چرا بحث الهيات را انتخاب كردم؟ - الهیات در نهج البلاغه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

الهیات در نهج البلاغه - نسخه متنی

لطف الله صافی گلپایگانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

چرا بحث الهيات را انتخاب كردم؟

البته از ميان بحثهايى كه مطرح شده بود مباحث متعددى با اشتغالات فعلى اين جانب و تحقيقاتى كه در آن رشته ها دارم مناسبتر بود و بسا كه آن مباحث را جامعتر و كاملتر مى نگاشتم و هم اكنون در آن مباحث نوشته هايى دارم ولى چون آن مباحث را قبلا انتخاب كرده بودند. بحث 'اليهات در نهج البلاغه' را با اين كه اهميت آن از تمام مباحث بيشتر، و اشتباه و خطاى در آن از اشتباه و خطا در بحثهاى ديگر عظيمتر و خطرناكتر است. براى بررسى و تحقيق برگزيدم.

بديهى است عجز و ناتوانى كسى چون من در اين بحث بسيار حساس علمى، دقيق، وسيع، مفصل، و پيچيده به مراتب بيشتر از ساير مباحث است، و تا چه حد از عهده برآيم خدا داناست، فقط از خداوند متعال مى خواهم كه فكر و علم مرا از خطا و لغزش در اين مبحث حفظ فرمايد، و از دانشمندان تقاضا دارم كه هرگونه نواقص معنوى و لفظى اين مقاله را با قلم اصلاح تكميل فرمايند. اميد است بررسى
دانشمندان و فضلاء، در آينده اين بحث را زنده تر و مايه دارتر در معرض افكار عموم بگذارد.

ناگفته نماند كه نكته مهم ديگرى كه مرا بر نوشتن اين بحث تشويق كرد، فايده ى آن از نظر تقريب بين مذاهب اسلامى، و رفع اختلاف، و ايجاد اتفاق و تفاهم است كه همواره آن را در نظر داشته و در نوشته هايم مثل: 'مع الخطيب فى خطوطه العريضه' و: 'امان الامه من الضلال و الاختلاف' و: 'صوت الحق و دعوه الصدق' زيانهاى اختلاف، و راه هاى تقريب و حصول اتحاد را تذكر داده ام در اين جا هم اگر تعصب را كنار بگذاريم و منصفانه بررسى نماييم اين فايده ى بزرگ حاصل مى شود، زيرا از مهمترين نكته هاى حساس كه به شهادت تاريخ باعث فتنه ها، خونريزيها و جنگها و دستاويز سياستها گرديد و منجر به ضعف مسلمين و تشتت و تفرق، و مذاهب مختلف شد و تا امروز هم باقى است و اشاعره و معتزله را سرگرم جدال، نزاع و تكفير يكديگر كرد، مسائل مربوط به الهيات و صفات خداست مثل عدل، كلام، علم، نفى تشبيه، نفى جسميت، نفى محل، نفى تناهى و معنى سمع، بصريد، عين، جنب و ساير مطالبى كه در آن اختلاف واقع شد و طرفين را به تكفير، تفسيق و تحميق يكديگر واداشت.

در اين منازعات و مجادلات بدون شك كلام اميرالمومنين- عليه السلام- بهترين حاكم و قاطع ترين وسيله ى حل اختلاف است. و اگر همه به آن حضرت رجوع نمايند جايى براى اين همه اختلافات و كشمكشها باقى نخواهد ماند، زيرا پيروى از على به اتفاق فريقين موجب نجات و رستگارى است و كسى از اشاعره، حنابله، معتزله، سلفيه و غير هم نيست كه بتواند على را در مذهبى كه در الهيات و در تفسير و شرح آيات قرآن و معانى اسماء و صفات داشته است به خطا نسبت دهد و او را در عقايدش- العياذ بالله- بر طريق باطل بداند.

پس چه بهتر كه فرصت را غنيمت شمرده و با همه ى فرق اسلامى برادرانه به سوى كلام على- عليه السلام- برويم و به او بگرويم و الهيات و حقايق درست و معانى و مفاهيم صحيح اسما و صفات را از آن حضرت فراگيريم و بجاست كه اين مثل را
كه ابن ابى الحديد در ضمن شرح خطبه اشباح گفته است و سپس به بيان فضيلت و مدح على پرداخته، ما نيز بگوييم كه: 'اذ جاء نهر الله بطل نهر معقل' وقتى على در الهيات و مباحث توحيدى سخن فرموده باشد و حقايق را روشن كرده باشد و وقتى نهج البلاغه در اختيار مسلمين باشد جاى مراجعه به حسن بصرى، واصل بن عطاء، ابوالحسن اشعرى، امام الحرمين، ابوبكر باقلانى، اسفراينى، ابن تيميه، ابن قيم و ديگران نيست كه: اذ جاء نهر الله بطل نهر معقل.

اگر مسلمانان همان حديث ثقلين متواتر را گرفته بودند و سياستهاى حكام، آنها را از اخذ علم از على- عليه السلام- و ساير اهل بيت باز نداشته بود، علم كلام با اين همه مجادلات خودرايان بى معرفت، عريض و طويل نمى شد و عقايد سخيف غير معقول نسبت به خدا و ماوراء الطبيعه در مسلمين ظاهر نمى گرديد. اينك كه آن سياستها تا حدى از بين رفته يا از اهميت افتاده است سزاوار است مسلمانان پس از چهارده قرن از علوم اهل بيت پيغمبر منتفع شوند و الهيات را از مكتب على- عليه السلام- بياموزند.

عجب است از شارح نهج البلاغه شيخ محمد عبده! با اين كه نهج البلاغه را قطعى الصدور از على مى داند در رساله ى توحيدش از على- عليه السلام- اقتباس نكرده و در موارد متعدد همان اشتباهات و مجادلات گذشتگان را تكرار كرده است و جاى تاسف است كه در اين عصر هم فرقه اى به نام 'وهابى' كه بر اساس سياست نفتى استعمارگران انگليسى در حرمين و عربستان حكومت يافته اند و فعلا بر اساس سياست استعمار آمريكا از آن محافظت مى نمايد، همان سخنان نامعقول مجسمه را در الهيات، با اصرار هر چه تمامتر عنوان مى كنند و جمال زيباى توحيد و معارف الهى اسلامى را با سخنان نامعقولشان به عكس جلوه مى دهند و ضمن عقايد فاسد خود، يهوديت و مسيحيت كنونى را ترويج و اعتراضات معقولى را كه مسلمانان به يهود و نصارا داشتند به خود متوجه مى كنند. و به نظر من اين بزرگترين خطرى است كه از جانب وهابيها جامعه مسلمين و عقايد فطرى و منطقى و قابل باور آنها را تهديد مى كند، يعنى اگر كسى در دنيا عقايد اسلامى را از چشم يك نفر وهابى كه در
تجسم خدا اصرار دارد و در الفاظ و ظواهر كتاب و سنت غير عرفى ترين جمود را به كار مى گيرد و خدا را صاحب تمام اعضاء و جوارح مى خواند ببيند، منظرى بسيار خرافى و غير معقول خواهد ديد.

لطف الله صافى گلپايگانى

/ 80