توحيد صفاتى و افعالى - الهیات در نهج البلاغه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

الهیات در نهج البلاغه - نسخه متنی

لطف الله صافی گلپایگانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

توحيد صفاتى و افعالى

مراد از توحيد صفات اين است كه همانطور كه ذات خدا بى همتا و بى نظير و يكتاست صفات خدا نيز همانند و نظير ندارد و خداوند در صفاتش نيز يكتا و واحد است كه اين توحيد بعد از اثبات توحيد ذات خود بخود ثابت مى شود چون وقتى واجب الوجود بالذات و للذات واحد باشد موصوف به صفات حقيقى بالذات و للذات است و صفات حقيقى بالذات و للذات مثل حيات و قدرت و علم نيز واحد خواهد بود و توحيد صفات و وحدت حق در صفات ذاتيه به همان ادله توحيد ذات ثابت است و در صفات غير ذاتيه مثل قدم يعنى مسبوق نبودن به غير و صفات سلبى نيز چون برگشت آن به نفى تركيب و امكان است توحيد صفات ثابت مى شود و بعض صفات فعل هم مثل تكلم و اماته و احياء و خلق نيز برگشت دارند به صفت قدرت كه از صفات ذات است و معنى المتكلم، الخالق، المميت، المحيى، الرازق و المصور، قدرت دارنده بر تكلم و خلق و اماته و احياء و رزق و تصوير است و اگر اين صفات را بمعنى صدورى آن از خدا بر او اطلاق كنيم و مثلا مراد از الخالق 'الذى خلق الخلق' باشد از صفات فعل محسوب مى شوند.

و معنى ديگر توحيد صفات اين است كه ذات و صفت واحد است و موصوف غير صفت نيست كه اين مطلب هم پس از اثبات بساطت واجب و عدم تركيب و احديت او خود بخود ثابت مى شود و گرنه تركيب و احتياج و نقص يا تعدد واجب و قدما لازم مى آيد.

و مراد از توحيد افعالى اين است كه خدا در امر خلق و رزق و اماته و احياء و اعطاء و تدبير و تصرف و مالكيت امور شريك ندارد و مستقل است نه كسى در اين كارها با او شريك است و نه از كسى مثل اين كارها صادر مى شود كه اين معنى نيز روشن و واضح است كه در غير خدا "كه خود مخلوق و مرزوق و مملوك و محل تدبير و تصرف و احياء و اماته و مرض و صحت و امور ديگر است" خالقيت و رازقيت و مدبريت و مالكيت و اين گونه مفاهيم بطور مستقل تصور ندارد و ممكن، هرگز صفات واجب را "خواه صفات ذات باشد يا فعل" نمى تواند داشته باشد.

و علاوه بر اينكه انسان به درك فطرى خود درك مى كند كه عالم يك واحد و فعل واحد است و يك آفريننده بيشتر ندارد و بطور شركت سهامى پديد نيامده است كه هر قسمت و نقطه اى از آن را يك نفر ساخته باشد و يك نفر مالك و مدير آن باشد .

همانطور كه درك مى كند روح خودش و هر انسان و جاندارى بيشتر از يكى نيست و اعضاء و جوارح و قواى او همه به هم مربوط و پيوسته هستند و در همه يك فرمان نافذ و يك فرمانده حاكم است همچنين درك مى كند كه صاحب، صانع، خالق، مالك و مدبر عالم نيز يكى بيشتر نيست و چنانكه از همكارى اعضاى بدن بالفطره واحد بودن بدن و واحد بودن روح آن را مى فهمد، از همكارى و ارتباطى كه بين اجزاء اين عالم برقرار است بالفطره به وحدت عالم و به وحدت خالق عالم پى مى برد و وحدت تدبير و اداره و نظامى كه در عالم است به وحدت مدبر دلالت مى كند. چنانكه حضرت صادق- عليه السلام- در بحث با يكى از زنادقه فرمود: 'دل صحه الامر و التدبير و ائتلاف الامر على ان المدبر واحد'. [ اصول كافى "با ترجمه"، ج 1، ص 106. ]

و هر كس به فطرت خود اين حقيقت را درك و به آن اقرار و اعتراف مى نمايد چنانكه در قرآن مجيد مى فرمايد:

'يا ايها الناس اذكروا نعمه الله عليكم هل من خالق غير الله يرزقكم من السماء و الارض لا اله الا هو فانى توفكون. [ سوره ى فاطر، آيه ى 3. ] قل لمن ما فى السموات و الارض قل لله. [ سوره ى انعام، آيه ى 12. ] قل لمن الارض و من فيها ان كنتم

/ 80