الهیات در نهج البلاغه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

الهیات در نهج البلاغه - نسخه متنی

لطف الله صافی گلپایگانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

بين متضادها و وصل اسباب قرائنها و فرقها اجناسا مختلفات فى الحدود و الاقدار و الغرائز و الهيئات بدايا خلائق احكم صنعها و فطرها على ما اراد و ابتدعها'. [ نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبه ى 90، ص 240. ]

يعنى: 'انحراف و كجى چيزها را راست گرداند و حدود آنها را روشن قرار داد، و به قدرت خود ميان متضاد آنها ملايمت برقرار كرد. و آنها را بهم پيوستگى داد و به اجناس مختلف در حدود و اندازه ها و غريزه ها و هيئتها از هم جدا و مشخص ساخت'.

و در اين خطبه در وصف آسمان مى فرمايد: 'و نظم بلا تعليق رهوات فرجها و لاحم صدوع انفراجها و وشج بينها و بين ازواجها و ذلل للهابطين بامره و الصاعدين باعمال خلقه حزونه معراجها و ناداها بعد اذ هى دخان فالتحمت عرى اشراجها و فتق بعد الارتتاق صوامت ابوابها و اقام رصدا من الشهب الثواقب على نقابها و امسكها من ان تمور فى خرق الهواء بايده و امرها ان تقف مستسلمه لامره و جعل شمسها ايه مبصره لنهارها و قمرها ايه ممحوه من ليلها و اجراهما فى مناقل مجراهما و قدر سيرهما فى مدارج درجهما ليميز بين الليل و النهار بهما و ليعلم عدد السنين و الحساب بمقاديرهما...'. [ نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبه ى 90، ص 242. ]

يعنى: 'راههاى آسمان را بدون اينكه به چيزى بسته شده باشد منظم كرد و شكافهاى گشادگى آن را بهم مرتبط ساخت و ميان آنها و ميان جفتهاى آنها را بهم پيوست و دشوارى فرود آمدن و صعود بر آن را براى آنان كه "فرشتگان" فرود مى آيند و كارهاى خلق را بالا مى برند آسمان فرمود و آن را بعد از آنكه دود بود ندا كرد تا قطعات آن كه از يكديگر فاصله داشتند بهم پيوستند و بعد از بسته بودن درهاى بسته آن را باز كرد و از ستاره هاى درخشان بر راههاى آن نگهبان مقرر كرد و با دست قدرت خود آنها را از سقوط و فروافتادن در شكافهاى هوا نگه داشت و فرمان داد
كه در جاى خود قرار داشته باشند "و از مدار خود خارج نگردند" در حالى كه تسليم فرمان او باشند و آفتاب را علامت بيناكننده براى روز و ماه را كه نورش محو شد علامت شب قرار داد و آنها را در محل نقل و حركتشان جريان و حركت بخشيد و سير آنها بر مدارج و مدار مختص به خود مقرر كرد تا بين شب و روز تميز شود و عدد سالها و حساب به مقادير آنها و حركتشان دانسته گردد'.

و هم در اين خطبه مى فرمايد: 'كبس الارض على مور امواج مستفحله و لجج بحار زاخره، تلتطم او اذى امواجها و تصطفق متقاذفات اثباجها و ترغو زبدا كالفحول عند هياجها، فخضع جماح الماء المتلاطم لثقل حملها و سكن هيج ارتمائه اذ وطئته بكلكلها و ذل مستخذيا اذ تمعكت عليه بكواهلها فاصبح بعد اصطخاب امواجه ساجيا مقهورا و فى حكمه الذل منقادا اسيرا و سكنت الارض مدحوه فى لجه تياره و ردت من نخوه باوه و اعتلائه و شموخ انفه و سمو غلوائه و كعمته على كظه جريته، فهمد بعد نزقاته و لبد بعد زيفان و ثباته، فلما سكن هيج الماء من تحت اكنافها و حمل شواهق الجبال الشمخ البذخ على اكتافها، فجر ينابيع العيون من عرانين انوفها و فرقها فى سهوب بيدها و اخاديدها و عدل حركاتها بالراسيات من جلاميدها و ذوات الشناخيب الشم من صياخيدها، فسكنت من الميدان لرسوب الجبال فى قطع اديمها و تغلغلها متسربه فى جوبات خياشيمها و ركوبها اعناق سهول الارضين و جراثيمها، و فسح بين الجو و بينها و اعد الهواء متنسما لساكنها و اخرج اليها اهلها على تمام مرافقها ثم لم يدع جرز الارض التى تقصر مياه العيون عن روابيها و لا تجد جداول الانهار ذريعه الى بلوغها حتى انشاء لها ناشئه سحاب تحيى مواتها و تستخرج نباتها الف غمامها بعد افتراق لمعه و تباين قزعه حتى اذا تمخضت لجه المزن فيه و التمع برقه فى كففه و لم ينم و ميضه فى كنهور ربابه و متراكم سحابه، ارسله سحا متداركا، قد اسف هيدبه، تمريه الجنوب درراها ضيبه و دفع شابيبه فلما القت السحاب برك بوانيها و بعاع ما استقلت به من العب ء المحمول عليها، اخرج به من هوامد الارض النبات و من زعر الجبال الاعشاب فهى تبهج بزينه رياضها و تزدهى بما البسته من ريط ازاهيرها و حليه ما سمطت به من ناضر
انوارها و جعل ذلك بلاغا للانام و رزقا للانعام و خرق الفجاج فى افاقها، و اقام المنار للسالكين على جواد طرقها، فلما مهد ارضه و انفذ امره اختار ادم- عليه السلام- خيره من خلقه...'. [ نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبه ى 90، ص 257. ]

يعنى [ در اين بيانات امام- عليه السلام- اشاره شده است به وضع زمين و خشكيهاى آن و قسمتهاى آب گرفته آن و درياها و امواج با عظمت و سهمگين آن و كوهها و چشمه ها، نهرها و رودخانه ها، باران و ابر و روئيدنيها و روابط و چگونگى تحولات زمين و پيدايش عمران و آبادى و مسائل بسيار ديگر كه در رابطه با علوم مختلف بايد در آنها سخن گفت و اين گونه سخنان را بايد از معجزات امام شمرد، اين جانب در نظر داشتم كه به ترجمه اين سنخ كلمات امام مبادرت نكنم چون متضمن استعارات و مجازات و تشبيهات و دقايق و لطايفى است كه جز در كلام آن حضرت و آنان كه خود در توصيفشان فرمود 'و انا لامراء الكلام و فينا تنشبت عروقه و علينا تهدلت غصونه' يافت نشود و با توجه به مسائل پيچيده فلسفى و علوم و دانشهاى مختلف ديگر كه در فهم اين بيانات اطلاع از آنها لازم است كار ترجمه اين بيانات بسيار دشوار است و اگر نگويم در حد كسى نيست بايد بگويم كه جز افراد نادرى از عهده آن برنمى آيند.

مترجم براى ترجمه اين خطبه بايد از كليه علوم قديم و جديد و فلكيات و الهيات و طبيعيات و غيرها و نظرات و فرضيه هايى كه پيرامون آنها هست لااقل اطلاع فشرده و مختصر داشته باشد تا بتواند از الفاظ و كلمات امام استظهار مناسب را بنمايد هر چند همين اطلاع نيز موجب صعوبت و دشوارى ترجمه مى شود زيرا احتمالات حتى در مقام ترجمه متعدد مى شود و ترجيح آنها بر يكديگر در بسيارى از موارد كار دشوارى است و در عين حال همين احتمالات متعدد از محاسن اين گونه كلمات است كه ترجمه آن نمى تواند اين گونه احتمالات را در ذهن بياورد و كلام را به مسائل و علوم مختلف مرتبط سازد، لذا هر چه يك مبتدى و كم اطلاع كار ترجمه اين كلمات را آسان مى شمارد منتهى هر چه بيشتر جلو رفته باشد آن را دشوارتر مى بيند و نه فقط ترجمه دشوار و پر زحمت است بلكه معنى كردن آن به عربى به طورى كه شرح و تفسير و بيان تحقيقى نباشد نيز به همين اندازه دشوار است.

و بنابراين اگر هر چه در ترجمه هايى كه ديده ايم غور مى كنيم آنها را سطحى و غير مناسب با كلام امام- عليه السلام- بيابيم كه حتما بايد بگوييم هيچ كدام نسخه اى مطابق اصل و جلوه دهنده اصل نيستند به مترجمان هم حق اعتراض نداريم كه بيشتر از اين نتوانسته اند و از نهج البلاغه هر چه درك كرده اند پايه خودشان و نشان دهنده ى ميزان درك و بينش خودشان بوده است به اين ملاحظات من يقين دارم تعهدى را كه يك نفر مترجم در ترجمه گفتارهاى عادى دارد نمى تواند در ترجمه نهج البلاغه داشته باشد و هر كجا ترجمه اى به خوانندگان تقديم نمايم فقط براى اين است كه خواننده اگر زبان عربى نمى داند و فرصت مطالعه شرحهاى مفيد را ندارد به كلى مفاهيم سخنان امام- عليه السلام- برايش مجهول نماند و الا تصديق مى كنيم كه در بيشتر يا بسيارى از موارد ترجمه به معناى صحيح ترجمه نيست و 'لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم'. ]: 'زمين را در جنبش امواج شديد و پر هيجان و لجه هاى درياهاى مملو از
آب فرو برد، درياهايى كه امواج عظيم آن متلاطم است و به هم مى خورد، مانند شتران نر كه در هنگام هيجان كف بر لب مى آورند، پس هيجان آب متلاطم به جهت سنگينى زمين خاضع و آرام شد و جهش و برخورد آن ساكن گشت و آب خاضع و فروتن شد وقتى كه زمين بر آن غلتيد و پس از شدت و اضطراب، آرامش و قرار يافت و امواجش از طغيان و هياهو باز ايستاد و در حلقه لجام آهنين محدود و فرمانبر كرد و زمين از نخوت و سركشى آن مانع شد پس آب فرو نشست و دور زمين را گرفت و خداوند متعال كوه هاى بزرگ و بلند را بر آن نصب كرد و چشمه هاى آب را در بيابانها و نهرها ظاهر و جارى نمود و حركات زمين را با كوه ها متعادل ساخت و از اضطراب نگهداشت و بين جو و زمين فسحت و وسعت برقرار كرد و هوا را براى تنفس متناسب ساخت و اهل زمين را با تمام منافع و مصالحشان بيرون آورد و زمين را براى روييدن گياه و نبات در آن آماده ساخت و براى قسمتهايى از زمين كه به واسطه ارتفاع و بلندى آنها آب چشمه ها و رودخانه ها بر آنها نمى نشيند ايجاد ابر فرمود كه زمين هاى مرده را زنده مى سازد و گياه آن را بيرون مى آورد.

و ميان پاره هاى درخشان ابر بعد از آنكه از هم جدا بودند الفت داد و آنها را بهم پيوسته و متصل ساخت تا متحرك گردد و بعد از اتصال به يكديگر بزرگ شود و برق از آن در لمعان آيد، و خدا آن را فرستاد در حالى كه آب بارنده است و به آن از مكان بى گياه زمين و از كوههاى كم گياه، گياه تازه و خرم بيرون آورد پس از آن
زمين با طراوت و مزين شود به مرغزار و سبزه ها و شكوفه هاى نورانى و زيبا و خوش بو و خداوند متعال "اين امور و آفرينش ها و ارتباطات و مناسبات و آثار قدرت خود را" وسيله رسيدن مردم به مقاصد و رفع نيازمنديها و روزى چهارپايان قرار داد و در اطراف زمين و بين كوه ها و بلنديها راه ها را گشود و براى رهروان و سالكان علامات و نشانيها قرار داد...

و در خطبه 155 مى فرمايد: 'و من لطائف صنعته و عجائب خلقته ما ارانا من غوامض الحكمه فى هذه الخفافيش التى يقبضها الضياء الباسط لكل شى ء و يبسطها الظلام القابض لكل حى و كيف عشيت اعينها عن ان تستمد من الشمس المضيئه نورا تهتدى به فى مذاهبها و تتصل بعلانيه برهان الشمس الى معارفها و ردعها بتلا لو ضيائها عن المضى فى سبحات اشراقها و اكنها فى مكامنها عن الذهاب فى بلج ائتلاقها فهى مسدله الجفون بالنهار على حداقها و جاعله الليل سراجا تستدل به فى التماس ارزاقها فلا يرد ابصارها اسداف ظلمته و لا تمتنع من المضى فيه لغسق دجنته، فاذا القت الشمس قناعها و بدت اوضاح نهارها و دخل من اشراق نورها على الضباب فى وجارها، اطبقت الاجفان على ماقيها و تبلغت بما اكتسبته من المعاش فى ظلم لياليها فسبحان من جعل الليل لها نهارا و معاشا و النهار سكنا و قرارا و جعل لها اجنحه من لحمها تعرج بها عند الحاجه الى الطيران كانها شظايا الاذان غير ذوات ريش و لا قصب الا انك ترى مواضع العروق بينه اعلاما لها جناحان لما يرقا فينشقا و لم يغلظا فيثقلا تطير و ولدها لاصق بها لاجى ء اليها يقع اذا وقعت و يرتفع اذا ارتفعت لا يفارقها حتى تشتد اركانه و يحمله للنهوض جناحه و يعرف مذاهب عيشه و مصالح نفسه فسبحان البارى ء لكل شى ء على غير مثال خلا من غيره'. [ نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه ى 154، ص 483. ]

ترجمه: 'از لطايف صنعت خدا و شگفتيهاى حكمت او چيزى است كه از حكمتهاى پوشيده خود در اين شب پره ها به ما نشان داده است كه روشنايى روز كه ديده هر چيز را باز و گشاده مى گرداند چشم آنها را مى بندد و تاريكى كه ديده ى هر
زنده اى را مى بندد، چشم آنها را باز مى نمايد. چگونه ديدگان آنها ناتوان است از اينكه از آفتاب تابان مدد بگيرد به نورى كه از آن در راهها راهنمايى يابند و به هنگام آشكار شدن خورشيد خود را به آنچه مى شناسند برسانند چگونه اين شب پره ها را در اثر تلالوء نور آفتاب از رفتن به نقاطى كه آفتاب بر آن مى تابد منع كرده است و آنها را عوض رفتن به جاهايى كه نور آفتاب بر آن تابش دارد در جايگاه خودشان پنهان ساخته است اين شب پرگان روزها پلكهاى چشمان خود را بر حدقه انداخته و شب را چراغى قرار داده اند كه از آن براى طلب روزى استفاده مى نمايند نه ديدگان آنها را سختى تاريكى مانع مى شود و نه از رفتن در شب با وجود تاريكى شديد خوددارى مى نمايند پس آنگاه كه آفتاب پرده از روى خود انداخت و روشنى هاى روز ظاهر شد و تابش نور آن در لانه هاى سوسمار وارد شد شب پرگان پلكها بر اطراف ديدگان مى گذارند و به آنچه در تاريكيهاى شبها جهت معاش كسب كرده اكتفا مى نمايند پس پاك و منزه است آنكه شب را براى او روز و زمينه گذران زندگى قرار داد و روز را براى او هنگام آرامش و استراحت و براى آنها بالهايى از گوششان قرار داد تا در هنگام حاجت به پرواز با آن به پرواز آيند گويا بالهاشان مانند لاله هاى گوش انسان است و بدون پر و استخوان است ولى تو جاى رگها را آشكار مى بينى براى آنها دو بال است كه نه چنان رقيق است كه هنگام بال زدن پاره شود و نه چندان كلفت و ستبر است كه سنگين باشد. پرواز مى كند در حالى كه بچه اش به او چسبيده و پناهنده است هر كجا او فرود آيد فرود آيد و هر كجا بلند شود و پرواز كند از او جدا شود تا اعضايش قوى و سخت گردد و بالش براى پرواز شايسته شود و به راه زندگى و مصالح خود شناسا گردد پس منزه است خدايى كه هر چيزى را آفريد بى نمونه و سابقه اى كه از غير او صادر شده باشد'.

و خطبه ى 163 را به اين جمله ها آغاز فرموده است: 'الحمد لله خالق العباد، و ساطح المهاد و مسيل الوهاد و مخصب النجاد'. [ نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه ى 162، ص 520. ]

يعنى: 'سپاس مر خداى را سزاست كه آفريننده بندگان و گستراننده ى زمين و جارى كننده ى آب و روياننده ى گياهان است'.

و در ضمن آن مى فرمايد: 'ايها المخلوق السوى و المنشا المرعى فى ظلمات الارحام و مضاعفات الاستار، بدئت من سلاله من طين و وضعت فى قرار مكين الى قدر معلوم و اجل مقسوم تمور فى بطن امك جنينا لا تحير دعاء و لا تسمع نداء ثم اخرجت من مقرك الى دار لم تشهدها و لم تعرف سبل منافعها، فمن هداك لاجترار الغذاء من ثدى امك و عرفك عند الحاجه مواضع طلبك و ارادتك، هيهات، ان من يعجز عن صفات ذى الهيئه و الادوات فهو عن صفات خالقه اعجز و من تناوله بخدود المخلوقين ابعد'. [ نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه ى 162، ص 520. ]

يعنى: 'اى آفريده شده ى متساوى و متناسب و معتدل و ايجاد شده در تاريكيهاى ارحام و پرده هاى متضاعف آغاز شدى از خلاصه اى از گل و گذارده شدى در قرار و جايگاه استوار تا اندازه ى معلوم و اجل و موت قسمت شده در شكم مادر در حالى كه جنين بودى، جنبش و اضطراب داشتى نه خواندنى را پاسخ مى دادى و نه ندايى و صدايى را مى شنيدى. پس از آن از قرارگاه خود خارج شدى به سوى خانه اى كه آن را نديده بودى و راههاى منافع آن را نمى دانستى پس كى تو را به كشيدن غذا از پستان مادرت راهنمايى كرد و تو را در هنگام نياز به محلهاى طلب و خواسته تو شناسايى داد.

دريغا! كسى كه ناتوان از شناخت يا توصيف صفات آنكه داراى صورت و اعضا است عاجز باشد از صفات آفريننده خود ناتوانتر و از درك ذات او كه "حد و نهايت ندارد" به حدود و نهايتهايى كه مخلوقات دارند دورتر و محرومتر است'.

و در خطبه 165 مى فرمايد: 'ابتدعهم خلقا عجيبا من حيوان و موات و ساكن و ذى حركات و اقام من شواهد البينات على لطيف صنعته و عظيم قدرته ما انقادت له العقول معترفه به و مسلمه له و نعقت فى اسماعنا دلائله على وحدانيته و ما ذرا
من مختلف صور الاطيار التى اسكنها اخاديد الارض و خروق فجاجها و رواسى اعلامها من ذات اجنحه مختلفه و هيئات متباينه مصرفه فى زمام التسخير و مرفرفه باجنحتها فى مخارق الجو المنفسح و الفضاء المنفرج. كونها بعد اذ لم تكن فى عجائب صور ظاهره و ركبها فى حقاق مفاصل محتجبه و منع بعضها بعباله خلقه ان يسمو فى الهواء خفوفا و جعله يدف دفيفا و نسقها على اختلافها فى الاصابيغ بلطيف قدرته و دقيق صنعته فمنها مغموس فى قالب لون لا يشوبه غير لون ما غمس فيه و منها مغموس فى لون صبغ قد طوق بخلاف ما صبغ به'. [ نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه ى 164، ص 529. ]

يعنى: 'خدا خلق عجيب و شگفت انگيز را از حيوان و جماد و ساكن و متحرك از عدم به وجود آورد و اقامه كرد از گواه هاى آشكار بر صنعت لطيف و بزرگى قدرت خود آنچه را كه عقلها منقاد و فرمانبر او گرديدند در حالى كه اعتراف كننده ى به او و تسليم حكم و فرمان اويند و در گوشهاى ما دلايل وحدانيت او فرياد زد و همچنين برپا داشت از كوههاى آشكارى آنچه را آفريد از صورتهاى مختلف پرندگان كه آنها را در شكافهاى زمين و دره ها و سر كوهها مسكن داد. پرندگانى كه صاحب بالها و شكلهايى گوناگون مى باشند در حالى كه در مهار تسخير الهى در تصريف و گردش هستند و در شكافهاى هواى گشاده و فسيح و فضاى وسيع پر و بال مى زنند آنها را در صورتهاى عجيب و ظاهر وجود داد بعد از آنكه نبودند و آنها را در استخوانهاى محكم و مفصلهايى كه در حجاب گوشت و پوست مى باشند تركيب فرمود و بعضى از آنها را به سنگينى هيكل از اين كه سبك به هوا برخيزند منع كرد و چنان قرار داد كه نزديك زمين پرواز كنند و به لطف توانايى خود آنها را در رنگهاى مختلف ترتيب داد. پس بعضى آنها در رنگى فرو رفته و رنگ آميزى شد كه به رنگ ديگر مشوب و مخلوط نيست و بعضى از آنها در رنگى فرو برده شدند كه به طوقى كه خلاف آن رنگ است مطوق شده اند'.

سپس سخن را به بيان خلق طاووس و اوصاف و لطايفى كه در آن است بسط
داده است و آثار قدرت و توانايى و عنايت و قصد و اراده حكيمانه را در آن شرح فرموده است.

و در خطبه 182 مى فرمايد: 'بل ظهر للعقول بما ارانا من علامات التدبير المتقن و القضاء المبرم، فمن شواهد خلقه خلق السماوات موطدات بلا عمد، قائمات بلا سند، دعاهن فاجبن طائعات مذعنات غير متلكئات و لا مبطئات...' [ نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبه ى 181، ص 587. ]

يعنى: 'خداوند- عز اسمه و عم نواله- براى خردها "ى ما" ظاهر گرديد به آنچه به ما نموده است از نشانه هاى تدبير استوار و فرمان جايگير خويش، پس از گواه هاى آفرينش او آفرينش آسمانهاست استوار بدون ستون و بر پا بدون استناد به چيزى آنها را خواند پس در حالى كه فرمانبر و معترف بودند بدون درنگ و توقف اجابت كردند'.

و نيز در اين خطبه است: 'جعل نجومها اعلاما يستدل بها الحيران فى مختلف فجاج الاقطار'. [ نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبه ى 181، ص 587. ]

يعنى: 'قرار داد ستارگان آسمانها را نشانيهايى كه شخص متحير و سرگردان در راههاى مختلف و گشاده و اقطار زمين به وسيله آنها استدلال كند "و راه مقصدش را بجويد"'.

و در خطبه 185 مى فرمايد: 'و لو فكروا فى عظيم القدره و جسيم النعمه لرجعوا الى الطريق و خافوا عذاب الحريق و لكن القلوب عليله و البصائر مدخوله الا ينظرون الى صغير ما خلق كيف احكم خلقه و اتقن تركيبه و فلق له السمع و البصر و سوى له العظم و البشر، انظروا الى النمله فى صغر جثتها، و لطافه هيئتها لا تكاد تنال بلحظ البصر و لا بمستدرك الفكر، كيف دبت على ارضها و صبت على رزقها، تنقل الحبه الى جحرها و تعدها فى مستقرها، تجمع فى حرها لبردها و فى وردها لصدرها، مكفول برزقها مرزوقه بوفقها، لا يغفلها المنان و لا يحرمها الديان و لو فى الصفا اليابس و الحجر الجامس، ولو فكرت فى مجارى اكلها، فى علوها
و سفلها و ما فى الجوف من شراسيف بطنها و ما فى الراس من عينها و اذنها لقضيت من خلقها عجبا و لقيت من وصفها تعبا، فتعالى الذى اقامها على قوائمها و بناها على دعائمها، لم يشركه فى فطرتها فاطر و لم يعنه على خلقها قادر و لو ضربت فى مذاهب فكرك لتبلغ غاياته ما دلتك الدلاله الا على ان فاطر النمله هو فاطر النخله لدقيق تفصيل كل شى ء و غامض اختلاف كل حى و ما الجليل و اللطيف و الثقيل و الخفيف و القوى و الضعيف فى خلقه الا سواء و كذلك السماء و الهواء و الرياح و الماء، فانظر الى الشمس و القمر و النبات و الشجر و الماء و الحجر و اختلاف هذا الليل و النهار، و تفجر هذه البحار و كثره هذه الجبال و طول هذه القلال و تفرق هذه اللغات و الالسن المختلفات'. [ نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبه ى 185، ص 733. ]

يعنى: 'اگر مى انديشيدند در عظمت قدرت و بزرگى نعمت خدا به يقين به راه راست باز مى گشتند و از عذاب سوزان مى ترسيدند و ليكن دلها بيمار است و ديدگان معيوب است. آيا نظر نمى كنيد به سوى آنچه كوچك آفريده است كه چگونه خلقت آن را محكم ساخته است و تركيب آن را استوار قرار داده و گوش و چشم به آن عطا كرده و استخوان و پوستش را معتدل نموده است.

نگاه كنيد به سوى مورچه كه با آن جثه ى كوچك و لطافت شكل و هيئت كه نزديك نيست به چشم ديده شود و نه به انديشه درآيد چگونه روى زمين حركت مى كند و به روزى خود هجوم مى برد و دانه را به سوى سوراخ خود مى برد و آن را در لانه خود آماده مى نمايد و در گرما براى هنگام سرما و هنگام توانايى براى موقع ناتوانى گرد مى آورد روزيش كفايت شده و موافق مزاجش روزى داده شده است. خداوند منان از او غفلت نمى كند و او را محروم نمى سازد اگر چه مورچه در سنگ صاف و خشك و استوار باشد. و اگر بينديشى در مجارى غذاى او و بلندى و پستى اعضاى او و آنچه در درون اوست و آنچه در سر اوست از چشم و گوش، هر آينه تعجب مى كردى و توصيف آن را دشوار مى يافتى. پس بلند است خدايى كه مورچه

/ 80