيريم كه بدون اراده ى خالق عليم مدبر موجود شده است؟

يقينا عقل اين احتمال را نمى دهد و اگر كسى بخواهد اين موضوع را به روشنى درك كند هر يك از كاينات را كه مى خواهد در نظر بگيرد و روى قسمتى و بخشى از آن مطالعه و بررسى كند مثلا انسان را در نظر بگيرد و روى چشم و يا گوش يا حس لامسه يا مغز يا خون و رابطه ى همان قسمت با ساير قسمتهاى بدن و كاينات ديگر مطالعه كند تا بفهمد كه حظ و بهره ى تصادف و احتمال آن در همين يك قسمت كوچك جسم خودش از احتمال تصادف در پيدايش آن كتاب يك ميليون صفحه اى به قدرى كمتر است كه از حد تصور خارج است تا بفهمد كه ساختمان يك كارخانه چشم و بينايى يا كارخانه گوش و شنوايى با آن همه شرايط و انتظام و ارتباط با عالم خارج مثل نور و هوا و غذا و آب قابل اينكه بر تصادف حمل شود نيست و اگر كسى بتواند اين مطالعه را روى دندان و دهان و جهاز هاضمه و روى قوه ى توليد مثل و جنين و روى حيوانات و ستارگان و كهكشانها و ساير كاينات تكرار كند هرگز عمر به آن وفا نمى كند، ناگزير انسان سراسر و تمام ذرات وجودش پر از ايمان مى شود و بى اختيار صدايش بلند مى شود:

'اشهد ان السماوات و الارض و ما فيها من صنوف الحيوان و النبات و الاشجار و الاحجار و النجوم و الكواكب آيات تدل على وحدانيته و ان الاشجار دفاتر سطرت على اوراقها ادله وجوده و البحار كلها قطره من بحر كرمه وجوده و ان جميع ما فى الكون ناطق بتسبيحه و مجده و ان من شى ء الا يسبح بحمده'.

/ 80