الهیات در نهج البلاغه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

الهیات در نهج البلاغه - نسخه متنی

لطف الله صافی گلپایگانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

تقرير 4

تقرير چهارم استدلال به امكان صفات اجسام و وضع و صورت و خواص آنهاست كه بگوييم: اتصاف مواد به اوصاف مختلف و تشكل آنها به شكل هاى بسيار و صور گوناگون از عناصر و بسايط و مركبات مثل: انسان، حيوان، سنگ، هوا، آب، كهكشان، خورشيد، زمين و... ممكن است و واجب نيست، زيرا ماده قابل اتصاف بهر يك از آنهاست و متصف شدن ماده به اين صفات مسبوق به عدم است و اين اختصاص مواد و ذرات بهر يك از عناصر يا اختصاص عناصر به اين همه اشياء بسيار و بيشمار و فعل و انفعالات، لازم وجود ماده و اثر ماده نيست، پس اختصاص هر يك از مواد به اين صورتها و به وجود آمدن اين همه صورتها، خواص، رنگ، بو، شكل، حجم و خصوصيات بسيار ديگر لابد به تقدير خداوند عزيز و عليم است. [ [ اختصاص صورت و هيئت هاى نوعى به خواص و آثار مختلف يكى از امورى است كه عقل بشر در آن مات و مبهوت است و اگر آن را به عالم غيب و ماوراى ماده نسبت ندهد و بخواهد به خود ماده نسبت دهد مخالف حس و غلو مفرط در ماده است ما مى بينيم كه همه اشياء از همين عناصر تركيب شده اند. انسان، حيوان، ميوه خوراكى، دارو، گل، گياه، معدن همه و همه با خواص مختلف از همين عناصر فراهم شده اند و اگر اين عناصر را بطور غير مركب به كار ببرند نتيجه و ثمره مركب را نخواهد داشت. مثلا اگر اجزاى سيب و گلابى و پرتقال را بشناسيم و بدانيم كه هر يك از چه اجزائى ساخته شده اند اگر آن اجزاء را با هم بياميزيم فايده، طعم، بو و خواص گلابى را نخواهد داشت. و اگر اجزاى يك ماده سمى را تجزيه كنند و پس از تجزيه آن اجزاء از هم منفصل شده را به كسى بخورانند مسموم نمى شود و اگر الكل را كه مست كننده است تجزيه كنند و پس از تجزيه بخورند مست كننده نيست يا قند و الكل را كه مى گويند به تجربه و تجزيه يافته اند مركب از ذغال و آب است اگر به همان نسبت آب و ذغال مخلوط شود از آن قند و الكل فراهم نمى شود و خواص قند و الكل را هم نخواهد داشت.

پس خاصيت مركبات را نمى توان خاصيت مواد و عناصر و اثر آنها دانست و از اينجا معلوم مى شود مركبات صورت نوعيه و نيروى ديگر دارند كه به آنها از عالم غيب اضافه و افاضه مى شود كه در اثر آن خواص و فوايد تازه اى دارند كه سابقا مواد آنها نداشتند و بدون آن صورت نوعيه هم آن را ندارند و اگر بدون اين صور و هيئت هاى نوعى از خود عناصر خواص مركبات به دست مى آمد به كشاورزى و استخراج معادن احتياج پيدا نمى شد و از عناصر و مواد ساده ى هر چيز يا اجزاء مركب آن بجاى آن چيز استفاده مى شد پس در اين صورتها و هيئت هاى نوعى و تركيبى نيز خواصى افاضى و اضافى هست كه از پيش نبوده و همان خواص و عناصر نمى باشد و بر آن چيزى افزوده شده است اين عناصر هر چند در مركبات باقى هستند كه اگر تجزيه شوند هر يك و جداگانه عرضه مى شوند پس در عين حالى كه صور عناصر محفوظ است صور مركبات نيز بر آن اضافه شده است. و اگر پرسيده شود كه صورت نوعيه انسان و حيوان و اشياء ديگر چيست؟ جواب داده مى شود كه همان است كه اگر نباشد اين اتحاد بين اجزاء و عناصر از بين مى رود و وقتى باشد اتحاد هست. بالاخره اجزاى مركبات با هيئت و صور نوعيه اى كه دارند داراى خواصى هستند كه وقتى اجزاء از هم منفصل شود آن آثار و خواص را ندارند.

مرحوم فاضل معاصر شعرانى در شرح تجريد از شيخ الرئيس ابوعلى در اوايل طبيعيات شفا نقل كرده است كه او اين مطلب را تفصيل داده است و در ضمن مى گويد: سوال مى كنيم كه آيا در خاك زمين اجزائى مخصوص گندم و اجزائى مخصوص جو هست يا هر جزء صلاحيت آن را دارد كه هم گندم شود و هم جو؟ اگر بگويند صلاحيت هر دو را دارد پس در ماده اقتضائى نيست و صورت گندم يا جو كه عارض ماده مى شود به اقتضاى صورت و صورت ساز است كه ماده اى را كه براى هر صورت شايستگى دارد به يك صورت معين اختصاص مى دهد و آن صورت ماده را به شكل خود پرورش مى دهد تا به غايت خود برسد. و اگر اجزاى خاك همه براى هر صورت شايستگى ندارند و اجزائى از آن شايسته گندم است كه ريشه گندم آن را انتخاب مى نمايد و از آن مى گيرد و اجزاى ديگر صالح براى صورت جو است. پس اقتضا از طرف صورت است نه ماده، بارى اين بحث دامنه دار و وسيع است و در قرآن مجيد نيز بيان شده و توجه به آن از نشانه هاى خردمندى شمرده شده است كه مى فرمايد:

'و فى الارض قطع متجاورات و جنات من اعناب و زرع و نخيل صنوان و غير صنوان يسقى بماء واحد و نفضل بعضها على بعض فى الاكل ان فى ذلك لايات لقوم يعقلون "سوره ى رعد آيه ى 4"'.

و شايد اين بيان، تفسيرى هم از آيه: 'كل يوم هو فى شان "سوره ى الرحمن، آيه ى 29"' باشد و شايد كه از آيه: 'و قالت اليهود يد الله مغلوله غلت ايديهم و لعنوا بما قالوا بل يداه مبسوطتان "سوره ى مائده آيه 64"' كه رد بر نظر مثل انباذقلس و اتباع او باشد كه در اين جا قائل به اقتضاء ماده شدند، چنانكه از اين آيات نيز استفاده مى شود: 'قال ربنا الذى اعطى كل شى ء خلقه ثم هدى "سوره ى طه، آيه ى 50"' 'و الذى قدر فهدى "سوره ى اعلى، آيه ى 3"'. ] ]

/ 80