الهیات در نهج البلاغه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

الهیات در نهج البلاغه - نسخه متنی

لطف الله صافی گلپایگانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

از تو بى نياز نمى شود'.

و در اين خطبه مى فرمايد: 'انت الابد فلا امد لك و انت المنتهى فلا محيص عنك و انت الموعد فلا منجى منك الا اليك بيدك ناصيه كل دابه و اليك مصير كل نسمه سبحانك ما اعظم شانك سبحانك ما اعظم ما نرى من خلقك و ما اصغر كل عظيمه فى جنب قدرتك و ما اهول ما نرى من ملكوتك و ما احقر ذلك فيما غاب عنا من سلطانك و ما اسبغ نعمك فى الدنيا و ما اصغرها فى نعم الاخره'. [ نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه ى 108 ص 327. ]

'تو جاويدى و انتهايى براى تو نيست و تو منتهايى "كه بازگشت همه به سوى توست" پس جز "تسليم به حكم و قضاء" تو چاره اى نيست تو آن وعده گاهى "كه همه در محضر تو حاضر مى شوند" پس پناهگاهى از تو "و حساب و كيفر" تو نيست مگر به سوى خودت، اختيار هر جنبنده اى به دست تو و بازگشت هر انسان به سوى توست، منزهى تو! چه بزرگ است شان تو، منزهى تو! چه بزرگ است آنچه را از آفرينش تو مى بينم و چه كوچك است هر بزرگى و عظمتى در جنب قدرت تو و چه هولناك است آنچه را از سلطنت تو مى بينم و چه حقير است آنچه مى بينم در جنب آنچه پنهان است از سلطنت تو كه از ما پنهان است و چه فراوان است نعمتهاى تو در دنيا و چه كوچك است آن نعمت نسبت به نعمتهاى آخرت.

و در خطبه ى 152 مى فرمايد: '... لا تستلمه المشاعر و لا تحجبه السواتر، لافتراق الصانع و المصنوع و الحاد و المحدود و الرب و المربوب'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 152، ص 468. ]

يعنى: 'مشاعر به كنه او پى نمى برد و پرده ها او را در پرده قرار نمى دهد به جهت فرق بين صانع و مصنوع و محدود كننده و محدود و رب و تربيت شده'.

و در خطبه ى 155 مى فرمايد: 'الحمد لله الذى انحسرت الاوصاف عن كنه معرفته و ردعت عظمته العقول فلم تجد مساغا الى بلوغ غايه ملكوته هو الله الحق المبين احق و ابين مما ترى العيون، لم تبلغه العقول بتحديد فيكون مشبها و لم تقع
عليه الاوهام بتقدير فيكون ممثلا'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه 154، ص 483. ]

'سپاس مختص خدائى است كه وصفها از حقيقت شناسايى او مانده اند و بزرگى او خردها را بازداشته است كه راهى به سوى رسيدن به پايان ملكوت او بيابند. اوست خداوند حق آشكار كه از آنچه كه چشمها مى بيند راستين تر و آشكارتر است و عقلها به تعيين حدى براى او نرسيده اند تا "به آنچه محدود است" تشبيه شده باشد و وهمها به تقدير و تصوير او راه نيافتند تا به مثل و مانند تمثيل شده باشد'.

و در خطبه 160 فرموده است: 'فلسنا نعلم كنه عظمتك الا انا نعلم انك 'حى قيوم لا تاخذك سنه و لا نوم' لم ينته اليك نظر و لم يدركك بصر، ادركت الابصار و احصيت الاعمال و اخذت 'بالنواصى و الاقدام' و ما الذى نرى من خلقك و نعجب له من قدرتك و نصفه من عظيم سلطانك و ما تغيب عنا منه و قصرت ابصارنا عنه و انتهت عقولنا دونه و حالت ستور الغيوب بيننا و بينه اعظم فمن فرغ قلبه و اعمل فكره ليعلم كيف اقمت عرشك و كيف ذرات خلقك، و كيف علقت فى الهواء سماواتك و كيف مددت على مور الماء ارضك رجع طرفه حسيرا و عقله مبهورا و سمعه و الها و فكره حائرا'. [ نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه ى 159، ص 502. ]

'يعنى ما حقيقت عظمت تو را نمى دانيم جز اينكه مى دانيم كه تو زنده و برپا دارنده همه اى، نه خواب آلودگى تو را فرامى گيرد و نه خواب، نظرى و فكرى به حقيقت تو نرسيده و بينش و بصرى تو را درك نكرده است تو ديده ها "يا ديدها" را درك مى كنى و عمل ها را احصا مى نمايى و "كنه كار آن را" به مو و قدم مى گيرى "و مجازات مى دهى" آنچه مى بينيم از آفرينش تو و از توانايى تو در آن به شگفت مى آييم و بزرگى سلطنت تو را در آن وصف مى نماييم و حال آنكه آنچه از خلق تو كه از ما پنهان و ديدگان ما از ديدن آن كوتاه است و عقلهاى ما به آن منتهى

مى شود و نيروهاى غيبى ميان آنها و ميان ما حايل است بسى بزرگتر است. پس هر كس انديشه اش را به كار اندازد تا بداند چگونه عرش را برپا كرده اى و چگونه آفريدگانت را آفريده اى و چگونه در "فضا" آسمانهايت را معلق نگهداشته اى و چگونه زمين خود را بر روى موج آب گسترانيده اى، ديده وى برگردد و بماند و خودش شكست خورد و گوشش از كار افتد و انديشه اش حيران شود!'.

و در خطبه 163 مى فرمايد: 'هيهات ان من يعجز عن صفات ذى الهيئه و الادوات فهو عن صفات خالقه اعجز و من تناوله بحدود المخلوقين ابعد'. [ نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه ى 162، ص 524. ]

يعنى: 'بسيار دور است معرفت ذات او زيرا كسى كه از معرفت صفات صاحب صورت و اعضا عاجز است از معرفت صفات آفريننده آن عاجزتر است و از درك او به حدود مخلوقات دورتر و محرومتر است'.

و در خطبه ى 165 پس از آنكه عجز بشر را از وصف خلق طاووس بيان فرموده است مى فرمايد: 'فسبحان الذى بهر العقول عن وصف خلق جلاه للعيون فادركته محدودا، مكونا و مولفا ملونا و اعجز الالسن عن تلخيص صفته و قعد بها عن تاديه نعته'. [ نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه ى 164، ص 534. ]

يعنى: 'پاك و منزه است خدايى كه عقلها عاجزند از توصيف خلقتى كه در ديدگان روشن و آشكار گردانيد پس آن را يافت محدود و آفريده شده و مركب و رنگ آميزى شده و "منزه است خدايى كه" زبانها را از بيان خلاصه از صفات او عاجز كرد و از اداى وصف او بنشاند و ناتوان نمود'.

و در خطبه ى 182 مى فرمايد: 'بل ان كنت صادقا ايها المتكلف لوصف ربك فصف جبريل و ميكائيل و جنود الملائكه المقربين فى حجرات القدس مرجحنين متولهه عقولهم ان يحدوا احسن الخالقين فانما يدرك بالصفات ذو و الهيئات و الادوات و من ينقضى اذا بلغ امد حده بالفناء، فلا اله الا هو اضاء بنوره
كل ظلام و اظلم بظلمته كل نور'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 181، ص 592. ]

يعنى: 'اى كسى كه در وصف پروردگارت متحمل مشقت و زحمت مى شوى! اگر راست مى گويى جبرئيل و لشگرهاى فرشتگان مقرب را وصف كن كه در حجره هاى قدس خاضعند و عقلهاشان از اينكه حدى براى احسن الخالقين قرار دهد متحير و همانا به صفتها درك مى شوند صاحبان صورتها و اعضا و هر كس كه مدت او برسد به فنا سپرى مى شود. پس خدايى غير از او نيست كه به نورش هر تاريكى را روشن كرده است و به تاريكى هر نورى را تاريك مى گرداند'.

و در خطبه 185 مى فرمايد: 'لم تحط به الاوهام بل تجلى لها بها و بها امتنع منها و اليها حاكمها ليس بذى كبر امتدت به النهايات فكبرته تجسيما و لا بذى عظم تناهت به الغايات فعظمته تجسيدا بل كبر شانا و عظم سلطانا'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 227، ص 733. ]

'عقلها ذات خدا را در نيافت و او را احاطه نكرد بلكه هويدا شد براى عقلها به سبب عقلها و به سبب همان عقلها ادراك آن بر عقول ممتنع شد "يعنى عقلها درك كردند كه ادراك آن بر عقول ممتنع است" و به سوى عقلها محاكمه كرد آنها را "يعنى عقلها را در اينكه كنه ذات را نمى توان شناخت به عقلها حواله كرد و محاكمه را به خودشان واگذار كرد و آنان نيز حكم به امتناع كردند" خداوند بزرگ است اما بزرگى او به امتداد نهايات او نيست تا در حالى كه جسم باشد، نهايات او را بزرگ گرداند و داراى عظمتى متناهى نيست تا او را عظيم كرده باشد به تجسيد و در حالى كه صاحب جسد باشد بلكه بزرگ است از حيث شان و عظيم است از جهت سلطنت'.

و در خطبه 192 فرموده است: 'الحمد لله الذى لبس العز و الكبرياء و اختارهما لنفسه دون خلقه و جعلهما حمى و حرما على غيره و اصطفاهما لجلاله'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 234، ص 776. ]

يعنى: 'حمد و سپاس خدائى را سزاست كه لباس عزت و كبريايى را پوشيده و آن دو را براى خود نه براى خلق خود اختيار كرده و آن دو را حريم حرمت خود و حرام بر غير خود نمود و برگزيد آن دو را براى جلال خود'.

و خطبه ى 195 را به اين بيانات بليغه آغاز فرموده است: 'الحمد لله الذى اظهر من اثار سلطانه و جلال كبريائه ما حير مقل العقول من عجائب قدرته و ردع خطرات هماهم النفوس عن عرفان كنه صفته'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 186، ص 628. ]

يعنى: 'سپاس مختص خدائى است كه از آثار سلطنت و بزرگى و بزرگوارى خود ظاهر فرمود آنچه كه ديدگان عقلها را متحير ساخت از عجايب قدرتش و دفع نمود خطورات و فكرهاى نفوس را از شناختن حقيقت صفتش'.

و در خطبه 213 فرمود: 'الحمدلله العلى عن شبه المخلوقين الغالب لمقال الواصفين الظاهر بعجائب تدبيره للناظرين و الباطن بجلال عزته عن فكر المتوهمين'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 204، ص 673. ]

يعنى: 'حمد ويژه خدائى است كه برتر است از شباهت به مخلوقات و غلبه دارد بر گفتار توصيف كنندگان و با شگفتيهاى تدبيرش براى نظركنندگان، ظاهر و آشكار است و بخاطر شكوه و عزتش از فكر انديشمندان پنهان است'.

/ 80