الهیات در نهج البلاغه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

الهیات در نهج البلاغه - نسخه متنی

لطف الله صافی گلپایگانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

تقرير 3

شكى نيست كه اين جهان متغير است يعنى همواره و على الدوام در آن چيزهايى پديد مى شود و معدوم مى گردد. اين تغييرات و پيدايش پديده ها بعد از عدم و معدوم شدن آنها بعد از وجود، همه حوادث هستند زيرا حادث چيزى است كه مسبوق به عدم باشد و بعد از عدم وجود يافته باشد. بنابراين هر يك از اين حوادث محتاج به موثر و علت محدث است و موثر در حدوث اين حوادث بلااشكال و بالبديهه و بر حسب ادله علمى و فلسفى ذات ماده نيست. پس موثر در هر حادثه اى يا خود آن است يا حادثه ديگر به نحو دور يا تسلسل و هر سه باطل و محال است پس ناچار بايد موثرى قديم و غير حادث باشد كه علت اين حوادث باشد و آن غير از خدا نخواهد بود.

و به اين تقرير هم ممكن است بگوييم كه مجموع اين جهان حادث است اما غير مواد كه بالضروره حدوثش آشكار و محسوس است و مواد هم بر طبق قوانين علمى مثل قانون ترموديناميك "حرارت" و شواهد و قرائن ديگر حادث است [ رجوع شود به كتاب بسوى آفريدگار، نگارش نويسنده اين كتاب، ص 58 -52 و كتاب اثبات خدا، ص 54 و44 و19 و18 و 55. ] پس به همان بيان كه در تقرير قبل گذشت احتياج عالم و تمام حوادثى كه در آن اتفاق مى افتد به موثر و علت حدوث ثابت مى شود.

و اگر كسى بگويد: اين دو تقرير چيزى بيشتر از احتياج حادث به قديم را اثبات نمى كند. جواب مى دهيم چه مانع دارد كه با اين دليل اصل احتياج اين عالم طبيعت و ماده و هر حادثى به ماوراء طبيعت و قديم اثبات شود و با ادله ديگر
هم قدم ذاتى و وحدت و ساير صفات كمال او اثبات شود. بعلاوه، مهمترين برخورد بين ماديگرايان و الهيون در همين جاست كه موثر اين عالم ماوراء ماده است يا خود ماده، اگر اين بحث شكافته شود و به پايان رسد، الهيون در ماوراى طبيعت با ماديگراها بحث زيادى ندارند و موثر در عالم طبيعت و ماده اگر قديم بالذات فرض نشود، مستلزم وجود قديم بالذات و واحد احد است و لذا ذهن و فطرت بشر نيز پس از اثبات حدوث عالم، متوجه خداوند قديم بالذات مى شود.

گويى در ذهن و فطرت مردم اين مساله ثابت است كه عالم ماده و طبيعت، يا قديم است و بنابراين دليلى بر وجود خدا از طريق حدوث عالم نيست و يا حادث است و بنابراين محدث آن خداست. و بالاخره اگر بخواهيم اين برهان را از اين سخنان هم فارغ كنيم مى گوييم: مراد از اين حدوثى كه در اين دليل ذكر شده حدوث ذاتى است سپس در همان موثرى كه غير از اين عالم تازه و طبيعت است نقل كلام مى كنيم و مى گوييم: اين موثر اگر حدوث ذاتى ندارد كه واجب الوجود است و اگر حدوث ذاتى دارد هر چند بگويند حدوث زمانى ندارد محتاج به محدث است و آن محدث هم به همين نحو تا منتهى شود به وجود قديم بالذات والا تسلسل لازم شود.

و تقرير ديگر براى اين برهان كه شامل اثبات حدوث تمام ممكنات از ماديات و غير ماديات مى شود، اين است كه عالم كه عبارت از جميع ما سوى الله است حادث است و هر حادث موثر دارد پس عالم موثر دارد. اما اينكه عالم حادث است "صغرى" چون موجود ممكن است و هر موجود ممكن حادث است و دليل امكان عالم "صغرى" اين است كه عالم مركب است و كثير و هر مركبى ممكن است چون محتاج به جزء خود است و هر كثيرى ممكن است به جهت اينكه واجب الوجود واحد است و اما كبرى يعنى اينكه 'كل حادث له موثر' هر حادث موثر دارد. پس به جهت اينكه ممكن متساوى الطرفين است و ترجيح احد طرفين بر ديگر بدون مرجح محال است ناچار بايد مرجح او غير ممكن باشد والا يا دور لازم مى شود يا تسلسل و هر دو باطل است.

بنابراين تقرير اشكالى كه بعض حكما به برهان حدوث كرده اند كه به اين برهان فقط موجود قديم اثبات مى شود پس منافات ندارد كه قديم باشد و واجب الوجود نباشد وارد نيست زيرا بر حسب اين بيان هر چه ممكن و غير واجب الوجود باشد حادث و محتاج به موثر است.

جمله هايى از نهج البلاغه كه بر برهان خلق دلالت داشت بر دليل حدوث نيز قابل تفسير و انطباق است مثل: 'الحمد لله الدال على وجوده بخلقه' [ نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه ى 152، ص 467. ] يا: 'الحمد لله المتجلى لخلقه بخلقه' [ نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه ى 107، ص 320. ] چون خلق به معنى مخلوق حادث است و استدلال از مخلوق به وجود خالق با استدلال از حادث به محدث تفاوتى ندارد. و لفظ حدوث و برخى از مشتقات آن نيز در برخى جمله ها آورده شده است:

'فظهرت البدائع التى احدثها آثار صنعته و اعلام حكمته'. [ نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه ى 90، ص 235. ]

'و بحدوث خلقه على وجوده'. [ نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه ى 227، ص 733. ]

'و لو اجتمع جميع حيوانها من طيرها و بهائمها و ما كان من مراحها و سائمها و اصناف اسناخها و اجناسها و متبلده اممها و اكياسها على احداث بعوضه ما قدرت على احداثها و لا عرفت كيف السبيل الى ايجادها و لتحيرت عقولها فى علم ذلك و تاهت و عجزت قواها و تناهت و رجعت خاسئه حسيره عارفه بانها مقهوره مقره بالعجز عن انشائها مذعنه بالضعف عن افنائها'. [ نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه ى 228، ص 749. ]

يعنى: 'اگر جمع شوند جميع اجناس حيوان از پرندگان و چهارپايان و آنچه لانه دارند و چرنده اند و هر سنخ و جنس و كندفهم و تيزفهم براى ايجاد يك پشه، قادر نخواهند شد و راه ايجاد آن را نخواهند شناخت و خردهايشان متحير و سرگردان




خواهد ماند و نيروهاشان عاجز خواهد شد و به پايان مى رسند و برمى گردند. همه آنها در حالى كه خوار و حسرت زده اند خود را مقهور مى بينند و اقرار مى كنند به ناتوانى از ايجاد آن و اعتراف مى نمايند به ناتوانى خود از نابود كردن آن '.

/ 80