سه راه ديگر خداشناسى از نهج البلاغه - الهیات در نهج البلاغه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

الهیات در نهج البلاغه - نسخه متنی

لطف الله صافی گلپایگانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

سه راه ديگر خداشناسى از نهج البلاغه

يكى از سخنان معرفت بخش مولى العارفين اميرالمومنين- عليه السلام- كه در بخش سوم نهج البلاغه روايت شده است اين كلمه است:

'عرفت الله "سبحانه" بفسخ العزائم و حل العقود و نقض الهمم'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، قصار الحكم 242، ص 1196. نهج البلاغه ى صبحى، قصار الحكم 250، ص 511. ]

در اين بيانات، امام- عليه السلام- براى معرفت و خداشناسى سه راه ارائه فرموده است كه هر يك جداگانه براى رسيدن به معرفت الله كافى است و بزرگانى كه بر نهج البلاغه شرح نوشته اند و شرحهايشان در اختيار اين جانب است دو جمله ى: 'حل العقود' و: 'نقض الهمم' را عطف تفسيرى به جمله: 'فسخ العزائم' شمرده اند. اما به نظر حقير اين سه جمله هر كدام مفادى مستقل دارند و هر يك براى خداشناسى و وجود خدا، راه و دليل مستقلى را نشان مى دهند.

ما نخست مضمون بيان آن بزرگان را- هر چند فشرده و مختصر و طى چند سطر است- بطور مشروح و مفصل بر مى نگاريم و سپس طبق نظر خود هم كلام امام- عليه السلام - را شرح و تفسير مى كنيم.

اين بزرگان فرموده اند: مراد از فسخ عزيمتها و باز شدن گره ها و شكسته شدن همتها كه امام- عليه السلام- مى فرمايد خدا را به آن شناختم صوارفى است كه در قلب پيدا مى شود و انسان را از نيت و عزم و تصميمى كه گرفته است منصرف مى سازد. انسان گاه براى انجام كارى و اجراى نقشه اى تصميم مى گيرد و مى خواهد وارد عمل شود ولى ناگهان خطور خاطره اى در قلب، او را از انجام آن باز مى دارد. و گاه در اثر تجدد و تعاقب اين صارفها و خطور خاطره ها در يك موضوع چندين بار به شكلهاى مختلف نيت انسان عوض مى شود و تغيير مى كند. در اينجا اين عوض شدن نيست و تبدل راى قابل انكار نيست و همه و هر كس آن را در
خودش يافته و مى يابد.

اما چگونگى دلالت اين تغيير و تبديل و عوض شدن نيت بر وجود خدا و عالم غيب به اين بيان است كه اخطار خاطره در ذهن بايد مستند به خارج وجود انسان باشد كه آن به غير از عالم غيب و ذات بى زوال الهى به كسى و چيزى قابل استناد نيست به دو دليل:

دليل اول: اين است كه: هر خاطره اى از خاطرات ممكن است يعنى ورودش در قلب و عدم ورودش در قلب ضرورت ندارد و بنابراين امكان وجود و عدم آن مع السوا است و وجود و خطور آن در قلب بدون موثر و علت، ترجيح بدون مرجح و غير معقول است پس بايد مرجحى و علتى داشته باشد و آن اگر خاطره ديگر باشد يا فرض مى شود كه وجودش معلول همان خاطره اى است كه خود، معلول اين خاطره است بنابراين دور و تقدم شى ء بر نفس لازم مى شود و اگر فرض شود كه وجود خاطره ى دوم كه علت خاطره ى اول است نيز معلول خاطره ى سوم و آن هم معلول خاطره ى ديگر تا بودن نهايت تسلسل لازم مى شود.

علاوه بر اينكه انسان وجدانا در هنگام خطور هر خاطره اى بطور تسلسل خاطرات ديگرى نمى يابد كه اين خاطره مسبوق به آنها باشد و بنابراين خاطره اى كه صارف شده موثر و علتش از خارج است و آن جز غيب اين عالم نمى باشد و اگر كسى بگويد : عروض هر خاطره به سبب اين است كه ذهن به وسيله يكى از حواس با عالم خارج ارتباط پيدا مى كند و خارج در ذهن منعكس مى گردد.

پاسخ اين است كه: اولا: همه خاطرات انعكاس خارج در ذهن آن هم به وسيله حس نيست.

ثانيا: در آنچه گفته مى شود انعكاس خارج در ذهن است اگر انعكاس بالفعل و در هنگام عزم بر كارى حاصل شود مثل اينكه شما عزم بر سفرى كرده بوديد و از ديدن جريانى منصرف از آن شديد اين صارف را مى توان انعكاس خارج در ذهن گفت و در اين برهان هم مسئله به نحو موجبه ى كليه كه هر عزمى منفسخ گردد و يا انفساخ هر عزمى به واسطه صوارف غيبى باشد مطرح نيست بلكه مساله به نحو موجبه ى
جزئيه مطرح است. بنابراين اينگونه انعكاس ها يا به عبارت صحيحتر صوارفى كه از مثل اين انعكاس خارج در ذهن پيدا مى شود مورد نظر نيست و وجود آنها هم مضربه استدلال نمى باشد.

اما اگر انصراف شما از سفر به واسطه يك انعكاس بالفعل كه مستقيما از خارج باشد نباشد مثل اينكه به احتمال اينكه در سفر به خطرى برخورد كنيد يا از منفعت مادى يا خير دينى و اخروى محروم شويد نيت خود را بهم بزنيد پيدايش اين صارف و اين خاطره در ذهن انعكاس خارج در ذهن نيست و به فرض اينكه بگوييم از غير مستقيم انعكاس خارج است و به واسطه تجربه حسى و اينكه بعض سفرها با خطر مواجه بوده و بعض سفرها بى خطر بوده به اين كليت رسيده ايم كه در هر سفر خطر امكان دارد. اما ورود احتمال صارف را در حالى كه نيت بر فعل يا ترك داريم نمى توانيم به انعكاس خارج در ذهن به وسيله حس نسبت بدهيم.

و ثالثا: سوال مى شود كه اگر خاطره انعكاس خارج در ذهن به وسيله حس است امر مادى است يا مجرد است؟ اگر بگوييد مادى است قابل قبول نيست، زيرا امر مادى بايد به يكى از حواس قابل احساس و درك حسى باشد و به عبارت دقيقتر و استوارتر شى ء مادى آن چيزى است كه محسوس نشدن و ابا از درك حسى لازم هويت او نيست هر چند بالفعل محسوس نباشد و به فرض كه با اكتشافاتى در مغز به كشف اين خاطرات نايل شوند و آنها را بخوانند آنها خاطره نيست بلكه حاكى از خاطره و شرط يا مقدمه تحقق آن است.

و اگر بگوييد خاطره مجرد است و مادى نيست پس چگونه از انعكاس شى ء مادى در ذهن حاصل مى شود و مادى علت مجرد مى گردد و چگونه ماده در ذهن كه مجرد است اثر مى گذارد و ماده فاعل و مجرد منفعل مى شود و بالاخره بايد بين علت و معلول سنخيتى باشد در حالى كه ماده و مجرد ضد يكديگرند و هيچيك از دو ضد معلول يا علت ضد ديگر نخواهد شد.

گفته نشود اگر صدور مجرد از مادى معقول نيست چون ضد يكديگرند و سنخيت لازم بين علت و معلول بين آنها نيست پس صدور مادى از مجرد چگونه معقول
مى شود؟ زيرا پاسخ داده مى شود:

اولا: ممكن است كسى بگويد آنچه از مجرد صادر مى شود و جعل به آن اولا و بالذات تعلق مى گيرد وجود است كه مجرد است و به تبع آن جعل به ماهيات تعلق مى گيرد و به عبارت ديگر: وجود اشيا بدون واسطه مجهول است و وجود ماهيات آنها به تبع جعل وجود آنها مجعول مى باشد.

ثانيا: آنچه در باب سنخيت بين علت و معلول مى گويند در باب عالم خلق و ماديات و بلكه كل علل و معلولات ممكنه است. اما در باب عالم امر و آنجا كه علت اراده ازلى خداوند متعال باشد غير از 'انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون' [ سوره ى يس، آيه ى 82. ] حرفى و سخنى نيست و هر كس هم هر چه بگويد بيشتر از اين نخواهد گفت و به مرتبه اى بالاتر از اين در معرفت نخواهد رسيد.

ثالثا: حدوث ماده بر حسب ادله اى قبلا در اين كتاب آورده شد و دلايل ديگر ثابت است و محتاج به علت غير مادى است كه همان مجرد مى باشد. بنابراين صدور ماده از مجرد مسلم است اما دانستن كيفيت آن كه البته به صورتى است كه هيچ گونه اشكال عقلى در آن راه ندارد واجب نيست و قصور فهم ما از درك حقيقت آن هيچ اشكالى را بر آن كه امرى واقع شده و حقيقت است وارد نمى نمايد و از جمله موارد تصرف مجرد در ماده تصرف روح و ملائكه "بنابر قول به تجرد آنها" در جسم و در ماديات است. بهر حال اشكال مرتفع است و 'لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم'.

دليل دوم: دليل دوم بر اينكه صارفى كه موجب تغيير نيت و عوض شدن عزم انسان مى شود مستند است به عالم غيب و دليل بر وجود خداست اين است كه: خطور و خاطره و صارف كه از نيت پيدا مى شود و همچنين خطور خود نيت در قلب يا با توجه به آنهاست و به عبارت ديگر: عملى اختيارى است يا غير اختيارى اگر اختيارى باشد توجه به چيزى كه هنوز وجود ندارد يا اقلا مورد غفلت است امكان
ندارد كه به اختيار حاصل شود و توجه به آن عين خطور آن در ذهن است و تحصيل حاصل است. و اگر بى توجه به آن و بدون اختيار حاصل مى شود پس بايد از خارج موثر داشته باشد و آن جز عالم غيب و تقدير الهى نخواهد بود.

آنچه عرض شد توضيح مفصلى بود از نظر شارحان نهج البلاغه كه نبايد ادعا كنم كافى و كامل است و اگر نتوانسته ام بيان آن بزرگان را شرح دهم يا توضيحاتى كه داده ام خارج از روش استدلال آنها باشد به قصور خود اعتراف مى كنم و در پايان اضافه مى نمايم كه نظر اين شارحان بزرگوار با لغت و مفردات كلام امام- عليه السلام- منطبق است. و لذا جمله ى دوم و سوم را عطف تفسيرى شمرده اند.

و اما نظرى كه اين جانب احتمال مى دهم و با لغت و مفردات كلام هم قابل تطبيق است اين است كه از اين بيانات امام- عليه السلام- سه راه براى خداشناسى استفاده مى شود:

1- فسخ عزيمتها.

2- باز شدن گره ها.

3- شكسته شدن همتها.

كه اينك به شرح هر يك مى پردازيم.

/ 80