برهان عنايت و قصد - الهیات در نهج البلاغه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

الهیات در نهج البلاغه - نسخه متنی

لطف الله صافی گلپایگانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

برهان عنايت و قصد

از واضحترين ادله بر وجود خدا عنايت و قصدى است كه در آفرينش اشيا درك
مى شود. اين عنايت و قصد از ارتباط موجودات به يكديگر و از اوضاع و احوال و تناسب آنها با هم و از مطابقت و موافقتى كه با هم دارند آشكار مى شود، يك درخت علاوه بر ارتباطى كه اجزائش با هم دارند با موجودات خارج با نور آفتاب با هوا با آب با خاك با دريا با چيزهاى ديگر نيز مناسبت و ارتباط دارد. همچنين است حيوان، انسان، كوه، دريا، ابر، برف، باران، باد، مانند كارخانه ى بزرگى كه دستگاههاى متعدد در آن تعبيه شده باشد كه آنچه را براى تحويل جنس كارخانه لازم باشد همه را خود بسازد: يك دستگاه مثلا پنبه پاك مى كند، يك دستگاه نخ مى سازد، يك دستگاه نخ را مى پيچد و دستگاه ديگر رنگرزى مى كند و دستگاه ديگر بافندگى مى نمايد و اين دستگاهها همه بهم مربوط است، به صورتى كه بدون ديگرى يا نمى توانند كار كنند يا كارشان ناقص و بى ثمر مى شود. اين وضع دليل بر قصد و عنايت و در نظر بودن فايده و نتيجه است.

اعضاى انسان از دست، پا، گوش، چشم، بينى، زبان، قلب، كليه، خون، ريه، مغز، روده، معده و ساير دستگاهها را در نظر بگيريد كه همه با هم مربوط و همكار و در كنار هم انسان را با خودش، با انسانهاى ديگر، با عالم خارج، با زمين و آسمان و نباتات و انواع خوراكيها و نوشابه ها و بوييدنيها و سنگ و خاك و معدن ارتباط مى دهند. غير از اين است كه از اين همه تناسب و همكارى قصد و عنايت فهميده مى شود تمام عالم نيز مثل انسان است، اجزاى عالم همه بهم ارتباط دارند و آنچه كشف شده و بشر به آن رسيده حكايت از اين ارتباط و تناسب مى كند. تمام عالم مثل انسان و جسم واحد به يك نبض و يك قلب و يك حيات در حركت است و شرايط و اجزاء و تعاون آنها در نفوس بى غل و غش معرفت به وجود خالق مدبر حكيم را محكم و استوار مى كند.

البته مشاهده ارتباط تمام اين دستگاههاى بزرگ و همكارى و تناسب آنها با يكديگر كار آسانى نيست و شايد براى احدى- غير از آنان كه مويد 'من عندالله' باشند- ميسر نشده باشد. لذا 'برگسون' مى گويد: 'ما تا امروز نشناخته ايم كه
چگونه به حقايق اشيا نگاه كنيم'. [ قصه الايمان، ص 571. ]

اين كلام محققانه است زيرا يك نفر دانشمند كه مثلا روى مغز، مطالعاتى دارد يا روى چشم يا گوش، وقتى نظرش به همان چشم يا مغز يا گوش يا پوست جلب شده باشد وضع آن را در حال انفرادى مطالعه مى كند و اگر در اوضاع ساير اعضا فرضا تا حدودى مطالعه كند، مطالعاتش كامل نيست و نيز اشياى ديگر از عالم خارج را كه اين اعضا با آنها ارتباط دارند در نظر نمى گيرد و دورتر از آن، اشيايى را كه با اين اشيا مربوطند نمى بينند، با اين همه هر چه مى بيند نشانه ى قصد و عنايت است.

مطالعه كامل تاثيرات خورشيد از نظر پديده هاى زيستى شيميايى ژئوفيزيك آب و هوا و ساير آثار جوى هر يك موضوع كتابى جداگانه است. اعضا و جوارح ما همه تحت تاثير نور و حرارت خورشيد قرار دارند. مثلا چشمى كه در سر انسان و حيوان است با نور آفتاب كه از نود ميليون كيلومتر راه فاصله به ما مى تابد مرتبط است و چشم، بدون نور، نمى تواند ببيند، كارخانه عظيم و محير العقول چشم با آن همه عجايب و دقايق بى فايده و بى ثمر مى شود، نور براى چشم مثل قلب براى جسد و روح براى انسان است ولى آيا نور چشم را آفريده كه از آن بهره مند شود و يا چشم نور را ايجاد كرده و به نياز خودش به نور متوجه شده است؟

همه مى دانيم، مطلب بالاتر از اين گونه احتمالات سخيف است نور و چشم هرگز اين ادراك و احساس نياز را نكرده و نمى كنند و آن تصميم دقيق حكيمانه اى كه عالم كون را بهم مرتبط كرده چشم و نور را هم به يكديگر ارتباط داده و چشم را با اشياى ديگر و نور را با ساير اجسام هم مربوط ساخته است.

اين هوا كه از جهتى با جاذبه مربوط است و با زندگى انسان و حيوان و نبات از جهت ديگر و با باران و ساير چيزها از جهات ديگر مربوط است كه اگر جاذبه زمين ضعيف شود هوا از اطراف آن پراكنده مى شود و حيات معدوم مى گردد و اگر
اكسيژن آن كم گردد باز هم حيات نابود مى شود.

آيا اين ارتباط بين هوا و وزن و نسبت اكسيژن آن با زندگى انسان و با جاذبه زمين غير از اثر قصد و عنايت است؟ يقينا نه.

آيا اين ارتباط بسيار دقيق زمين به خورشيد از نظر فاصله و دورى و نزديكى كه اگر تغييرى در آن پيدا شود نظام كنونى بهم مى خورد بدون قصد و عنايت است؟

آيا جوى كه با گازهاى صخيم زمين را احاطه كرده و آن را از صدمه بيست ميليون سنگهاى آسمانى كه با سرعتى در حدود پنجاه كيلومتر در ثانيه با آن تصادم مى كنند مسلح ساخته است دليل نظم و عنايت نيست؟

همچنين انسان و حيوان و نبات با ارتباط محكمى كه با هم دارند كه هر سه براى هم لازم و ضرورى مى باشند انسان و حيوان به نباتات به وسيله تنفس خود گاز كربنيك مى دهند و اگر اين نبود نسبت كربن هوا به واسطه ى عمل كرد نباتات كم مى شد و نبات از بقا و استمرار محروم مى گشت و نبات نيز در مقابل، به انسان اكسيژن مى دهد و اگر نبات نبود نسبت اكسيژن در هوا به واسطه آنكه انسان و حيوان او را استهلاك مى كند كم مى شد و حيات انسان و حيوان در آن امكان پذير نمى شد.

آيا انسان كه به حيات و زندگى خود حريص است و به آن اهميت مى دهد نبات را آفريده تا او را با اكسيژن كمك دهد؟ يا نبات خودش تبرعا و سخاوتمندانه و از روى مهربانى چون ديده است انسان به اكسيژن احتياج دارد و حياتش بدون آن ممكن نيست اكسيژن لازم را در اختيار او گذارده است؟

آيا انسان و حيوان كه به وسيله تنفس خود گاز كربن مى دهند وضع نبات و زندگى او را در نظر گرفته اند؟ و خواسته اند حيات نبات را نجات دهند؟

يقينا اين احتمالات عقلايى و خردمندانه نيست و به احتمالات ديوانگان شبيه است و اصلا اين احتمالات مطرح نيست، فقط اوضاع نشانه تصميم و عنايت نيروى مافوق و مسلط بر اينها و آفريننده ى آنهاست، نيروى 'الله' حكيم قادرى كه عاليترين ترتيب و محكمترين روابط و همكارى و تبادل و تعاطى را بين موجودات برقرار كرده است.

آيا اين موجوداتى كه به منافع خود رهبرى مى شوند، آيا بشرى كه احساس گرسنگى مى كند احساس تشنگى، احساس درد و الم مى نمايد، خوب و بد و سود و زيان را درك مى كند و به بقاى خود اين همه علاقمند است آيا آن مورچه اى كه دنبال دانه مى رود و آن همه درك و شعور از خود نشان مى دهد، درختى كه از زمين غذا مى گيرد و آنچه را براى ساختن ميوه، برگ، شكوفه و ساير اجزائش مناسب است از زمين به وسيله ريشه ها مى گيرد، آيا تلقيحى كه به وسيله ى باد يا حركت و انتقال مگسها و زنبورها و نشست و برخاست آنها روى شكوفه هاى درختها انجام مى گيرد و صدها هزار ميليون و بيشتر و بيشتر پرسشهاى ديگر... آيا اين كاينات همه خودشان تصميم گرفته اند كه چون ما محتاج هستيم و در زندگى نياز به غذا و آب داريم بايد احساس گرسنگى داشته باشيم پس بايد به توسط ريشه از زمين غذا بگيريم يا انسان عقل و شعور لازم دارد پس بايد عقل و شعور داشته باشيم يا به ساير قوا و اعضا نياز داريم پس بايد اين قوا را بسازيم؟ يا اراده 'الله' خداى قادر حكيم عليم به اين تعلق گرفته كه همه آنچه را نيازمند بوده اند عطا كند و همه را تكوينا دلالت و راهنمايى فرموده است؟

البته همه اين روابط و اين همبستگى ها و اين احساسات دليل بر وجود خداست و همه بايد با قرآن كه از زبان حضرت موسى در پاسخ فرعون فرموده است همصدا شويم و بگوييم: 'ربنا الذى اعطى كل شى ء خلقه ثم هدى'. [ سوره ى طه، آيه ى 50. ]

در اين مطالب مجال بسط كلام بسيار است و نه فقط كتابهاى بسيار اين مطالب را در اختيار مشتاقان گذارده است بلكه بحثهاى علوم بسيار مربوط به اين مطالب، حاكى از قصد و عنايت و تصميم و اراده است.

يكى از اهل اطلاع پس از آنكه آمار كوچكى را از كار دستگاههاى بدن يك نفر در ظرف يك روز مى دهد كه همه دليل بر عنايت و قصد است مى گويد: اگر بخواهيد به حساب تمام كارهايى كه بدن در يك روز انجام مى دهد برسيد بايد يك
دوره كتاب تاليف كنيد كه شايد تعداد آن به چهار صد جلد سر مى زند كه هر جلدى يكصد صفحه داشته باشد تازه اين حساب يكروز فعاليت بدن يك فرد است- تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.

بهترين كتابى كه قصد و عنايت در آفرينش را بطور تفصيل روشن مى سازد كتاب 'توحيد مفضل است' كه از حضرت صادق- عليه السلام- روايت شده است و آن را بايد از معجزات علمى آن حضرت شمرد. اين كتاب نفيس و بى عديل توسط جمعى از دانشمندان از جمله علامه مجلسى- قدس سره- به فارسى ترجمه گرديده، در عصر ما نيز بعضى از معاصرين آن را ترجمه كرده اند مطالعه اين كتاب توحيدى را به عموم توصيه مى نماييم.

/ 80