توحيد در نهج البلاغه - الهیات در نهج البلاغه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

الهیات در نهج البلاغه - نسخه متنی

لطف الله صافی گلپایگانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

توحيد در نهج البلاغه

از مسائل مهم الهيات، مساله توحيد و اثبات يكتايى و يگانگى و وحدانيت و احديت ذات حق است. توحيد هم به معنى نفى شريك و نفى تعدد و هم به معنى نفى تركيب است. خداوند نه شريك دارد و نه جزء، نه متعدد است و نه مركب، بى شريك و يگانه، بى جزء و واحد و احد و بسيط محض است.

مكتب انبيا همه دعوتشان بر پايه ى توحيد است و همه ى مردم را به اقرار و ايمان به يكتايى و يكى بودن و توحيد خداوند خوانده اند و بطورى كه از بسيارى از آيات قرآن استفاده مى شود دعوت انبيا به جنبه ى عملى اين عقيده كه توحيد در پرستش خداى يگانه و نفى شريك براى خدا در معبوديت و طرد نظامات غير الهى است، نيز توجه بنيادى دارد. مفاهيم و معنى اعتقادى توحيد در جنبه ى فكرى و زيربنايى و پاك كردن فكر از شرك، اهميت دارد در اين ناحيه با مشركين كه براى خدا شريك قائل شده و كسانى كه قائل به مبدا خير و مبدا شر و يزدان و اهريمن و يا قائل به حلول خدا در غير يا قائل به ارباب انواع شده اند و كسانى كه خدا را مركب شمرده اند مانند نصارا [ [ چنانكه از بعضى از آيات سوره ى مائده 17 و 72 و 73 استفاده مى شود: 'لقد كفر الذين قالوا ان الله هو المسيح ابن مريم قل فمن يملك من الله شيئا ان اراد ان يهلك المسيح ابن مريم و امه و من فى الارض جميعا'- 'لقد كفر الذين قالوا ان الله هو المسيح ابن مريم'- 'لقد كفر الذين قالوا ان الله ثالث ثلثه و ما من اله الا اله واحد'.
'نصارى برخى مسيح را خدا و برخى خدا را ثالث ثلاثه مى دانند'.
كه ظاهر دو آيه ى اولى اين است كه مسيح را الله و ذات مستجمع جميع صفات كماليه مى گفتند كه سخافت و بطلان آن از بديهيات است. و آيه ى سيم دلالت دارد بر اينكه خدا را مركب مى دانند چون قائل به اقانيم ثلاثه مى باشند و به قول كالفن ذات الوهيت را ثلاثى التوحيد يعنى ثلاثه فى احد مى گويند. "كتاب الله نوشته جيمس كوليبر ترجمه فواد كامل به عربى ص 30". ] ] و بالاخره فرق مجسمه كه از جاهلترين آنها در عصر ما
'وهابيه' هستند سخن گفته مى شود و در ناحيه عمل كه فرع همان عقيده و فكر است آنچه اهميت دارد پرستش خداى يگانه و پرهيز از پرستش و اطاعت غير اوست كه اولى از استقامت و صحت فكر و توحيد و معرف الهى صحيح منبعث مى شود و دومى يعنى شرك در عبادت از شرك فكرى و اعتقادى و عقايد سخيف و باطل برمى خيزد و در حقيقت نهى از عبادت غير خدا نهى از عقايد سخيفه اى كه موجب اين عبادت مى شود نيز هست در قرآن مجيد در آيات متعدد توحيد فكرى و اعتقادى مورد توجه واقع شده است مانند اين آيات:

'قل من يرزقكم من السماء و الارض امن يملك السمع و الابصار و من يخرج الحى من الميت و يخرج الميت من الحى و من يدبر الامر فسيقولون الله فقل افلا تتقون'. [ سوره ى يونس، آيه ى 31. ]

'قل الحمد لله و سلام على عباده الذين اصطفى ء الله خير اما يشركون'. [ سوره ى نمل، آيه ى 59. ]

'امن خلق السموات و الارض و انزل لكم من السماء ماء فانبتنا به حدائق ذات بهجه ما كان لكم ان تنبتوا شجرهاء الله مع الله بل هم قوم يعدلون. امن جعل الارض قرارا و جعل خلالها انهارا و جعل لها رواسى و جعل بين البحرين حاجزا ء الله مع الله بل اكثرهم لا يعلمون. امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء و يجعلكم خلفاء الارض ء اله مع الله قليلا ما تذكرون. امن يهديكم فى ظلمات البر و البحر و من يرسل الرياح بشرا بين يدى رحمته ء اله مع الله تعالى عما يشركون. امن يبدوا الخلق ثم يعيده و من يرزقكم من السماء و الارض، ءاله مع الله قل هاتوا برهانكم ان كنتم
صادقين'. [ سوره ى نمل، آيه ى 60 تا 64. ]

و در مثل آيات: 'تعالوا الى كلمه سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله و لا نشرك به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله'. [ سوره ى آل عمران، آيه ى 64. ]

و آيه ى: 'و اعبدوا الله و لا تشركوا به شيئا'. [ سوره ى نساء، آيه ى 36. ]

و آيه ى شريفه ى: 'و لقد بعثنا فى كل امه رسولا ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت'. [ سوره ى نحل، آيه ى 36. ]

و آيه ى شريفه ى: 'و لقد ارسلنا نوحا الى قومه فقال يا قوم اعبدوا الله ما لكم من اله غيره'. [ سوره ى مومنون، آيه ى 23. ]

جنبه ى عملى كه پرستش و اطاعت از خداى يگانه باشد، از مردم خواسته شده است و چون شرك فعلى و عملى مانند شرك قولى، ظاهرترين نشانه ى شرك فكرى و عقيده اى است از اين جهت نيز يك جنبه ى بسيار مهم دعوت انبياست و هم از اينرو كه اين جنبه عملى توحيد در زندگى بشر و ظهور خاصيت انسانى او و نجات وى از استعباد و استضعاف بسيار موثر است و اطاعت طواغيت و ارباب قدرت را از بين مى برد، انبياء- على نبينا و آله و عليهم السلام- اهتمام داشتند كه جامعه را از آلودگى اين شرك نيز پاك سازند و به آنها آزادى و كرامت انسانى ببخشند و فرعونها و زمامداران جبار و سران استعمارگر جهان و نادانان بت پرست كه با عقيده توحيد به مخالفت برمى خاستند بيشتر از جهت خطرى بود كه جنبه عملى توحيد براى استكبار و استعلاى آنها داشت. و از سوى ديگر اثر عملى شرك نيز بود كه از بس پرستش و خاكسارى از مردم تحويل گرفته بودند آنها را به استكبار عادت داده بود و چنانكه در قرآن آمده است:

'اذا قيل لهم لا اله الا الله يستكبرون: [ سوره ى صافات، آيه ى 35. ] وقتى به ايشان لا اله الا الله گفته مى شد استكبار مى كردند'.

چون اين كلمه براى استعباد آنها و براى سلطه و اختيارى كه از مردم به دست
گرفته و آنان را از حقوق خود محروم كرده بودند خطرى جدى بود زيرا عقيده به توحيد و گفتن كلمه ى توحيد، واجب الاطاعه بودن آنها را ملغى مى ساخت و دستورات و تشريفات و امتيازات آنها را از بين مى برد.

حاصل اينكه قويترين قدرت مادى كه در برابر مكتب توحيد همواره به مخالفت و كارشكنى برخاسته قدرت استضعافگران و استكبار جويان و استبدادمنشان بوده است كه اينان توحيد را به تمام ابعادش براى خود خطرى مى دانستند و دعواى ملك الملوكى و شاهنشاهى و انا ربكم الاعلائى! خود را با آن بى معنى و پوچ مى ديدند. لذا به انكار خدا مى پرداختند و موحدين را مى آزردند و در فشار و شكنجه و تعذيبات اقتصادى و بدنى و قتلهاى فجيع مى گذاردند فرعون بانگ در مى داد كه: 'يا ايها الملاء ما علمت لكم من اله غيرى فاوقد لى يا هامان على الطين فاجعل لى صرحا لعلى اطلع الى اله موسى و انى لا ظنه من الكاذبين'. [ سوره ى قصص، آيه ى 38. ]

يعنى: 'اى گروه من! براى شما خدايى غير از خود نمى دانم پس برافروز اى هامان برگل "يعنى آجر تهيه كن" پس براى من كوشكى بلند قرار بده شايد به سوى خداى موسى مطلع گردم و من او را از دروغگويان گمان مى كنم'.

قرآن مى گويد: 'و استكبر هو و جنوده فى الارض بغير الحق و ظنوا انهم الينا لا يرجعون'. [ سوره ى قصص، آيه ى 39. ]

بنابراين در اينجا چند مطلب را مورد بحث قرار مى دهيم:

نخست: توحيد ذاتى.

دوم: توحيد صفاتى و افعالى.

سوم: نفى شريك براى خدا در الوهيت و استحقاق پرستش.

چهارم: نفى تركيب و اثبات بساطت ذات.

اما بحث نخستين يعنى مساله توحيد ذاتى:

مقدمتا اين جهت معلوم باشد كه بر تعدد واجب الوجود اقامه برهان ممكن
نيست. چنانكه در قرآن مجيد مى فرمايد: 'و من يدع مع الله الها اخر لا برهان له به' [ سوره ى مومنون، آيه ى 117. ] و وحدت ذاتى به معنى امتناع و عدم امكان شبيه و نظير فقط براى ذات باريتعالى و مبدا كل ممكنات كه شبيه و نظير ندارد و ليس كمثله شى ء است ثابت مى باشد و براى غير او از آنچه اهل كفر و شرك و الحاد مى پرستند قابل طرح نيست چون امكان شبيه و نظير و مثل براى هر ممكن الوجودى بديهى است.

مرحله ى سوم در اين بحث اين است كه عدم تعدد ذات حق برهانى است و وحدانيت و يكتايى و بى شبيه و نظير بودن او به دليل عقلى ثابت است. [ بعد از نگارش كتاب، كتاب لمعات الهيه ملا عبدالله زنوزى حكيم "ره" به دستم رسيد در اين كتاب كه به زبان فارسى نوشته شده است در فصل ششم، ص 195 -122 در اثبات توحيد واجب الوجود بالذات و لا شريك له فى وجود يازده برهان عقلى و فلسفى اقامه كرده است. ]

يكى از ادله اى كه بر وحدت ذات واجب الوجود و مبدا عالم اقامه شده اين است كه لازمه دو چيز بودن دو شى ء همانند و متماثل مركب بودن هر يك از آن دو چيز است از ما به الامتياز و ما به الاشتراك، والا اگر ما به الامتياز نداشته باشند دو بودن محقق نمى شود و اگر ما به الاشتراك نداشته باشند تماثل و همانندى بين آنها نخواهد بود. بنابراين اگر دو واجب الوجود و دو مبدا فرض شود ناچار هر يك مركب از ما به الامتياز و ما به الاشتراك مى باشند و تركيب منافى با وجوب وجود و مساوق با امكان و معلول بودن و نياز و احتياج است.

شبهه ى ابن كمونه: اين شبهه اين است كه اثبات متعدد بودن واجب الوجود هر چند ممكن نباشد اما امتناع آن را نمى توان اثبات كرد، زيرا عقلا براى تعدد آن مانعى نمى بينند به اين بيان كه چرا جايز نباشد دو هويت بسيط مجهول الكنه و مختلف و ممتاز از يكديگر به تمام ماهيت وجود داشته باشند و وجوب وجود از نفس ذات آنها انتزاع شود و نه از مرتبه ى متاخر از ذات تا لازم شود كه هر دو در مرتبه ذات واجب الوجود نباشند و با حيثيت ديگر كه صفت وجوب وجود قائم به آن باشد واجب

/ 80